به قلم: صالح محمدیان
رئیس کمیسیون خدمات شهری شورای شهر اهواز اعلام کرده طرح ساماندهی خیابان نادری و هستهٔ مرکزی شهر «پشت درهای تصمیمگیری متوقف نشود» و «امنیت واقعی، بازگرداندن آرامش به شهروندان اهوازی است.»
این اظهارنظر، دو بخش دارد. یک بخش، مطالبهٔ اجرای طرح است. بخش دیگر، تعریف امنیت. اما بخش دوم، جای تامل دارد.
امنیت، فقط با پاکسازی بصری خیابان به دست نمیآید. امنیت، وقتی حاصل میشود که هیچ شهروندی، از سر ناچاری، برای یک لقمه نان، خودش را در معرض برخورد و ضبط اموال قرار ندهد.
سابقهٔ ده سال گذشته گویاست. هر سال، طرحی ضربتی برای ساماندهی بساطیها اجرا شده. هر سال، چرخدستیها جمع شده. هر سال، اجناس ضبط شده. و هر سال، چند هفته بعد، همان بساطها، چند کوچه آنطرفتر، دوباره پهن شده.
این یعنی چه؟
یعنی طرحهای ضربتی، فقط جابهجایی ایجاد کردهاند، نه سامان. یعنی مشکل، از خیابان نادری به خیابان دیگر منتقل شده. یعنی امنیت و آرامش، فقط از یک نقطه به نقطهٔ دیگر جابهجا شده است.
مادهٔ ۲۸ قانون اساسی، حق انتخاب شغل را برای همه به رسمیت شناخته. مادهٔ ۴۳، دولت را مکلف به تأمین شرایط کار و اشتغال کامل کرده. وقتی دولت در تکلیف خود میماند، نمیتواند کسی را که خودش برای خودش شغل ساخته، مجرم بداند.
بساطی، در اقتصاد دنیا یک شغل تعریفشده است. نه جرم. نه معضل. یک حلقه از زنجیرهٔ تولید تا مصرف، بدون واسطه. همین بیواسطگی، قیمت را تا ۵۰ درصد پایینتر میآورد. چون نه اجارهبهایی هست، نه قبض برق و آب، نه عوارض سنگین.
پیدایش بساطی، محصول ناتوانی دولت در ایجاد اشتغال است. وقتی کارخانهها تعطیل میشوند و استخدامها به سفارش و آشنا محدود میشود، مردم به خوداشتغالی روی میآورند. بساطی، آخرین سنگر معیشت است، نه اولین انتخاب.
راهحل، حذف نیست. قانونیکردن است. مکان مشخص، مجوز ساده، نظارت بهداشتی، و حمایت از تازگی کالا. اگر شهرداری نمیتواند برای این قشر شغل بسازد، حداقل نباید مزاحم شغلی شود که خودشان ساختهاند.
تا وقتی برخورد با بساطی، از جنس قلع و قم باشد، هر طرح ساماندهی، فقط یک شکست تازه است. و بازندهٔ اصلی، همان کسی است که صبح زود بساطش را پهن کرده تا شب، نان بخورد.