بازی شیطانی ترامپ: خواسته‌های نامعقولی که مذاکرات را بن‌بست کشاند؛

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 40206

تاریخ انتشار: ۲۲ تیر ، ۱۴۰۴

بازی شیطانی ترامپ: خواسته‌های نامعقولی که مذاکرات را بن‌بست کشاند؛

سیاست خارجی ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، به ویژه در قبال ایران، با رویکردی تهاجمی و یکجانبهگرایانه همراه بود. ترامپ از ابتدای ورود به کاخ سفید، بدون ارائه پیششرطهای مشخص، ایران را به «رویارویی» فراخواند و با خروج یکجانبه از برجام در سال ۲۰۱۸، عملاً فضای گفت‌وگو را به میدان تهدید و تحریم تبدیل کرد. این اقدام نه تنها ناقض تعهدات بینالمللی آمریکا بود، بلکه نشان‌دهنده تمایل واشنگتن به بازتعریف قواعد بازی در پرتو فشار حداکثری بود. 

 

ایران، با وجود این چالش‌ها، همواره بر آمادگی خود برای مذاکره تأکید داشت، اما با قیدوشرطی روشن: مذاکره تنها در چارچوب شفاف‌سازی هسته‌ای و اعتمادسازی، بدون ورود به موضوعات حاشیهای مانند برنامه موشکی یا سیاستهای منطقه‌ای. این موضع، ناشی از تجربه تاریخی ایران در مواجهه با توافقنامه‌های ناعادلانه و نگرانی از تبدیل مذاکرات به ابزاری برای تحمیل خواسته‌های گسترده‌تر بود. در این راستا، تهران به مذاکرات غیرمستقیم با واشنگتن روی آورد، اما به سرعت مشخص شد که دو طرف درکی کاملاً متفاوت از اهداف مذاکره دارند. 

 

از مذاکره تا تعیین خطوط قرمز: تنش در تعریف مفاهیم؛

در سه دور اولیه مذاکرات، آمریکا به تدریج از چارچوب اولیه تمرکز بر مسائل هسته‌ای فراتر رفت و خواسته‌هایی را مطرح کرد که از نظر ایران، نقض حاکمیت و امنیت ملی محسوب می‌شد. مایک پمپئو، وزیر خارجه وقت آمریکا، در مه ۲۰۱۸، فهرستی از ۱۲ شرط را برای بازگشت به مذاکرات اعلام کرد که شامل توقف غنیسازی اورانیوم، تعهد به عدم توسعه موشکهای بالستیک، خروج نیروهای ایرانی از سوریه، و اجازه بازرسیهای بیقیدوشرط از تأسیسات نظامی و غیرنظامی بود. این مطالبات، نه تنها با اصل «تفاوت بین برنامه‌های دفاعی و هسته‌ای» که ایران بر آن تأکید داشت در تناقض بود، بلکه ماهیتی یک طرفه و شبیه به اولتیماتوم داشت. 

 

نکته کلیدی در این مرحله، تغییر استراتژی آمریکا از مذاکره بر سر محدودیتهای هسته‌ای به سمت بهانه‌جویی برای تغییر رژیم یا دست‌کم، تغییر رفتار سیاست خارجی ایران بود. ترامپ به صراحت هدف خود را «برچیدن کامل برنامه هسته‌ای ایران» عنوان کرد، در حالی که برجام پیش از این، محدودیتهای قابل توجهی بر فعالیتهای هسته‌ای ایران اعمال کرده بود. این تناقض، شکاف عمیق بین دو طرف را آشکار کرد: از نظر واشنگتن، مذاکره ابزاری برای تضعیف ساختار قدرت در تهران بود، اما از نگاه ایران، مذاکره تنها راه حلی فنی برای رفع سوءتفاهم‌ها درباره برنامه هستهای محسوب میشد. 

 

بن‌بست استراتژیک: وقتی مطالبات، واقع‌گرایی را نقض میکنند؛

طرح خواسته‌هایی مانند تحویل ذخایر اورانیوم غنی شده به کشورهای مورد تأیید آمریکا یا اجازه بازرسی از سایتهای نظامی، از جمله مواردی بود که هیچ دولت مستقلی حتی متحدان نزدیک واشنگتن نمی‌توانستند بپذیرند. این موارد نه تنها مغایر با اصل حاکمیت ملی بود، بلکه نشان میداد که آمریکا به دنبال تحقق یک پیروزی نمادین نه دستیابی به توافقی متوازن است. از سوی دیگر، ایران با آگاهی از تجربه لیبی که پس از تعلیق برنامه هسته‌ای خود در معرض حمله نظامی قرار گرفت تمایلی به پذیرش تعهدات نامحدود و غیرقابل بازگشت نداشت. 

 

علاوه بر این، رویکرد ترامپ در ترکیب تحریمهای فلج‌کننده با مطالبات غیرواقعبینانه، امکان هرگونه پیشرفت دیپلماتیک را از بین برد. تحریمهای «حداکثری» که حتی دارو و تجهیزات پزشکی را شامل می‌شد، نه تنها به اقتصاد ایران آسیب زد، بلکه باعث تقویت گفتمان مقاومت در تهران شد. نتیجه این شد که مذاکرات به جای حل و فصل اختلافات، به عرصه‌ای برای نمایش قدرت تبدیل شد. 

 

نتیجهگیری: درس‌هایی برای دیپلماسی آینده؛

تجربه مذاکرات ایران و آمریکا در دوران ترامپ نشان میدهد که موفقیت دیپلماسی مستلزم واقع‌گرایی، احترام متقابل و پرهیز از بلندپروازی است. واشنگتن با تبدیل مذاکره به ابزاری برای تحمیل خواسته‌های نامحدود، عملاً مسیر گفت‌وگو را مسدود کرد. از سوی دیگر، ایران نیز با تعیین خطوط قرمز سفت‌وسخت مانند امتناع از بحث درباره برنامه موشکی فضای مانور دیپلماتیک خود را محدود نمود. آینده روابط دو کشور، به توافق طرفین در یافتن نقاط مشترکِ مبتنی بر منافع متقابل و نه آرمانهای غیرقابل دسترس وابسته است. در غیر این صورت، بنبست کنونی به دور باطل تقابل تبدیل خواهد شد.

صادق سلامت دوم

روزنامه‌نگار

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *