تفاوت میان «منتقد» و «مغرض» در حوزه خبرنگاری و کنشگری اجتماعی در فضای رسانه ای و اجتماعی امروز عباراتی چون «خبرنگار منتقد»، «خبرنگار مغرض»، «کنشگر اجتماعی منتقد» وکنشگر اجتماعی مغرض بارها شنیده می شود.

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 47475

تاریخ انتشار: ۱۶ دی ، ۱۴۰۴

تفاوت میان «منتقد» و «مغرض» در حوزه خبرنگاری و کنشگری اجتماعی در فضای رسانه ای و اجتماعی امروز عباراتی چون «خبرنگار منتقد»، «خبرنگار مغرض»، «کنشگر اجتماعی منتقد» وکنشگر اجتماعی مغرض بارها شنیده می شود.

یادداشت خبرنگار

تفاوت میان «منتقد» و «مغرض» در حوزه خبرنگاری و کنشگری اجتماعی
در فضای رسانه ای و اجتماعی امروز عباراتی چون «خبرنگار منتقد»، «خبرنگار مغرض»، «کنشگر اجتماعی منتقد» وکنشگر اجتماعی مغرض بارها شنیده می شود.
اما آیا به راستی مرز بین این مفاهیم آشکار است؟
یا اینکه این برچسب ها گاه به ابزاری برای خاموش کردن صداهای ناسازگار تبدیل شده اند؟
این گزارش می کوشد با واکاوی این تفاوتها نور بیشتری بر این بحث بیفکند.

خبرنگار منتقد در برابر خبرنگار مغرض

خبرنگار منتقد مانند یک آینهٔ صاف است که کاستی ها و قوت ها را بی غل و غش نشان می دهد.
او بر اساس مدارک و شواهد واقعیت ها را می جوید و با رعایت اصول حرفه ای نقدی سازنده ارائه می دهد.
هدفش آگاهی بخشی، شفاف سازی و کمک به بهبود وضعیت است. مانند پزشکی که بیماری را تشخیص می دهد تا درمان شود.

در مقابل خبرنگار مغرض آینه ای است که خم شده و تصویر را تحریف می کند.
او از پیش موضعی خاص دارد و تنها به دنبال شواهدی است که آن را تأیید کندو حقایق ناسازگار با نظر خود را نادیده می گیرد یا تحریف می کند. هدفش نه روشنگری، که پیشبرد یک دستورکار خاص، تخریب شخص یا جریان، یا ایجاد گمراهی عمدی است.
مرز این دو در «نیت» و «روش» نهفته است:
یکی حقیقت را می جویدحتی اگر تلخ باشد؛ دیگری از حقیقت می گذرد تا به خواستهٔ خود برسد.

کنشگر اجتماعی منتقد در برابر کنشگر اجتماعی مغرض
کنشگر اجتماعی منتقد دغدغه مندی است که درد جامعه را احساس می کند و برای التیام آن می کوشد. او با مطالبه گری قانونمند و مبتنی برواقعیت های اجتماعی خواستاراصلاح ساختارها بهبود قوانین یا توجه به محرومان است.
صدایش هشداردهنده و بیدارکننده است، مانند نگهبانی که از خواب غفلت جامعه می هراسد.

اما کنشگر اجتماعی مغرض نقاب کنشگری به چهره می زند تا اهدافی غیراجتماعی را پیش ببرد.
او ممکن است بحران سازی کند، واقعیت ها را بزرگ نمایی یا کوچک نمایی کند، یا آشوب را به جای اصلاح بجوید. انگیزه های پنهان، وابستگی به گروههای ذینفع خاص یا تلاش برای بی ثباتی از نشانه های غرض ورزی اوست.
تفاوت در «انگیزهٔ نهایی» است: یکی جامعه را می سازد دیگری می خواهد آن را برای مقاصد خود ویران کند.

چرا برخی مدیران به جای استقبال متهم می کنند؟ این پرسش قلب یک معضل مدیریتی و فرهنگی را نشانه می رود.دلایل این رویکرددفاعی و تهاجمی را می توان در چند عامل جستجو کرد:

ترس از نقد و ناآگاهی از مدیریت سازنده:
برخی مدیران نقد را برابر با توهین،زیر سؤال رفتن شخصیت یا اخلال در نظم می دانند.
آنها هنوز نیاموخته اند که نقد سازنده موتور محرکهٔ پیشرفت است.

منافع شخصی یا گروهی:
گاه پذیرش نقد به معنای به خطر افتادن موقعیت، امتیازات یا روابط قدرت است. بنابراین سریعترین راه، بی اعتبار کردن منتقد با برچسب «مغرض» است.

فرهنگ بوروکراتیک بسته:
در برخی نهادهای دولتی، فرهنگ اطاعت محض وعدم بروز مشکل حاکم است. هر صدای متفاوتی به عنوان تهدید برای این سیستم یک دست دیده می شود.

ناتوانی در تمایز بین نقد و غرض:
گاه مدیران به طور صادقانه (اما اشتباه) نمی توانند تفاوت بین نقد منصفانه و حملهٔ مغرضانه را تشخیص دهند و از سر ناچاری همه را یکسان برخورد می کنند.

ابزار کردن اتهام غرض ورزی به عنوان سلاح:
متهم کردن منتقد به «غرض»، راهکاری آسان برای خلاصی ازبارسنگین پاسخگویی و استدلال است.این برچسب بحث را از محتوا به شخصیت منتقل می کند
ومدیرراازارائه دلیل بی نیازمی سازد.

به باورنویسنده جامعهٔ پویا و ادارات کارآمدنه ازمدیران بله قربانگو، که از منتقدان دلسوز و سازنده زاده می شوند.
خط قرمز بین منتقدومغرض اگرچه ظریف است اما با معیارهایی چون صداقت، مستندگویی، تخصص، سازندگی و بی طرفی قابل تشخیص است.
خطر واقعی آنجاست که ما از ترس مغرضان معدودمنتقدان فراوان را در خود خفه کنیم، یا چنان در فضای بدبینی غرق شویم که هر صدای اصلاح طلبی را به غرض متهم نماییم.

مدیران دانا به جای پناه بردن به برچسب های آسان، باید شجاعت شنیدن نقد را در خود تقویت کنند مکانیسم های شفاف برای پاسخگویی ایجاد نمایند و داوری بین منتقد و مغرض را به افکار عمومی آگاه و نهادهای ناظر مستقل بسپارند.
تنها در این صورت است که نقد به جای آنکه تهدید قلمداد شود به موهبتی برای رشد فردی و اجتماعی تبدیل خواهد شد.
یادمان باشد: سکوت به ظاهر مطیعانهٔ یک سازمان، گاه از صدای همهٔ منتقدانش مرگبارتر است.

🖋️ عبدالحمید گل‌افشان.
دیماه۱۴۰۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *