زنده و زندگی — تنهایی به قلم جعفر دیناروند

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 37280

تاریخ انتشار: ۱۸ فروردین ، ۱۴۰۴

زنده و زندگی — تنهایی به قلم جعفر دیناروند

انسان موجودی اجتماعی است و این مهم را برای بقای خویش لازم و ضروری می داند.بر این اساس، کوشش های خود را جمعی می کند و با آن،بودن را ترجیح می دهد.
شاید نوعی نیاز متقابل میان انسان ها، عاملی در این راه باشد اما به نظر می رسد که توانایی های او در تفکر و تعقل، زیر بنایی ترین هاست.تلاش های او برای ایجاد نهادهای جامعه نیز متاثر از نیازهای اوست.
در جمع بودن تا حدود زیادی این نیاز را رفع و تلاش های او را معنا دارتر می نماید.از این نظر،مکتب های جمع خواه مورد تایید او قرار می گیرند و معیاری برای سلامت او در نظر گرفته می شوند.
بر خلاف آن نیز نوعی بیماری یا غیر انسانی زیستن متبلور می شود و لذا تنها زیستن را نوعی جدا شدن از استعدادها در نطر می گیرند.در کنار چنین تصوری است که انسان ها به دو شکل متضاد مورد ارزیابی قرار می گیرند.
آن هایی که در جمعند و آن هایی که با جمعند.معنای این دو نیز نوعی تضاد در سبک زندگی را معرفی می کند که نشان دهنده ی رشد یا عدم آن است.
تنهایی از این دیدگاه، بعد منفی به خود می گیرد و با معنویت متضاد می گردد.نوعی خلوت در خویشتن است که برای رسیدن می بایست جدا شدن از استعدادها را رقم بزند.
چنین افرادی را می توان موجوداتی زنده فرض کرد که می توانند نفس بکشند و در میان جمع هم باشند.افرادی که موثر بر کل نیستند اما دیگران معین می توانند، مسلط بر آن ها گردند.
نه مشکلات آن ها را تحریک می کند و نه مسائل برای آن ها محوریتی تاثیر گذار تلقی می شوند.با موج ماندن و هلاک شدن را امری طبیعی برمی شمارند و لذا کوششی برای رفع نمی نمایند.
آن ها،در گوشه ای می مانند و منتظر حوادث می شوند.در واقع، نوعی انتظار برای گذر از یک خطر و سپس منتظر خطری دیگر شدن، روی می دهد.
انزوا در این جایگاه برای نوع بشر، نوعی از خود بیگانگی است که نمی تواند شامل انسان های رشد یافته باشد.افرادی که با هوشیاری و تفکر زندگی می کنند، معنای آن را درک می نمایند.نه خواهان جدایی از جمعند و نه غمگین در گوشه ای منتظر می مانند.
لذت برای آن ها در تنهایی نیست که با جمع بودن و در غم و شادی دیگران شریک شدن است.خلوت و در تاریکی زیستن، برای افرادی است که از جوهره ی خویش تنها نامی دارند و در قوه باقی مانده اند.
فعل قابلیت ها را نچشیده اند و معنای آن را درک ننموده اند.تنهایی برای چنین اشخاصی، نوعی مرگ پذیرفته شده است.
بنابراین می توان افراد را زنده یا در حال زندگی کردن ارزیابی کرد.یگانه بودن منفی هم می تواند نوعی تنهایی را رقم زند.جدایی از همنوعان و عدم دارا بودن تعلقات جمعی که نوعی زنده بودن را منعکس می نماید.
فعالیت یا عدم آن نیز می تواند در موضوع تنهایی مداخله گر باشد.کسانی که فعال و در حال تلاش برای تغییر دنیای انسان ها هستند، در حال زندگی کردن می باشند.معنای لذت را می فهمند و کوشش را برای نشان دادن وجود خود، به کار می گیرند.
در ضدیت با آن، کسانی هستند که فقط تنفس را در می یابند و قطع آن را با دست و پا زدن، به دیگران منتقل می کنند.
این سرنوشت من است و باید آن را بپذیرم.البته که نظرات خود را بیان نمی دارد که در درون، باور می نماید.
زنده بودن او تنها وجودی فیزیکی دارد و موثر بر روند زندگی نیست.گوشه گیری برای او امری حیاتی است و این دیگران هستند که برسرنوشت او موثرند.ماندن تا مردن،شعاری عملی برای آن هاست و از این که زنده اند، راضی اند.بسیاری در ارزیابی ها این چنین هستند.
در خلوت خود زیستن برای سبک زندگی، معنایی دارد.هر انسانی که خواهان انسان بودن خویش است باید، در تلاش های جمعی موثر باشد.این، اصلی علمی و دانشی است.
هیچ انسانی نمی تواند خود را برتر بیابد مگر کارهایی فوق العاده و بزرگ انجام دهد.اگر این چنین شود، این انسان های دیگرند که او را بزرگ می شمارند و همیشه جاودان می کنند.
در تنهایی، جاودانگی نیست.جداشدن از انسان ها، جوهره ی آدمی را مدفون می کند و بدین شکل است که در ارزیابی ها، تنها و تنها، زنده بودن او را رقم می زنند.
باید در این راه، یکه بودن را در فعالیت های موثر یافت که اگر ضد این باشد، زندگی کردن را مطرح نمی کند.
تفاوت عمده ی میان زنده ها و زندگی کنندگان، در فعالیت های جمعی و با جمع بودن است.ضدیت با این خواسته ی طبیعی انسان، جدا شدن از نوع خویش است.
تنهایی در ابعاد معنایی خود، شامل انواعی از رفتارهای انزواطلبانه است.پذیرش قضا و قدرهای جبری است.ماندن تا مردن است.راضی به آنچه دیگران برایش ترسیم نمودن است.
در مقابل آن، زندگی با نشاط شامل افرادی است که، در جمع زیستن و موثر بودن بر دیگران، در عین تحت تاثیر قرار گرفتن از سوی همنوعان را، اساسی برای شادی و شادمانی در نظر می گیرند.لذت از امروز و آینده شدن برای فردایی بهتر و آرام تر، همانی است که تنهایی را کنار می زند و آن را منزوی می کند.انزوا باید منزوی شود و این نوع بشر است که با سبک زندگی و انتخاب آن، زنده بودن را تنها مقدمه ای برای ماندن جاودانه در نظر می گیرد.
گوشه گیری برای افراد رشد یافته، بیگانگی است و فعالیت برای معنا نمودن زندگی، اصل و اساسی برای جاودانه ماندن است.پس، باید زندگی کرد و موثر در جمع بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *