فلسفه تعلیم و تربیت به قلم جعفر دیناروند

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 38332

تاریخ انتشار: ۱۶ اردیبهشت ، ۱۴۰۴

فلسفه تعلیم و تربیت به قلم جعفر دیناروند

فلسفه تعلیم و تربیت به قلم جعفر دیناروند
نظام آموزش هر کشوری، دارای عناصر متعددی است که بر پیشرفت، توقف یا پسرفت آن، موثرند.این عناصر، در دو جایگاه،«آشکار» و «پنهان» قرار می گیرند.عناصری مانند، معلم، شاگرد یا کتب درسی،آشکار اما مواردی همچون اصول، مبانی، فلسفه و ارزش های تربیتی، پنهان می مانند.
گرچه پرداختن به آشکارها و مطالعه در مورد آن ها ضروری است و عدم توجه، سبب خطرهایی برای نظام آموزشی می گردد اما غفلت از پنهان ها هم، خطرآفرین خواهند بود.مهم ترین این پنهان ها«فلسفه تعلیم و تربیت» است.
علم فلسفه، از علوم مبنایی و بنیادین در معرفت بشری شمرده می ‏شود.به طور معمول، فلاسفه در این علم، به پی‏جویی حقایق کلی هستی و وجود و لوازم و عوارض آن پرداخته‏ اند.
اگرچه از فلاسفه تعاریف مختلف و متفاوتی ارایه شده، ولی همگی در این که فلسفه، پژوهشی در کلی‏ ترین وجوه هستی است، مشترک می‏ باشند.تفاوت در دیدگاه های فلسفی، امری طبیعی است.وجود مکتب هایی مانند ایده آلیسم، رئالیسم، اگزیستانسیالیسم و پراگماتیسم، ناشی از همین تفاوت هاست.
با این حال، فلسفه تعلیم و تربیت یا فلسفه آموزش و پرورش، یک علم میان رشته‌ای است که به بررسی رابطه میان آموزش و پرورش و فلسفه می پردازد.
از طرفی، فلسفه تعلیم و تربیت یکی از درس های تربیتی مهم و ضروری متقاضیان حرفه معلمی در دنیاست.در توصیه نامه بین المللی یونسکو، فلسفه تعلیم و تربیت به عنوان یکی از مواد درسی ضروری آن لحاظ شده است.
باید پذیرفت که، میان فلسفه و آموزش وپرورش، رابطه ای بسیار نزدیک و صریح وجوددارد.اهمیت آن به گونه ای است که اغلب فیلسوفان یا حتی مربیان بزرگ، نظریه های خود را در قالب سیستمی تربیتی نمایان و منعکس ساخته اند.
ازطرف دیگر، ارایه هرگونه تعریف از”تعلیم وتربیت”وابستگی مستقیم یا غیرمستقم و درعین حال، نزدیک با فلسفه دارد. به این معنی که، اگر بخواهیم افرادی را تربیت کنیم که در همه جنبه های ذهنی، جسمی، عقلی، حسی و فکری به رشد و بلوغ برسند تا بتوانند به سعادت و بهبود زندگی خود، براساس باورهای متعالی انسانی، کمک کنند، نیاز به آگاهی کامل از”فلسفه تعلیم و تربیت “دارند.
بنابراین، وابستگی میان فلسفه و تعلیم و تربیت برای ارتقای کیفیت زندگی فرد، ضروری است.”فلسفه “ایده های مربوط به زندگی متعالی را طرح می کند و تعلیم وتربیت، تعیین کننده ی راه های عملی برای رسیدن به آن زندگی است.
فلسفه، بیشتر، جنبه‌ای نظری و اندیشه ای و”تعلیم و تربیت “جنبه ای عملی دارد. فلسفه، عوامل اصلی و چگونگی بررسی واقعیت ها و تجاربی را بررسی می کند که فرایند تعلیم وتربیت با آن درگیر است درحالی که تعلیم وتربیت، سروکار داشتن باهمان واقعیت ها وتجارب، به صورت میدانی مانند: ایجاد برنامه های مصوب درسی، ساماندهی فضا و نیروی انسانی در آموزش و پرورش، فرآیند تدریس، و امثال آن است.
بدون شک، پنهان بودن فلسفه تعلیم . تربیت، ناشی از عدم شناخت فلسفه به عنوان «علم پایه» است.در واقع، باید فلسفی نمودن تعلیم و تربیت را به عنوان یک روند و جریانی مستمر در نظر گرفت.
از این نظر, فرایند فلسفی کردن تعلیم وتربیت، نیازمند درک صحیحی از تعلیم وتربیت و مسائل و مشکلات آن است.از این رو بایدگفت، فلسفه تعلیم وتربیت، استفاده از “ایده های فلسفی “برای حل یا جهت دهی به مسائل تعلیم وتربیت است.
البته این بدان معنی نیست که فقط ما باید به دنبال ایده های ناب فلسفی بگردیم بلکه مهم تر این است که این ایده ها را به بهترین وجه برای تعلیم وتربیت، عملیاتی کنیم.
بنابراین می توان گفت، فلسفه، بررسی های تئوری درحالی که تعلیم وتربیت، شیوه‌های کاربردی و عملی است اما باید در نظر داشت «عملی» که توسط تئوری های هدایت شونده حمایت نشود ناکافی و ناکارآمد است. البته «تئوری» هم که به عمل منجرنشود، ملال آور، بی فایده و گیج کننده است.
پس؛ فلسفه، ترسیم ایده آل هاست و تعلیم وتربیت، وسیله و تکنیک های رسیدن به ایده آل های ترسیم شده است.
درهرحال، رابطه ی فلسفه و تعلیم وتربیت به دو صورت مهم صورت می گیرد:
– فلسفه، در‌نوع خود، باعث درکی جامع از واقعیت و جهان بینی می گردد که به هدایت عمل آموزشی منجر می شود.
– تعامل میان مربیان با فراگیران در بررسی علمی و عملی واقعیت ها، درنهایت می‌تواند به رشد قضاوت های فلسفی منجر شود.
پس، همانگونه که فلسفه، راهنمایی برای «عمل آموزشی» است ، تعلیم وتربیت نیز به عنوان قلمرویی برای بررسی های عملگرایانه‌ای است که مورد قضاوت های فلسفی قرار می گیرند.
به هرحال، فلسفه و تعلیم وتربیت به هیچ وجه، قابل تفکیک و جدایی پذیر از هم نیستند زیرا «فلسفه ی آموزش و پرورش یکی از ملاک های گزینش هدف های تعلیم و تربیت است».با این حال، ارتباط فلسفه با آموزش و پرورش به سه روش صورت می پذیرد:
– در روش اول، فلسفه به عنوان رشته ای که درباره متافیزیک، واقعیت جهان، معرفت آدمی و ارزش ها بحث می کند و با تعلیم و تربیت که رشته ای مستقل است و نیز با معلم شاگرد، مواد درسی، وسایل تعلیماتی، روش تدریس، مدیریت و سازمان و برنامه سروکار دارد، در ارتباط است.
برای این‌که معلم بتواند این دو رشته را به هم مرتبط سازد باید، اطلاعات کافی در فلسفه داشته باشد و با نظریه های فلسفی درباره ماهیت جهان، اساس معرفت و مبنای ارزش‌ها, آشنا باشد.
در این صورت، معلم می تواند، ضمن تدریس رشته های مختلف علمی مثل فیزیک، شیمی، زیست شناسی،زبان و ریاضی، آنچه را که فیلسوفان درباره جهان و انسان گفته اند، مورد بحث قرار دهد و شاگردان را با نظریه های فلسفی, آشنا سازد. همچنین, در جریان کسب معلومات و تحصیل نظریه های علمی ممکن است, معلم، اساس معرفت و چگونگی تشکیل و پیدایش آن‌ها را مورد بحث قرار دهد.
رابطه فلسفه و تربیت به عنوان دو رشته مستقل ممکن است از طریق گنجانیدن موادی مانند: متافیزیک، منطق و اخلاق در برنامه های مدارس صورت گیرد.
– رابطه فلسفه با تعلیم و تربیت در صورت دوم، به صورت اجرای روش‌های فلسفی یا فعالیت‌های فلسفی در برخورد با مسائل تربیتی ظاهر می شود.
در بحث‌های علمی، معلم و شاگرد می توانند از روش‌های استقرایی، قیاسی و یا روش حل مساله استفاده کنند.
آشنایی با فعالیت‌های فلسفی مانند تحلیل مفاهیم و افکار و ارزیابی نظریه ها،ارتباط دادن عقاید در یک زمینه ی منطقی، سیر عقلانی، تفسیر حقایق و عقاید و چگونگی ارزش‌ها، می توانند برای معلم و شاگرد مفید باشند.
– درصورت سوم، فلسفه به‌عنوان «تئوری» و تعلیم و تربیت به عنوان «عمل» تلقی می شود. فلسفه از لحاظ نظری ما را با جهان و انسان آشنا می سازد. آنچه ما در فلسفه راجع به جهان و همنوعانمان می آموزیم، در کل شخصیت ما تأثیر می کند.
به عبارت دیگر،مطالعه آراء فلسفی درباره جهان و انسان، تمایل و گرایش خاصی در ما به وجود می آورد. تقویت این تمایل، کار تعلیم و تربیت یا قسمت عملی فلسفه را تشکیل می دهد.
در نهایت، فلسفه‌ی تعلیم و تربیت یک حوزه معرفتی دیرپا و کلاسیک است که تاریخی به قدمت تاریخ تأملات فیلسوفان در باب تعلیم و تربیت دارد.میان فیلسوفان غربی، افلاطون، نخستین فیلسوفی است که در کتاب معروف خویش، «جمهوریت» به این گونه تأملات پرداخته، دیدگاه تربیتی به نسبت جامعی را عرضه داشته‌ است.
پس از افلاطون می‌توان از فیلسوفان دیگری همچون ارسطو، ابن‌سینا، خواجه نصیر طوسی، آگوستین، آکوئیناس، بیکن، دکارت، لاک، روسو و کانت نام برد که در این حوزه کار کرده‌اند.
در تبیین و تشریح مفهوم فلسفه تعلیم و تربیت به عنوان عنصری پنهان که از توجه بعضی نظام های آموزشی از جمله ایران به دور مانده، از چهار گونه ترکیب سخن به میان آمده است.
اول: فلسفه و تعلیم و تربیت: دربردارنده این مفهوم است که فلسفه به صورت دانشی که از ماهیت، واقعیت، معرفت و ارزش، سخن می‌گوید، با تعلیم و تربیت، روابطی آشکار دارد. به دیگر سخن، می توان از مکاتب و نظام‌های فلسفی گوناگون، دیدگاه و طرح‌های تربیتی مختلفی را استنتاج کرد.
دوم, فلسفه در تعلیم و تربیت: یعنی کاربرد تفکر فلسفی یا فلسفیدن در تعلیم و تربیت.
سوم، فلسفه برای تعلیم و تربیت: یعنی، تلاش‌ برای تهیه طرح‌های ویژه‌ای جهت عمل و سیاست تربیتی و نیز تحلیل مسائل تربیتی.
چهارم. فلسفه‌ تعلیم و تربیت: عبارت است از تجزیه تعلیم و تربیت به مهم‌ترین ابعاد آن به صورت شالوده‌ای برای تدوین نظریه تربیتی.
باید تاکید نمود که انتخاب نوع فلسفه تعلیم و تربیت، در قالب، مکتب های فلسفی ـ تربیتی، راه را برای توفیق در عمل، هموار می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *