به قلم: صالح محمدیان
مازندران، ۳۷ درجه. تعطیل. دو روز.
خوزستان، ۵۰ درجه. کارگران عرقریزان، سرِ کار.
این دو جمله، کلِ خلاصهٔ عدالت در این جغرافیاست. یک استان با ۳۷ درجه، «وضعیت قرمز» اعلام میکند. یک استان دیگر با ۵۰ درجه، «وضعیت عادی» است. انگار گرما هم تبعیض قائل میشود. انگار آفتاب، بالای سر بعضیها داغتر میتابد.
آقایان تصمیمگیر! دمای ۵۰ درجه در خوزستان یعنی چه، میدانید؟ یعنی آسفالت، مثل قیر میجوشد زیر پا. یعنی عرق، قبل از اینکه روی پوست بنشیند، بخار میشود. یعنی کارگر، هر روز صبح که سر کار میرود، دارد با جانش معامله میکند.
اما شما چه میکنید؟ بخشنامهٔ «تعطیلی» را فقط برای آنهایی امضا میکنید که نسیم خزر، پشت پنجرهشان است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست: مازندران با ۳۷ درجه «بحرانی» است. خوزستان با ۵۰ درجه «عادی». مگر گرما هم تابع بخشنامه است؟ مگر آفتاب، شناسنامه دارد که به بعضیها رحم کند و به بعضیها نه؟
کارگر خوزستانی، زیر آفتاب ۵۰ درجه، نه «وضعیت قرمز» میشناسد، نه «تعطیلی». او فقط یک چیز میشناسد: نانی که باید سر سفره بیاید. و برای این نان، باید بسوزد. هر روز. بیتعطیلی.
شما برای ۳۷ درجه، بحران اعلام میکنید. برای ۵۰ درجه چه؟ برای جانی که هر روز آب میشود، چه؟ برای کارگری که ساعتها زیر آفتاب، عرق میریزد و جوابش «فعلاً تصمیمی گرفته نشده» است، چه؟
این تصمیمها، فقط «تعطیلی» نیست. این یک پیام روشن دارد: ارزشِ جانِ آدمها، به عرضِ جغرافیاییشان بستگی دارد. هرچه به شمال نزدیکتر، ارزشمندتر. هرچه به جنوب نزدیکتر، ارزانتر.
۵۰ درجه. این فقط یک عدد نیست. این دمای جهنم است. و شما، جهنم را برای کارگر خوزستانی «عادی» اعلام کردهاید.
خدا رحم کند به حالِ آنهایی که در این «عادیِ» ۵۰ درجه، باید نان بخرند، عرق بریزند، و زنده بمانند.





