خوزستان را بیشتر با نفت میشناسند. اما این خاک گرم و صبور، تنها بر شانههای طلای سیاه استوار نیست. جغرافیای ناهموار، کوههای کمارتفاع، دشتهای پرگستره، و رودهایی که همچون رگهای جان جاریاند، بستری فراهم آوردهاند برای تولد گنجینههایی پنهان در دل زمین.
دههی پنجاه شمسی، کارخانهی گچ صنعتی خوزستان در رامهرمز با رویکرد بهرهبرداری از ذخایر طبیعی پیرامون تأسیس شد. این کارخانه نه تنها یادگار یک تصمیم هوشمندانه در بهرهبرداری از منابع معدنی بومیست، بلکه گواهیست بر آنکه رامهرمز و مناطق پیرامونش، بر ذخایری ایستادهاند که اگر بهدرستی پردازش شوند، میتوانند اقتصاد خوزستان و حتی کشور را دگرگون سازند.
سنگ گچ، شن، ماسه، سنگ لاشه، خاک رس، سنگهای ساختمانی و مواد معدنی دیگر، چون خطوطی نامرئی در زیر پوست زمین خوزستان گستردهاند. معادنی که سالهاست تنها به شکل خام استخراج میشوند و سهم چندانی از ارزشافزودهی فرآوری ندارند. حال آنکه هر گام در مسیر فرآوری این منابع، گامیست در راه اشتغال، صادرات، و ارزآوری.
اما داستان خوزستان، همچون بیشتر خردهروایتهای توسعه در ایران، ناتمام است. زیرساختهایی که آغاز شدهاند اما به فرجام نرسیدهاند، طرحهایی که در میانهی راه جا ماندهاند، و فرصتهایی که زیر غبار بیبرنامگی پنهان شدهاند.
این سرزمین، شایستگی آن را دارد که از دل سنگ، نان برآورد؛ نه تنها برای خود که برای ایران. کافیست نگاهها از نفت به افقهای تازهتر چرخانده شود. کافیست تصمیمگیران، گامهایی استوارتر در مسیر صنایع معدنی بردارند و خوزستان را نه تنها به قطب تولید گچ و مصالح ساختمانی، که به مرکزی برای صدور فرآوردههای معدنی تبدیل کنند.
خاک این استان، منتظر دستانیست که رگههایش را بشناسند، صبوریاش را قدر بدانند، و خاموشیِ ظرفیتهایش را به فریادی از توسعه بدل کنند.
منوچهربرون





