وقتی خاطرات نوجوانی خود و همنسل هایم را مرور میکنم جهانهای کوچکِ پر از کشف و شگفتی را به یاد میآورم؛
شادیهایی ساده اما عمیق که از یک دوچرخهسواری عصرگاهی، یک بازی دستهجمعی در کوچه، یا حتی یک گفتوگوی بیهدف با دوست تا پاسی از شب نشأت میگرفت.
اما امروز با نگاه به چهرههای نوجوانان و جوانان اطرافمان کمتر نشانی از آن شور و نشاط بیقید و شرط را میبینیم.
گویی دغدغههایی زودهنگام بار سنگینی بر شانههای سبک آنان نهاده است. این نوشتار میکوشد با زبانی ساده و با ذکر نمونههای ملموس به جستوجوی دلایل این تغییر بپردازد.
فشار سنگین “بایدها” و ترس از “نمیشود”
تصور کنید نوجوانی که باید ساعتها پشت میز بنشیند و برای آزمونی درس بخواند که نتیجه آن سالها بعد سرنوشت تحصیلی و شغلیاش را رقم میزند.
این فشار مداوم شادی و کنجکاوی طبیعی او را تحت الشعاع قرار میدهد. شادی وقتی کمرنگ میشود که به جای لذت بردن از یادگیریِ یک مبحث علمی تنها استرس نمره و رقابت با دیگران وجود داشته باشد.
آبراهام مازلو روانشناس در هرم نیازهای خود توضیح میدهد که تا نیازهای اولیهای مانند امنیت و احساس تعلق ارضا نشوند، رسیدن به سطوح بالاتر مانند شکوفایی و شادی اصیل بسیار دشوار است.
برای بسیاری از جوانان احساس ناامنی نسبت به آینده شغلی و مالی، همین نیازهای اولیه را تحت تأثیر قرار داده و راه را بر شادی پایدار میبندد.
جهان مجازی: هم صحبتی که گاهی تنها میکند
یک نمونه ملموس: نوجوانی را در نظر بگیرید که ساعات طولانی را در فضای مجازی میگذراند. او در یک روز تصاویر زندگیهای به ظاهر بیعیب و نقص دهها نفر را میبیند؛
از سفرهای آنها گرفته تا موفقیتهایشان. این مقایسه ناخودآگاه به او این حس را القا میکند که زندگی دیگران کامل است و فقط من هستم که مشکل دارم.
اریک فروم روانشناس اجتماعی هشدار میدهد که در دنیای مدرن انسان به جای “بودن” بر “ظاهر بودن” تمرکز کرده است.
این دقیقاً همان اتفاقی است که در شبکههای اجتماعی رخ میدهد: نمایشی از زندگی به جای خود زندگی.این وضعیت میتواند به احساس پوچی، اضطراب و دوری از شادیهای واقعی منجر شود.
گفتوگوی کم، انتظار زیاد
اختلاف نظر بین نسلها همیشه وجود داشته اما سرعت تغییرات در دنیای امروز این فاصله را بیشتر کرده است.
یک جوان ممکن است احساس کند عقاید، خواستهها و سبک زندگیاش از سوی خانواده درک نمیشود.
وقتی او با دغدغههایش (مثلاً انتخاب رشته غیرمرسوم یا سبک پوشش متفاوت) روبرو میشود و تنها پاسخش نصیحت، امر و نهی یا بیتفاوتی است، به تدریج درون خود فرو میرود.
این انزوا یکی از اصلیترین موانع شادی است. از نظر کارل راجرز روانشناس انسانگرا شرط رشد سالم و شادکامی، دریافت “توجه مثبت غیرشرطی” است؛ یعنی احساس کنیم به خاطر خودمان و بدون قید و شرط دیده میشویم و دوست داشته میشویم. وقتی جوان احساس کند تنها در صورت برآورده کردن انتظارات دیگران ارزشمند است شادی حقیقی را از دست میدهد.
بازیهای فراموش شده
کافی است به یک پارک محله نگاه کنید. چند گروه نوجوان را میبینید که با هم فوتبال یا دوز بازی میکنند و میخندند؟ اغلب هر کدام روی گوشی خودشان خم شدهاند. بازیهای گروهی و فعالیت بدنی، تنها سرگرمی نیستند. آنها فضایی برای تخلیه انرژی، یادگیری کار گروهی و ایجاد دوستیهای عمیق فراهم میکنند.
نبود این فضاها یک دریچه مهم برای ابراز وجود و شادی را بر روی جوانان میبندد.
به باورنویسنده جوان امروز قربانی یک تناقض بزرگ است: از یک سو بیش از هر نسل دیگری به اطلاعات و امکانات دسترسی دارد و از سوی دیگر بیش از هر زمان دیگری در معرض فشار، مقایسه و انتظارات غیرواقعی قرار گرفته است. شادی مانند گلی است که به فضای امن، نور خورشید و آبیاری منظم نیاز دارد. فضای امن یعنی خانواده و جامعهای که به جای قضاوت، گوش میدهد.نور خورشید یعنی امید به آینده و باور به تواناییهای خود.
آبیاری یعنی فرصت تجربه کردن، اشتباه کردن و کشف هویت واقعی. وظیفه ما به عنوان جامعه فراهم کردن این باغچه است، نه پرسیدن چرا گلها شاداب نیستند.
جوانان ما شادابی ذاتی خود را دارند، فقط گاهی زیر بار “دغدغههای بزرگسالانه” خیلی زود کمرشان خم شده است.
🖋عبدالحمید گلافشان
بهمن ماه ۱۴۰۴




