بازنشستگی درهر جامعهای نباید به معنای کنار گذاشته شدن از دایره توجه، احترام و حمایت باشد.
در کشوری که آموزش و پرورش را میتوان ریشهدارترین و اثرگذارترین نهاد اجتماعی آن دانست بازنشستگان فرهنگی باید در شمار عزیزترین و محترمترین اقشار قرار گیرند؛چرا که سالهای جوانی،توان، تجربه و عمرخودرادرکلاسهای درس، در مدارس محروم و در مسیر پرورش نسلهای آینده صرف کردهاند.با این همه، واقعیت تلخ آن است که بازنشستگان آموزش و پرورش در ایران سالهاست در حاشیه ماندهاند؛
نه دربرنامههای رفاهی جایگاه درخوری دارند نه در سیاستگذاریهای درمانی و حمایتی، و نه حتی در نگاه مدیریتی وزارت آموزش و پرورش. این بیتوجهی پرسشی جدی راپیش میکشد!
چرا باید کسانی که ستونهای اصلی تعلیم و تربیت این سرزمین بودهاند امروز تا این اندازه کمرنگ و فراموششده باشند؟
وزارت آموزش و پرورش و وزیر محترم باید پاسخ دهند که چرا بازنشستگان فرهنگی، با وجود همه سالهایی که برای این نظام آموزشی زحمت کشیدهاند، هنوز هم در اولویتهای تصمیمگیری جایی ندارند.
چرا هرگاه سخن از حمایت، رفاه، خدمات درمانی،تسهیلات شهری و امکانات عمومی به میان میآید بازنشسته فرهنگی آخرین کسی است که دیده میشود؟
این پرسش ساده اما عمیق سالهاست در ذهن هزاران بازنشسته آموزش و پرورش تکرار میشود؛بیآنکه پاسخ روشن و قانعکنندهای برای آن ارائه شود.
بازنشستگان فرهنگی تنها یک گروه شغلی پیشین نیستند؛ آنان حافظه زنده آموزش و پرورشاند.
تجربههای آنان، روشهای تربیتی اشان، شناخت اشان ازدانشآموز،خانواده،مدرسه و جامعه سرمایهای است که هیچ کلاس آموزشی رسمی نمیتواندجایگزین آن شود. امادرعمل،این سرمایه عظیم درایران کم رنگ مانده است.دلیل این کمرنگی رابایددر نوع نگاه مدیریتی و ساختار تصمیمسازی جستوجو کرد؛
نگاهی که در آن، بازنشستگی پایان رابطه تلقی میشودنه آغازمرحلهای تازه از تکریم، بهرهگیری از تجربه و حمایت واقعی.
وزیرآموزش وپرورش بایدبداندکه بیتوجهی به بازنشستگان فقط یک غفلت اداری نیست؛ این بیمهری به معنای نادیده گرفتن سالها خدمت صادقانه است.وقتی بازنشسته فرهنگی برای درمان برای تأمین نیازهای اولیه رفاهی برای برخورداری از امکانات شهری یا حتی برای دیده شدن در ساختار اداری با دشواری روبهرو میشود، این پیام به جامعه منتقل میشود که گویا خدمت صادقانه پایان خوشی ندارد.
این نه درشأن فرهنگیان است ونه در شأن وزارتخانهای که باید نماد احترام به معلم و مقام آموزش باشد.
در بسیاری از نهادها و سازمانهای دولتی، بازنشستگان همچنان صاحب حرمتاند؛ برای آنان برنامه دارند، از آنان یاد میکنند، درتصمیمهاحضورشان را فراموش نمیکنند و در حوزههای رفاهی و درمانی برایشان جایگاه ویژهای در نظر میگیرند.
اما در آموزش و پرورش، گویی بازنشسته فرهنگی پس از خروج از خدمت، آرامآرام ازمیدان دیدمسئولان کنارگذاشته میشود. این فاصله گرفتن نه بامنطق عدالت سازگار است و نه با ارزشهای فرهنگی و انسانی.
اگر قرارباشد ازکرامت معلم سخن گفته شود این کرامت نباید فقط به دوران اشتغال محدودبماند.معلم و فرهنگی پس ازسالها خدمت، بیش از هر زمان دیگری نیازمند حمایت،احترام و همراهیاند.
وزیر آموزش و پرورش باید این حقیقت را بپذیردکه بازنشسته فرهنگی، فردی نیست که پروندهاش بسته شده باشد؛ او انسانی است بانیازهای جدی، با تجربههای گرانبها و با حقی روشن برای برخورداری از توجه و منزلت.بیتوجهی به این قشر درواقع بی توجهی به ریشههای خود آموزش و پرورش است.
به باور نویسنده روندی که امروزدربرخوردبا بازنشستگان فرهنگی دیده میشودنشان میدهد که این قشر هنوز در ذهن مدیران و وزیران آموزش و پرورش جایگاه شایسته خود را پیدا نکرده است؛
نه وزیر فعلی و نه وزیران پیشین، آنگونه که باید بازنشستگان را در مرکز توجه قرار ندادهاند. این در حالی است که هر نظام آموزشی اگر بخواهد بر پایه تجربه، اعتماد و سرمایه انسانی استوار بماند، ناگزیر است بازنشستگان خود را نه به عنوان گذشتهای دور، بلکه به عنوان بخشی زنده ازحال و آینده اش ببیند. امروز زمان آن
رسیده است که وزارت آموزش و پرورش به جای نگاه حاشیهای و فراموشکارانه، شأن واقعی بازنشستگان فرهنگی رابه رسمیت بشناسدونشان دهد که خدمت صادقانه دراین سرزمین فراموش نمیشود.
🖋عبدالحمید گلافشان




