در سایه‌سارِ حماسه؛ یادکردی از گمنامانِ بلندآوازه

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 49284

تاریخ انتشار: ۵ خرداد ، ۱۴۰۵

در سایه‌سارِ حماسه؛ یادکردی از گمنامانِ بلندآوازه

نگارش:منوچهربرون
تاریخِ هر ملتی با نامِ قهرمانانش گره خورده است؛ نام‌هایی که گاهی همچون کوه در حافظهٔ جمعی می‌درخشند و گاهی در غبارِ زمان، در سکوتی باشکوه فرو می‌روند. سوم خرداد، روزی است که نام خرمشهر بر پیشانی تاریخ ایران می‌درخشد؛ روزِ یادآوری آن حماسهٔ سترگ که جوانانِ این مرزوبوم با خونِ خویش، الفبای ایستادگی را در آن نوشتند. اما در کنارِ نام‌های آشنا، قهرمانانی ایستاده‌اند که اگرچه کمتر نامشان بر سرِ زبان‌هاست، اما ستون‌های استوارِ آن پیروزی بوده‌اند؛ فرماندهانی که جانشان، سنگرشان بود و ایمانشان، سلاحشان.
در میان این نام‌هایِ کمتر شنیده، (دکتر سید عبدالرضا موسوی)، چهره‌ای است که پیوند میان تفکر و عمل را در میدانِ آتش معنا کرد. او نه تنها یک فرمانده، که تجلیِ روحِ آگاهِ مبارزه بود. همچنین، نام (شهید جمشید برون)، نامی است که لرزه بر اندامِ دشمن می‌انداخت؛ سرداری که در یک‌سوی، صدای گرمش در رثای حسین (ع) مجلسِ رزمندگان را به عروج می‌کشاند و در سوی دیگر، با آرپی‌جی بر دوش، حماسه‌ای می‌آفرید که تا ابد در ذهنِ خاکِ خوزستان باقی خواهد ماند. او که مداحی و فرماندهی را در هم آمیخته بود، نشان داد که رزمندهٔ ایرانی، هم‌زمان هم شورِ عاشورایی دارد و هم صلابتِ میدانِ رزم.
یک روز پس از سوم خرداد، در چهارم خرداد، تقویم به نام «دزفول» و «روز مقاومت» مزین شده است. دزفول، شهرِ پایداری و شهرِ گلوله‌های باران شده؛ جایی که مردمش هرگز از پای ننشستند. در میان مردمانِ این دیار، رزمنده‌ای زیست که سلاحِ او تنها تفنگ نبود؛ او هنرمندی بود که با دستانِ خلاقش، فولادِ سرد را به سخن درآورد. (سرهنگ نوراله طهماسبی)، آن رزمنده و هنرمندِ بزرگی که هشت سال دفاع مقدس را با حضور در جبهه‌ها و خلقِ آثارِ ماندگار پیوند زد، نمونهٔ بارزِ این پیوندِ میانِ رزم و هنر است. او که با ساختِ ده‌ها تندیس، از جمله شاخص‌ترین آن‌ها یعنی تندیس «موشک شکسته»، دزفول را به نماد مقاومت بدل کرد، حقیقتِ پایداری را در کالبدِ آهن و سنگ به یادگار گذاشت.
این مردان — دکتر موسوی، شهید برون، سرهنگ طهماسبی و دیگر یارانِ هم‌سنگرشان — در غبارِ زمان گمنام مانده‌اند، اما نه در ذهنِ تاریخ. شاید نامشان کمتر در کتاب‌های درسی تکرار شده باشد، اما حکایتِ دلاوری‌هایشان هنوز در چشمانِ هم‌رزمانشان، در هر «سوم» و «چهارم» خرداد می‌درخشد. آن‌ها نیاز به یادکردِ ما ندارند؛ چرا که حضورشان در بطنِ امنیتِ امروزِ ما جاری است.
حماسه، لزوماً بلندترین صدا نیست؛ حماسه گاهی همین سکوتِ پرمعنایِ فرماندهی است که با آرپی‌جی به دلِ تانک می‌زند، و گاهی تراشیدنِ سنگ و آهنی است که از دلِ ویرانه‌های موشک‌باران، نمادی برای مقاومت می‌سازد.
تحلیلِ این مسیر به ما می‌آموزد که سوادِ تاریخ، تنها خواندنِ نامِ فاتحان نیست؛ بلکه درکِ حضورِ بی‌ادعایِ کسانی است که حقیقتِ دفاع را در جانِ خویش حک کردند. اگر خرمشهر آزاد ماند و دزفول ایستاد، نه تنها به مددِ نام‌ها، که به همتِ کسانی بود که در سایه‌ها، ایستاده‌ترینِ مردمانِ روزگارِ خود بودند. امروز که بر ساحلِ آرامش ایستاده‌ایم، شایسته است که یادِ این گمنامانِ بلندآوازه را در قلبِ خود زنده نگاه داریم؛ چرا که حقیقتِ مقاومت، در همین بی‌نامی‌هایِ بزرگ نهفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *