«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
______________________________
✍️ نگارنده: سیدقنبریوسفیانی
دانشآموخته علم سیاست و روابط بینالملل
فرزند خوزستان _ شهر علم و ادب، بهبهان (بیدبلند)
______________________________
«بنا به درخواست عده زیادی از عزیزان ایثارگر دفاع مقدس هشت ساله کسانی که سختی ها دیده اند تا ما راحتی ها ببینیم، جوانان دهه های ۳۰،۴۰،۵۰،۶۰ عزیزانی که از وضعیت خدمات رسانی توسط دولت و ارگانهای دولتی به خود و خانواده هایشان گله و شکایت ها دارند، مرا واداشت تا این مقاله را به قلم نثر در بیاورم. آرزو دارم که قلم ناتوان من بتواند باری از مشکلات این عزیزان برطرف نماید و با بازنگری در قوانین اجرایی در این حوزه لبخندی شیرین بر چهره خسته آنان بنشاند.»
*مقدمه*
⬅️ در روزگاری که جنگ، همه چیز را در خود بلعید از آرامش خانهها تا لبخند کودکان، از نغمهی زندگی تا نَفَسِ آسودگی انسانهایی بودند که بیهیچ چشمداشتی، از خود گذشتند تا وطن بماند. آنها نه نامی خواستند و نه نشان، تنها خواستند که ایران بماند، سرافراز و آزاد. در دل آتش، در سرمای سنگرها، در عطش بیآبی و در هجوم گلولههای دژخیمان بعثی خون آشام و بی رحم ایستادند؛ نه برای مدال، بلکه برای مردم.
اما پس از پایان نبرد، آنها که زنده ماندند، در سکوت، با زخمهایی پنهان، به حاشیه رانده شدند.
نه شهید شدند تا بر سنگ مزارشان گل بگذارند، نه اسیر شدند تا نامشان در فهرست آزادگان بدرخشد، و نه حتی زخم کاری برداشتند که نشان افتخار بر تنشان باشد. اما مگر زخمهای زندگی، کمتر از زخم گلوله است؟ مگر درد بیپناهی، بیکاری، بیقانونی، از همه مهمتر درد بیکار فرزندان تحصیل کرده آنان کمتر از درد اسارت است؟ آنها ماندند، اما بیصدا؛ جنگیدند، اما بینشان؛ افتخار آفریدند، اما بیسهم.
امروز، در آرامش نسبی پس از جنگ، در روزمرگیهای پرمشکل این سرزمین، قانوننویسانی که در اتاقهای آرام و بیدغدغه نشستهاند، قوانینی مینویسند که گویی اینان هرگز نبودهاند. گویی چون تیر اجل آنها را نشانه نگرفت، چون اسیر دشمن بعثی نشدند، چون زنده ماندند، دیگر حقی ندارند. اما مگر مقصر بودند که زنده ماندند؟ مگر گناهی کردند که زخمشان پنهان ماند؟ مگر نه اینکه در همان شرایط سخت، در همان میدانهای مین، در همان شبهای بیپناه، ایستادند و نگذاشتند وجبی از خاک میهن به دست دژخیمان تا دندان مسلح بعثی بیفتد؟
این مقاله، از انتهای مسیر آغاز میشود؛ از نتیجهای تلخ که حاصل فراموشی جمعی است. از رزمندهای که امروز در صف نان ایستاده، نه برای لقمهای غذا، بلکه برای لقمهای کرامت. سپس به شرح دردها، نقد ساختارهای بیتوجه، و ارائهی راهکارهایی برای بازگشت به وجدان اجتماعی میپردازد تا شاید، هنوز دیر نشده باشد.
*شرح مسئله، که نه؛ شرح درد برای شهیدان زنده؛*
در میان همهی گروههایی که از جنگ بازگشتند، دستهای هستند که نه در شمار شهدا قرار گرفتند، نه در فهرست آزادگان، و نه حتی در لیست جانبازان رسمی. آنها همانهاییاند که ایثار کردند، جنگیدند، مقاومت کردند، اما هیچگاه نامشان در رسانهها نیآمد، هیچ لوح تقدیری به دستشان نرسید، و هیچ قانونی برای حمایتشان نوشته نشد. اینان، شهیدان زندهی این خاکاند؛ یادگاران ۸ سال دفاع مقدس که هنوز در کوچههای زندگی، با زخمهای بیصدا راه میروند.
آنها در روزهای جنگ، سنگر ساختند، خاکریز حفظ کردند، و نگذاشتند وجبی از خاک وطن به دست دشمن بیفتد. اما امروز، در روزهای صلح، حتی یک بند قانونی برای حمایت از معیشت، درمان، اشتغال یا کرامتشان وجود ندارد. گویی چون زنده ماندند، دیگر حقی ندارند. این بیعدالتی، نهتنها ظلم به فرد، بلکه خیانت به حافظهی ملی است.
*راهکارها؛*
*برای بازگرداندن کرامت به این ایثارگران فراموششده، باید اقدامات زیر بهصورت فوری و جدی در دستور کارمتولیان امر قرار گیرد*:
✅ شناسایی و ثبت رسمی ایثارگران دسته سوم باایجاد بانک اطلاعاتی ملی از رزمندگان گمنام و بینام که در هیچ دستهبندی رسمی قرار نگرفتهاند.
✅ تدوین قوانین حمایتی ویژه
تصویب قوانین مشخص برای حمایت از این گروه، شامل بیمه، درمان رایگان، سهمیه اشتغال، و کمکهزینه معیشتی.
✅ تشکیل کمیتههای مردمی و ایثارگری با حضور خود ایثارگران، فعالان اجتماعی، و کارشناسان برای پیگیری مطالبات و نظارت بر اجرای قوانین.
✅ تولید محتوا و روایتگری رسانهای ساخت مستند، کتاب، و برنامههای تلویزیونی برای معرفی این قهرمانان بینام به نسل جدید.✅ برگزاری مراسمهای تجلیل محلی و ملی نهفقط درمناسبت های رسمی، بلکه در سطح محلهها، مدارس و دانشگاهها برای بازسازی کرامت اجتماعی آنان.
*نتیجهگیری*
⬅️ ایثار، فقط در لحظهی جنگ معنا نمییابد؛ بلکه در نحوهی رفتار جامعه با ایثارگران پس از جنگ نیز تجلی مییابد. اگر امروز، رزمندهای با حسرت بگوید «منو به امان خدا رها کردید»، این نه فقط یک گلایه، که زنگ خطری است برای وجدان جمعی ما. بازگشت به این وجدان، تنها راه نجات از فراموشی تاریخی است. باید بدانیم که شهیدان زنده، هنوز در میان ما هستند؛ با زخمهایی که دیده نمیشوند، اما عمیقتر از هر جراحتیاند.
⬅️ در پایان، با تمام وجود، یاد و نام همه شهیدان والامقامی را که جان شیرین خود را فدای سربلندی ایران اسلامی و پرچم سه رنگ منقش به کلمه زیبای الله نموده اند، گرامی می داریم و جانبازان سرافراز و آزادگان مقاوم و جان فدا را می ستاییم که ۸ سال از بهترین لحظات عمر خود را پشت درهای بسته و شکنجههای رژیم بعث عراق برای سربلندی کشورمان گذرانده اند. همچنین، آرزوی موفقیت و سربلندی داریم برای آن دسته از مقاومانی که نه در دستهی اولند، نه در دستهی دوم، بلکه در دستهی سوم ایستادهاند، دستهای که ایثار و مقاومت را یدک میکشند، بیهیچ حمایت درست و حسابی. آنان که یادگارهای زندهی هشت سال دفاع مقدساند؛ ستونهای بینام این خاک، که باید نامشان را بلند گفت و حقشان رابازگرداند.
۱۹آبان ۱۴۰۴ خوزستان _اهواز




