به قلم عبدالحسین کلانتریپور
در شرایط پیچیده و متغیر امنیتی امروز، کشورها بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازنگری در شیوههای دفاعی و راهبردهای بازدارنده خود هستند. تجربه درگیریها و بحرانهای سالهای گذشته نشان داده است که اتکا صرف به واکنش پس از وقوع تهدید، نمیتواند پاسخگوی تمامی چالشهای امنیتی باشد. از همین رو، یکی از مباحث مهم در حوزه راهبردی، حرکت از یک رویکرد صرفاً پدافندی به سمت «بازدارندگی فعال» است.
منظور از بازدارندگی فعال آن است که یک کشور صرفاً منتظر وقوع تهدید نماند، بلکه با رصد دقیق تحولات، شناسایی نشانههای خطر و تقویت توان دفاعی و اطلاعاتی خود، هزینه هرگونه اقدام خصمانه را برای طرف مقابل افزایش دهد. در چنین رویکردی، هدف اصلی ایجاد امنیت پایدار و جلوگیری از شکلگیری درگیری است، نه گرفتار شدن در چرخهای بیپایان از واکنش و اقدام متقابل.
تجربه جنگها و بحرانهای منطقه نشان داده است که تحولات نظامی معمولاً ناگهانی شکل نمیگیرند. جابهجایی نیروها، تغییر آرایش تجهیزات، تحرکات سیاسی و اطلاعاتی و مجموعهای از نشانههای دیگر میتوانند پیشدرآمد یک بحران باشند. بنابراین، شناخت این نشانهها و افزایش آمادگی برای مواجهه با سناریوهای احتمالی، بخش مهمی از یک سیاست دفاعی کارآمد محسوب میشود.
در این میان، مسئله مهم آن است که واکنش به تهدید باید حسابشده، متناسب و مبتنی بر ارزیابی دقیق شرایط باشد. تصمیمهای هیجانی و بدون محاسبه میتواند به گسترش دامنه بحران و افزایش خسارتهای انسانی منجر شود. تجربه نشان داده است که در هرگونه درگیری، نخستین قربانیان، مردم عادی و غیرنظامیانی هستند که نقشی در تصمیمگیریهای سیاسی و نظامی ندارند.
حفظ جان انسانها باید یکی از مهمترین معیارهای هر سیاست امنیتی باشد. زخمیشدن یا از دست رفتن انسانها، حتی در شرایط جنگی، تنها یک عدد در گزارشهای رسمی نیست؛ هر قربانی، خانوادهای دارد که با پیامدهای آن حادثه سالها زندگی خواهد کرد. به همین دلیل، سیاست دفاعی مطلوب باید ضمن حفظ توان پاسخگویی، همواره راههای کاهش آسیب به غیرنظامیان و جلوگیری از گسترش درگیری را نیز در نظر داشته باشد.
از سوی دیگر، امنیت ملی تنها به توان نظامی وابسته نیست. انسجام اجتماعی، مشارکت عمومی، حمایت اقتصادی و اعتماد میان مردم و نهادهای مسئول نیز از مؤلفههای مهم قدرت ملی به شمار میروند. جامعهای که در زمان بحران از انسجام و همبستگی بیشتری برخوردار باشد، توان بیشتری برای عبور از فشارهای خارجی خواهد داشت.
در این زمینه، مشارکت مردمی در فعالیتهای اجتماعی و خدمات عمومی نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. نمونه آن را میتوان در فعالیت موکبها، مراکز خدمترسانی و مجموعههایی مشاهده کرد که با اتکا به کمکهای مردمی، خدمات مختلفی را ارائه میدهند. استمرار این فعالیتها نشان میدهد که سرمایه اجتماعی همچنان یکی از ظرفیتهای مهم جامعه است و باید با برنامهریزی مناسب تقویت شود.
کمکهای مردمی لزوماً نباید بزرگ و سنگین باشد. گاهی مشارکتهای کوچک اما مستمر میتواند در کنار هم، منابع قابلتوجهی ایجاد کند. فرهنگ مشارکت اجتماعی زمانی پایدار میشود که مردم احساس کنند حضور و حمایت آنان واقعاً در بهبود شرایط جامعه مؤثر است.
در سطح راهبردی نیز کشورها باید میان «توان پاسخ» و «توان پیشگیری» تعادل ایجاد کنند. بازدارندگی موفق الزاماً به معنای استفاده مستمر از قدرت نظامی نیست؛ بلکه زمانی موفق است که طرف مقابل بداند هرگونه اقدام خصمانه با واکنشی سنجیده، مؤثر و قابل پیشبینی مواجه خواهد شد و در نتیجه، اساساً انگیزه آغاز درگیری کاهش پیدا کند.
بنابراین، تجربه بحرانهای گذشته باید به جای عادیسازی خشونت، به افزایش هوشمندی راهبردی منجر شود. شناخت رفتار طرف مقابل، تقویت سامانههای هشدار و اطلاعاتی، افزایش آمادگی دفاعی، حفظ انسجام داخلی و استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک، مجموعهای از ابزارهایی هستند که میتوانند در کنار یکدیگر امنیت پایدار ایجاد کنند.
در نهایت، آنچه یک کشور را در برابر تهدیدها قدرتمند میکند، صرفاً برخورداری از تجهیزات و توان نظامی نیست؛ بلکه ترکیبی از آمادگی دفاعی، تصمیمگیری هوشمندانه، انسجام اجتماعی، قدرت اقتصادی، سرمایه انسانی و توان مدیریت بحران است.
حرکت از پدافند منفعل به بازدارندگی فعال، اگر با عقلانیت، محاسبه دقیق و توجه جدی به جان غیرنظامیان همراه باشد، میتواند به جای افزایش تنش، زمینه کاهش احتمال جنگ و ایجاد ثبات بیشتر را فراهم کند. امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که کشور نه از تهدید غافلگیر شود و نه خود را در چرخهای فرسایشی از خشونت و واکنش گرفتار کند.



