تلهگذاری شیطانی: ایران نباید بمب اتم بسازد! واکاوی یک فریب ساختاری؛
جنگ در عصر نوین صرفاً میدان رویارویی نظامی نیست، بلکه عرصهای است که در آن روایتها، ادراکها و واکنشهای هدفمند، نقشی تعیینکنندهتر از تسلیحات ایفا میکنند. در بطن این تحول، شاهد عملیات روانی و رسانهای گستردهای هستیم که هدف آن، نه هشدار نسبت به یک تهدید واقعی، بلکه برپایی صحنهای برای یک اجماع بینالمللی بر ضد جمهوری اسلامی ایران است. تکرار مداوم گزارههایی نظیر «ایران نباید به بمب اتم دست یابد» از سوی مقامات آمریکایی، رژیم صهیونیستی و متحدانشان، فراتر از یک ادعای سیاسی، شالوده یک تلهگذاری راهبردی چندلایه را تشکیل میدهد.
بدیهی است که این بازیگران، بر اساس انبوه دادههای اطلاعاتی و گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بهخوبی میدانند که دکترین دفاعی ایران مبتنی بر عدم تولید سلاح هستهای است. با این حال، آنها با برجستهسازی وسواسگونه این موضوع، در تلاشند تا یک پیشفرض دروغین را به یک حقیقت مسلّم در افکار عمومی جهانی تبدیل کنند. این پروپاگاندا با هدف خلق یک نقطه اجماع مصنوعی طراحی شده است؛ بهگونهای که هرگونه اقدام دفاعی یا پیشرفت فنی ایران در چارچوب حقوق بینالملل، در زیر سایه این روایت مسموم، «تلاش برای دستیابی به بمب» تفسیر شود. هدف نهایی این مهندسی ادراک، تسلیمسازی تدریجی ملت ایران از طریق اجماع جهانی و سپس توجیه تجاوزات آتی تحت لوای «مقابله با تهدید هستهای» است.
متأسفانه، ضعف راهبردی در دستگاه دیپلماسی و رسانهای کشور در مواجهه با این خدعه آشکار شده است. عدم ارائه یک ضدروایت فعال و پیشدستانه، عملاً میدان را برای تکرار بیوقفه اتهامات دشمن خالی کرده است. این انفعال، هزینههای گزافی در پی خواهد داشت، چرا که سکوت یا واکنشهای تدافعی، خود به تأییدی برای روایت دروغین دشمن بدل میگردد. اینجاست که مفهوم تلهگذاری راهبردی در ابعاد امنیتی، سیاسی و شناختی خود را نشان میدهد؛ مدلی که در آن، هدف اصلی ضربه زدن مستقیم نیست، بلکه کشاندن کشور هدف به واکنشهایی است که خود به سند اتهام علیه او تبدیل میشود.
این الگو امروزه در حوزههای دیگر نیز تکرار میشود: فشار اقتصادی حداکثری اعمال میشود تا ایران را به دور زدن تحریمها وادارند و سپس همان مسیر تجارت ضروری، به پروندهای برای اتهام پولشویی و تخلف مالی بینالمللی بدل میگردد. در حوزه حقوق بشر و مسائل داخلی نیز، فضا تا مرز التهاب پیش برده میشود تا «واکنش هیجانی» سیستم حاکمیتی را برانگیزد؛ واکنشی که ارزش خبری و رسانهای آن برای جبهه دشمن، بهمراتب بیشتر از خود رخداد اولیه است. حتی همکاریهای شفاف هستهای نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ هر سطح از شفافیت، مبنا و پیششرطی برای مطالبه سطح بعدی میشود و اگر ایران در نقطهای به دلیل ملاحظات حاکمیتی توقف کند، بلافاصله برچسب «عدم شفافیت» و «پنهانکاری» بر آن زده میشود.
نکته ظریف دیگر در این جنگ شناختی، پدیده «سوگیری بازماندگی» یا خطای تحلیلی بزرگ است که دشمن آن را بهطور هدفمند بازتولید میکند. در جنگ جهانی دوم، تحلیلگران نظامی با بررسی هواپیماهای بازگشته از مأموریت، نقاط پر از سوراخ گلوله را شناسایی و تصمیم به تقویت زره آن نقاط گرفتند. اما آبراهام والد، ریاضیدان، پرسش کلیدی را مطرح کرد: «ما چرا فقط هواپیماهای بازمانده را میبینیم؟» استدلال او این بود که هواپیماهایی که در نقاط حیاتیتر مانند موتور و کابین خلبان هدف قرار گرفته بودند، هرگز بازنگشتهاند تا بررسی شوند. آنچه دیده میشد، نقاط ضعف نبود، بلکه نقاطی بود که تحمل ضربه در آنها امکان بازگشت را فراهم میکرد. امروز، دشمن با مانور رسانهای بیوقفه بر روی مفاهیمی بنیادین چون استقلالخواهی، مقاومت و پیشرفتهای دفاعی، دقیقاً از همین الگو پیروی میکند. آنان میخواهند این ستونهای حیات و بقای کشور را بهعنوان هزینه و مانع اصلی پیشرفت معرفی کنند، به این امید که خود ما دستبهگریبان این سرمایههای استراتژیک شویم.
در نتیجهگیری نهایی باید اذعان داشت که دشمن در یک جنگ ترکیبی تمامعیار، خواهان فروپاشی فوری نیست، بلکه به دنبال آن است که ایران را در زمینی به بازی بگیرد که هر حرکت، کنش و حتی سکونش، هزینهای سیاسی، امنیتی و رسانهای تولید کند. بنابراین، خنثیسازی این تله چندبعدی، مستلزم یک راهبرد هوشمندانه چهاروجهی است: نخست، واکاوی و افشای مداوم ابعاد فنی و شناختی این دام رسانهای برای افکار عمومی داخلی و خارجی؛ دوم، طراحی و اجرای یک دیپلماسی تهاجمی و کنشگرانه که روایت دشمن را به چالش بکشد؛ سوم، حفظ و تقویت همزمان اصول و مبانی قدرتساز داخلی و مقاومت در برابر وسوسه واکنشهای هیجانی؛ و چهارم، درک این نکته راهبردی که پافشاری دشمن بر یک گزاره یا مفهوم خاص، نه نشانه نقطه ضعف ما، بلکه دقیقاً علامت تهدید آن مفهوم برای منافع دشمن است. این نقاط قوت هستند که زیر بمباران تبلیغاتی قرار میگیرند. «عبور موفق از این تله، نه با تغییر اصول، بلکه با تغییر شیوه بازی میسر خواهد شد.»
صادق سلامت
روزنامهنگار
۹ خردادماه ۱۴۰۵




