قصه و قصه‌گویی؛ راز تاب‌آوری تاریخی ایرانیان

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 49573

تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ، ۱۴۰۵

قصه و قصه‌گویی؛ راز تاب‌آوری تاریخی ایرانیان

✍🏻بهنوش بساک کاظمی
قصه در تاریخ تمدن ایرانی نه صرفاً نوعی سرگرمی که شیوه‌ای زیستن، مقاومت و بازآفرینی معنا در دل بحران‌ها بوده است. از گوسان‌های عصر اشکانی تا نقالان قهوه‌خانه‌های قاجاری، روایت و قصه ابزاری بوده برای حفظ هویت، تسکین روان و تقویت حس تعلق در برابر تهاجمات بیرونی.
در فرهنگ ایرانی، قصه فقط شکلی از سرگرمی شبانه یا وسیله‌ای برای خواباندن کودکان نبوده است؛ قصه نوعی «شیوه زیستن» و کنار آمدن با سختی‌ها بوده است. وقتی از تاب‌آوری سخن می‌گوییم، منظور توانایی فرد و جامعه برای ایستادن، ترمیم شدن و ادامه دادن در دل بحران‌هاست.
در تاریخ ایران، از هجوم بیگانگان تا خشکسالی‌ها، از جابه‌جایی‌های بزرگ جمعیتی تا دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی، همواره چیزی پنهان اما قدرتمند به مردم کمک کرده تا «بمانند» و «از نو بسازند»: قصه‌ها و سنت قصه‌گویی.
قصه‌ها در تمدن ایرانی، هم پناهگاه روان بوده‌اند و هم مخزن هویت و اصالت. خانواده‌ها از خلال قصه، امید، شجاعت و ایمان به فردا را به کودکان و نوجوانان منتقل کرده‌اند و همین امر، تاب‌آوری روانی نسل‌ها را تقویت کرده است. این نوشتار به نقش قصه و قصه‌گویی در افزایش تاب‌آوری فردی و جمعی ایرانیان می‌پردازد؛ به‌ویژه تأثیر آن بر روان خانواده‌ها و کودکان و نوجوانان در شرایط بحران و فشار.
در کتیبه‌ها و اسناد چند هزارساله ایرانی، از گروهی یاد شده است که وظیفه‌شان گفتن و خواندن حکایت‌ها، روایت پهلوانی‌ها و بازگویی افسانه‌های قومی بوده است: گوسان‌ها. گوسان‌ها در روزگار باستان، به‌ویژه در دوران اشکانی و ساسانی، نقش بسیار مهمی در حفظ حافظه تاریخی و جمعی مردم داشتند. آنان با اجرای قصه‌ها، منظومه‌ها و ترانه‌های حماسی، نه تنها مردم را سرگرم می‌کردند، بلکه نوعی «آموزش غیرمستقیم» نیز ارائه می‌دادند.
آموزش شجاعت، وفاداری، فداکاری، و عشق به سرزمین و فرهنگ.
هنگامی که تهاجم نظامی یا سلطه فرهنگی بیگانه، ساختارهای رسمی جامعه را تهدید می‌کرد، این قصه‌ها بودند که در سینه گوسان‌ها، نقالان و راویان سینه‌به‌سینه منتقل می‌شدند و اجازه نمی‌دادند هویت ایرانی فراموش شود.
گوسان‌ها در واقع رسانه‌های زنده زمان خود بودند؛ رسانه‌هایی که وظیفه‌شان تقویت روح جمعی و ایجاد احساس «ما بودن» در دل توفان‌های تاریخی بود.

یکی از مهم‌ترین کارکردهای قصه، کمک به انسان برای معنا دادن به رنج و بحران است.
بحران، یعنی لحظه‌ای که نظم آشنا فرو می‌ریزد: جنگ، مهاجرت اجباری، فقر، بیماری، فقدان عزیزان و هر تغییری که تحملش دشوار است.
در چنین شرایطی، روان انسان به دنبال روایتی می‌گردد که بتواند این تجربه تلخ را در چارچوبی قابل فهم قرار دهد. قصه دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد.
در تمدن ایرانی، قصه‌های حماسی و دینی و عاشقانه، همواره بحران را نه نقطه پایان، بلکه مرحله‌ای از رشد قهرمان تصویر کرده‌اند.
از رنج رستم در فراق سهراب تا غربت یوسف، از سختی‌های زال و رودابه تا رنج‌های عارفان و عاشقان در حکایت‌های عرفانی، قهرمان همیشه از دل بحران عبور می‌کند و با معنایی عمیق‌تر از زندگی بازمی‌گردد.
این نوع روایت، به‌طور ناخودآگاه به مخاطب  به‌خصوص کودک و نوجوان  می‌آموزد که بحران، پایان جهان نیست؛ بلکه بخشی از سفر زندگی است.
وقتی کودک در بستر خانواده قصه‌هایی را می‌شنود که در آن‌ها قهرمان پس از شکست دوباره برمی‌خیزد، ذهن او الگویی برای تاب‌آوری می‌سازد. در نتیجه، وقتی خود در زندگی با مشکل روبه‌رو می‌شود، احساس ناتوانی مطلق نمی‌کند؛ چون پیش‌تر در جهان قصه دیده است که «می‌شود دوام آورد».

خانواده ایرانی قرن‌هاست که شب‌هایش با قصه روشن شده است؛ از قصه‌های مادربزرگ‌ها در کنار کرسی تا لالایی‌های مادرانه‌ای که سرشار از تصویر و روایت‌اند. این قصه‌ها چند کارکرد روانی مهم دارند:
نخست، قصه ایجاد «امنیت عاطفی» می‌کند. کودکی که شب، پیش از خواب، در آغوش بزرگ‌تری مهربان قصه می‌شنود، در واقع پیام عمیقی دریافت می‌کند: «تو تنها نیستی، دنیا قابل فهم است، و من کنار تو هستم تا آن را برایت روایت کنم.» همین احساس همراهی، خود یک ستون مهم تاب‌آوری است.
دوم، قصه‌ها به کودک احساس «اصالت» و ریشه‌دار بودن می‌دهند. وقتی کودک می‌شنود که نیاکانش چگونه زیسته‌اند، چه ارزش‌هایی داشته‌اند و چه قهرمانانی در این سرزمین برخاسته‌اند، به هویت ایرانی خود افتخار می‌کند. این حس افتخار و تعلق، او را در برابر تهاجم فرهنگی محافظت می‌کند؛ تهاجمی که می‌کوشد او را از گذشته‌اش جدا کرده و او را صرفاً مصرف‌کننده ارزش‌های وارداتی کند.

سوم، قصه‌ها زبان نمادین احساساتند. بسیاری از ترس‌ها، خشم‌ها و غم‌های کودک مستقیم بیان نمی‌شوند، اما در قالب قصه قابل لمس‌اند. وقتی کودک داستان شخصیتی را می‌شنود که از چیزی می‌ترسد، حس حسادت دارد یا رنج جدایی را تجربه می‌کند، بدون آن‌که مستقیماً درباره خودش حرف بزند، درون خود را در قالب آن قهرمان لمس و تجربه می‌کند. به این ترتیب، قصه نوعی «درمان نرم» و غیر مستقیم است که به سلامت روان کودک کمک می‌کند.

قصه‌های عامیانه و فولکلور ایرانی  از افسانه‌های روستایی تا حکایت‌های شهری  مخزن بزرگی از تجربه‌های زیسته مردم هستند. در این قصه‌ها، فقر، بی‌عدالتی، بیماری، حسرت و ناکامی حضور دارند، اما هم‌زمان، زیرکی، امید، دعا، طنز و حرکت نیز دیده می‌شود. شخصیت‌هایی مثل کچل قصه‌ها، پیر دانا، مادر رنج‌کشیده اما قوی، جوان فقیر اما باهمت، همه بازتاب آرزوها و رنج‌های مردم‌اند.
این روایت‌ها به شنونده می‌گویند: «تو تنها نیستی؛ پیش از تو نیز کسانی بودند که از همین راه‌های سخت گذشتند و راهی برای ادامه دادن پیدا کردند.» همین حس همدلی تاریخی، فشار روانی بحران را کاهش می‌دهد. از سوی دیگر، فولکلور ایرانی سرشار از راهبردهای عملی برای کنار آمدن با مشکلات است؛ از تأکید بر همدلی و تعاون تا دعوت به صبر فعال و تکیه به امید و ایمان.
وقتی گوسان‌ها، نقالان و بعدها قصه‌گویان مردمی، این قصه‌ها را زنده نگه داشتند، در واقع شبکه‌ای از «حکمت عملی» و «امید فرهنگی» را در جامعه ایرانی حفظ کردند. این شبکه، همان چیزی است که تاب‌آوری جمعی را بالا می‌برد و اجازه نمی‌دهد جامعه در برابر بحران‌ها فروبپاشد.

از منظر روان‌شناسی امروز نیز ثابت شده است که قصه‌گویی بر کاهش اضطراب، تنظیم هیجان‌ها و افزایش احساس کنترل در کودکان تأثیر مثبت دارد. اما در فرهنگ ایرانی، این اثر آرام‌بخش با یک عنصر مهم دیگر آمیخته شده است: «اصالت».
کودکی که حکایت‌های سرزمین خود، قهرمانان خود، اسطوره‌های خود و زبان مادری خود را در قالب قصه می‌شنود، خود را جزئی از زنجیره‌ای طولانی می‌بیند. او احساس می‌کند ادامه‌دهنده راهی است که نسل‌های پیش از او پیموده‌اند. این احساس پیوستگی، او را از معلق بودن بین فرهنگ‌ها نجات می‌دهد و به او جرئت می‌دهد تا در مواجهه با تهاجم فرهنگی، صرفاً جذب «نو» نشود، بلکه بتواند انتخاب‌گر باشد؛ یعنی از میان فرهنگ جهانی، آنچه را با ریشه‌هایش سازگار است برگزیند.
به این ترتیب، قصه، آرام‌بخشی است که فقط برای امروز کودک نیست؛ سرمایه‌ای است که در ناخودآگاه او ذخیره می‌شود و در فرداهای بحران، به کمکش می‌آید. وقتی نوجوان در معرض فشارهای اجتماعی و فرهنگی قرار می‌گیرد، آن قصه‌های کودکی حتی اگر به ظاهر فراموش شده باشند در عمق روان او به شکل ارزش‌ها، باورها و الگوهای رفتاری زنده‌اند.
قصه و قصه‌گویی در تاریخ ایران، چیزی بسیار فراتر از سرگرمی بوده است. از گوسان‌های باستان که نامشان در کتیبه‌های هزارساله آمده، تا مادربزرگ‌های قصه‌گو و نقالان قهوه‌خانه‌ها، همه در یک کار مشترک سهیم بوده‌اند: حفظ هویت و افزایش تاب‌آوری مردم این سرزمین.
قصه‌ها با تبدیل رنج به روایت بحران به مرحله‌ای از سفر قهرمان و تجربه فردی به حکایت جمعی، به ایرانیان کمک کرده‌اند که در برابر تهاجم‌های نظامی و فرهنگی، روح خود را نبازند.
در سطح خانواده، قصه‌گویی به والدین ابزار قدرتمندی برای آرام‌سازی، آموزش غیر مستقیم، و اصالت‌بخشی به کودک داده است؛ ابزاری که بدون آن، روان نسل‌های متوالی در معرض فرسودگی بیشتر قرار می‌گرفت.
در جهانی که امروز نیز پر از بحران و تهاجم فرهنگی است، بازگشت آگاهانه به سنت قصه‌گویی ایرانی، نه صرفاً یک نوستالژی دلنشین، بلکه یک ضرورت تربیتی و روانی است. اگر بخواهیم تاب‌آوری کودکان و نوجوانانمان را بالا ببریم و در عین حال هویت ایرانی را زنده نگه داریم، باید بار دیگر به قصه‌ها گوش بسپاریم و قصه‌گو شدن را  به رسم گوسان‌های کهن  جدی بگیریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *