منوچهربرون
دوستی از من پرسید: «شما که ادبیات، علوم سیاسی و رسانه خواندهاید، مرز میان نقد و تخریب کجاست؟» پرسش سادهای بود، اما پاسخ به آن به اندازه یک گفتوگوی طولانی جای تأمل دارد؛ چرا که نقد و تخریب اگرچه گاهی در ظاهر شبیه یکدیگرند، اما در نیت، روش و نتیجه، فاصلهای بسیار دارند.
در ادبیات، هجو و طنز داریم؛ گاهی نویسنده با زبان طنز، کاستیها و زشتیهای جامعه را به تصویر میکشد تا مخاطب را به اندیشیدن وادارد. در علوم سیاسی، نقد یکی از ابزارهای اصلاح و نظارت بر قدرت است و در رسانه نیز نقد میتواند سازنده یا مغرضانه باشد. اما آنچه مرز این دو را مشخص میکند، بیش از آنکه تندی یا نرمی کلمات باشد، هدف و نیت منتقد است.
رسانه ذاتاً مطالبهگر است. خبرنگار و روزنامهنگار قرار نیست تنها خبر را منتقل کند و از کنار مشکلات مردم عبور کند. رسانه باید بپرسد، پیگیری کند، مطالبه کند و صدای کسانی باشد که شاید تریبونی برای بیان خواستههایشان ندارند. به همین دلیل، مطالبهگری را میتوان پلی میان مردم و مسئولان دانست؛ پلی که اگر مستحکم باشد، فاصله میان جامعه و مدیریت کمتر خواهد شد.
اما این پل یک پایه مهم دیگر هم دارد و آن، اخلاق است.
اهل رسانه حق دارند عملکرد یک مدیر، سازمان یا دستگاه را نقد کنند، اما این نقد باید بر پایه واقعیت، سند، انصاف و احترام باشد. نقد میتواند صریح باشد، اما نباید به بیاحترامی برسد؛ میتواند تند باشد، اما نباید به اتهامزنی و تخریب شخصیت تبدیل شود. وقتی نقد از مسیر اصلاح خارج و وارد قلمرو غرضورزی شود، دیگر کارکرد رسانهای خود را از دست میدهد.
تخریب معمولاً جایی آغاز میشود که هدف، اصلاح یک رفتار یا عملکرد نیست، بلکه شکستن شخصیت فرد است. در نقد، مسئله اصلی «موضوع» است؛ در تخریب، «فرد» هدف قرار میگیرد. منتقد میپرسد چه چیزی باید اصلاح شود، اما تخریبگر تلاش میکند چه کسی باید حذف یا بیاعتبار شود.
از سوی دیگر، مدیران نیز باید ظرفیت شنیدن نقد داشته باشند. هیچ مدیری بینیاز از نقد نیست و هیچ دستگاهی آنقدر بینقص نیست که رسانه نتواند درباره عملکردش پرسشی مطرح کند. گاهی یک یادداشت انتقادی دلسوزانه میتواند هشداری باشد که در میان انبوه گزارشهای رسمی و اداری دیده نشده است.
مدیر اگر نقدی منصفانه را با سعه صدر بپذیرد، نهتنها چیزی از جایگاه او کم نمیشود، بلکه نشان میدهد به افکار عمومی و نقش رسانه باور دارد. پاسخ به نقد، حق مدیر است؛ اما بهترین پاسخ، پاسخ منطقی و مستند است، نه موضعگیری عجولانه یا برخورد قهرآمیز با خبرنگار و روزنامهنگار.
البته رسانه نیز باید مسئولیت خود را فراموش نکند. آزادی قلم بدون اخلاق، میتواند به بیانصافی تبدیل شود و قدرت رسانه بدون مسئولیت، اعتماد عمومی را از بین ببرد. خبرنگار باید پیش از انتشار یک مطلب از خود بپرسد: آیا این نوشته برای اصلاح است یا برای آسیب زدن؟ آیا سند دارم؟ آیا اگر طرف مقابل روبهرویم بنشیند، میتوانم از نوشته خود دفاع کنم؟
در سوی دیگر، مدیر نیز باید از خود بپرسد: آیا این نقد واقعاً حمله است یا شاید هشداری برای اصلاح یک نقص؟ آیا بهتر نیست پیش از واکنش، آن را با آرامش بخوانم و اگر نادرست است، مستند پاسخ بدهم؟
شکایت و مسیر قانونی البته در موارد تخلف، افترا یا نشر اکاذیب حق هر فرد و دستگاهی است؛ اما بهتر است در برابر نقد حرفهای، نخستین واکنش، گفتوگو باشد. بسیاری از اختلافها پیش از آنکه به شکایت و پرونده برسند، میتوانند با یک تماس، یک جلسه و چند جمله صریح و محترمانه حل شوند.
جامعهای که در آن رسانه از ترس سکوت کند، جامعهای سالم نخواهد بود؛ همانگونه که جامعهای که در آن رسانه به جای نقد، تخریب کند نیز راه به جایی نمیبرد. رسانه باید چراغ باشد، نه چماق؛ باید نقاط تاریک را روشن کند، نه اینکه برای خاموش کردن چراغ دیگری تلاش کند.
مرز نقد و تخریب شاید گاهی بسیار باریک باشد، اما یک معیار ساده میتواند راهگشا باشد: اگر هدف اصلاح است، نقد است؛ اگر هدف تحقیر و حذف است، تخریب.
رسانه باید شجاعت پرسیدن داشته باشد و اخلاق نوشتن را فراموش نکند؛ مدیر نیز باید قدرت شنیدن داشته باشد و نقد را دشمنی تلقی نکند. جامعه زمانی پیش میرود که خبرنگار بتواند بدون ترس سؤال کند و مسئول بتواند بدون رنجش پاسخ بدهد.
نقد واقعی دشمن مدیر نیست؛ گاهی صادقترین دوست اوست. شاید کسی که امروز با قلمی دلسوزانه یک نقص را گوشزد میکند، بیش از آنکه قصد تخریب داشته باشد، میخواهد چیزی را پیش از آنکه دیر شود اصلاح کند. هنر مدیریت نیز آن است که میان صدای تخریب و صدای دلسوزی تفاوت بگذارد؛ و هنر رسانه آن است که حتی هنگام نقد، حرمت انسان را فراموش نکند.




