منوچهربرون
این روزها برخی از دوستان رسانهای در تماسهایی از من پرسیدند: «با توجه به سالها فعالیت شما در رسانههای مکتوب و دیداری، ارزیابیتان از شورای اطلاعرسانی استان چیست؟»
پاسخ این پرسش را پیشتر نیز در چند یادداشت و مقاله نوشتهام. باور دارم شورای اطلاعرسانی استان، به عنوان مهمترین اتاق فکر ارتباطی دولت در هر استان، تنها یک مجموعه اداری نیست؛ بلکه پلی میان حاکمیت، رسانهها و افکار عمومی است. اگر این پل مستحکم باشد، اعتماد عمومی نیز تقویت خواهد شد و اگر دچار ضعف شود، فاصله میان مردم و مدیران روزبهروز بیشتر خواهد شد.
مدیریت این شورا که معمولاً بر عهده روابط عمومی استانداری است، نیازمند فردی است که هم ساختار اداری استانداری را بهخوبی بشناسد، هم با اصول اطلاعرسانی، افکار عمومی، ارتباطات و رسانه آشنا باشد و هم زبان مشترکی با خبرنگاران و فعالان رسانهای پیدا کند. این مسئولیت صرفاً یک جایگاه اداری نیست؛ بلکه مأموریتی تخصصی و حرفهای است.
از اواسط دهه هفتاد که فعالیت مطبوعاتی خود را آغاز کردم و از اوایل دهه هشتاد که وارد عرصه رسانههای دیداری شدم، با مدیران مختلفی در حوزه روابط عمومی و اطلاعرسانی همکاری و تعامل داشتهام. بسیاری از آنان با دلسوزی و توان خود برای ارتقای ارتباط میان مدیران و رسانهها تلاش کردند و خدماتشان قابل احترام است.
با این حال، اگر بخواهم بر اساس تجربه شخصی و ارزیابی بسیاری از اهالی رسانه سخن بگویم، دو نفر بیش از دیگران توانستند ارتباطی مؤثر، حرفهای و مبتنی بر اعتماد با رسانهها برقرار کنند؛ آقای خواجه، که با مدیریتی منسجم و شناخت دقیق از فضای رسانه فعالیت میکرد، و آقای رفیعی که به واسطه شناخت عمیق از بدنه استانداری و درک متقابل از نیازهای رسانه، تعاملی سازنده و قابل قبول با خبرنگاران و فعالان رسانهای داشت. این اشاره، نه از سر مقایسه اشخاص، بلکه برای تأکید بر ویژگیهای مدیریتی است که این مسئولیت به آن نیاز دارد.
امروز نیز شورای اطلاعرسانی استان بیش از هر زمان دیگری به مدیری نیاز دارد که رسانه را از درون بشناسد؛ فردی که تفاوت میان روابط عمومی، تبلیغات، خبر، روزنامهنگاری و ارتباطات راهبردی را بداند و بتواند میان مدیران و رسانهها اعتماد ایجاد کند.
متأسفانه گاهی تصور میشود صرف انتشار چند یادداشت، فعالیت در فضای مجازی یا داشتن چند صفحه در شبکههای اجتماعی برای تصدی چنین مسئولیتی کافی است. در حالی که رسانه، ارتباطات و روزنامهنگاری یک دانش تخصصی است؛ دانشی که در کنار آموزش، تجربه میدانی، شناخت جامعه، اخلاق حرفهای و نبوغ فردی معنا پیدا میکند.
رسانه، عرصه آزمون و خطا نیست. هر تصمیم نادرست در حوزه اطلاعرسانی میتواند بر اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و حتی روند توسعه استان اثر بگذارد. از همین رو، انتخاب مدیران این حوزه باید بر پایه شایستگی، تجربه، تخصص و توانایی ایجاد تعامل با همه طیفهای رسانهای باشد، نه بر اساس ملاحظات مقطعی یا صرفاً فعالیتهای محدود رسانهای.
خوزستان استانی با ظرفیتهای بزرگ، تنوع فرهنگی و مسائل پیچیده است. چنین استانی بیش از هر چیز به یک نظام اطلاعرسانی حرفهای، پاسخگو و آیندهنگر نیاز دارد؛ نظامی که رسانه را شریک توسعه بداند، نه مخاطبی که تنها در زمان نیاز به سراغش برود.
شورای اطلاعرسانی زمانی میتواند در انجام رسالت خود موفق باشد که بر پایه گفتوگو، اعتماد، شفافیت و احترام متقابل میان مدیران و اصحاب رسانه شکل گیرد. در چنین شرایطی، رسانه نه منتقدی دور از دولت خواهد بود و نه تریبونی صرف برای مدیران؛ بلکه همراهی آگاه، مسئول و دلسوز برای توسعه استان خواهد شد.
تقویت شورای اطلاعرسانی استان، بیش از آنکه به تغییر ساختارها وابسته باشد، به انتخاب مدیرانی بستگی دارد که رسانه را یک «علم» و «سرمایه اجتماعی» بدانند، نه صرفاً ابزاری برای انتشار خبر.





