یادمان‌های جاودان؛ تأملی بر نقش رئیس‌علی دلواری در مبارزه با استعمار انگلیس

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 51491

تاریخ انتشار: ۱۴ شهریور ، ۱۴۰۵

یادمان‌های جاودان؛ تأملی بر نقش رئیس‌علی دلواری در مبارزه با استعمار انگلیس

نوشته‌ی: عبدالحسین کلانتری‌پور

در میان اوراقِ کهنهٔ تاریخ، نام‌هایی هستند که اگرچه در هیاهویِ روزگار گم شده‌اند، اما همچون نگینی درخشان، در اعماقِ حافظهٔ جمعیِ یک ملت می‌درخشند. ایران، سرزمینی است با انبوهی از حماسه‌ها و مقاومت‌ها؛ جایی که هر وجب از خاکِ آن، با خونِ دلاورانی آبیاری شده که در برابرِ استعمار، استبداد و بیگانگی ایستادند. از میان این چهره‌های ماندگار، نامِ رئیس‌علی دلواری، سردارِ تنگستان و مبارزِ خستگیناپذیرِ جنوب، همچون پلی است میانِ ایمان و شجاعت، میانِ دیانت و میهن‌دوستی. اما پرسش اینجاست که چرا یادِ چنین مردانی در میانِ نسلِ امروز، کمرنگ و غبارآلود شده است؟ چرا از یادمان‌هایِ مادی و معنویِ آنان غافل مانده‌ایم؟ این نوشتار، کوششی است تا گوشه‌ای از آن حماسه را روایت کند و بر ضرورتِ زنده‌نگه‌داشتنِ نامِ این قهرمانانِ ملی و دینی بیفزاید.

۲. رئیس‌علی دلواری؛ سربازِ اسلام در جبههٔ جنوب
رئیس‌علی دلواری، فرزندِ یکی از خوانینِ متنفذِ تنگستان، در دوره‌ای پا به عرصهٔ وجود نهاد که سایهٔ سنگینِ استعمارِ انگلستان بر سواحلِ خلیج‌فارس و مناطقِ جنوبیِ ایران گسترده شده بود. او نه یک سیاستمدارِ کارکشته، بلکه مردی از متنِ مردم بود؛ با همان لهجهٔ محلی، همان لباسِ ساده و همان ایمانِ راسخ. آنچه رئیس‌علی را از بسیاری از همعصرانش متمایز می‌کرد، درکِ عمیقِ او از ماهیتِ استعمار و خطراتِ نفوذِ بیگانگان در ساختارِ فرهنگی و اقتصادیِ منطقه بود. او به خوبی می‌دانست که انگلیسی‌ها نه برای تجارتِ صادقانه، که برای تسلط بر منابع و تحکیمِ سلطهٔ خود بر کرانه‌هایِ خلیج‌فارس پا به این سرزمین نهاده‌اند.

مبارزاتِ او علیه نیروهایِ انگلیسی، تنها یک شورشِ محلی نبود؛ بلکه یک نهضتِ مردمی با پشتوانهٔ اعتقادیِ عمیق بود. او با تکیه بر آموزه‌هایِ دینِ اسلام و به ویژه مکتبِ اهل‌بیت (ع)، توانست گروه‌هایی از قبایلِ مختلف را گرد هم آورد و در برابرِ تجهیزاتِ پیشرفتهٔ دشمن، با سلاحِ ایمان و شجاعت به مقابله بپردازد. روایت‌هایِ تاریخی نشان می‌دهد که رئیس‌علی، در چندین نبردِ سخت، تلفاتِ سنگینی به نیروهایِ انگلیسی وارد آورد و آنها را وادار به عقب‌نشینی یا تجدیدِ استراتژی کرد. این موفقیت‌ها، اگرچه کوتاه‌مدت بود، اما ثابت کرد که عزمِ راسخِ مردمیِ معتقد، می‌تواند در برابرِ مدرن‌ترین ابزارهایِ نظامیِ آن روزگار، قد علم کند.

۳. توطئه‌هایِ استعمار و شهادتِ یک سردار
اما داستانِ رئیس‌علی دلواری، به همین پیروزی‌هایِ میدانی ختم نمی‌شود. بخشی از عظمتِ او در نحوهٔ رویارویی با توطئه‌هایِ پیچیدهٔ سیاسیِ انگلستان نهفته است. استعمارگران که از درگیریِ مستقیم و هزینه‌بر با این سردارِ جنوبی عاجز مانده بودند، به دامن زدن به اختلافاتِ داخلی و تطمیعِ برخی از هم‌پیمانانِ او روی آوردند. آن‌ها کوشیدند تا با شایعه‌پراکنی، ایجادِ تفرقه و حتی وعده‌هایِ مالی، حلقهٔ مقاومت را بشکنند. متأسفانه، برخی از همراهانِ نزدیکِ رئیس‌علی، فریبِ این نیرنگ‌ها را خوردند و همین موضوع، زمینه‌سازِ تضعیفِ جبههٔ مقاومت شد.

با این حال، رئیس‌علی تا آخرین لحظه ایستاد. او در یکی از درگیری‌هایِ نهایی، به شهادت رسید. پیکرِ پاکِ او، بر اساسِ وصیتش و به رسمِ سربازانِ حقیقیِ اسلام، در منطقهٔ «وایسلام» در نزدیکیِ تنگستان به خاک سپرده شد. آرامگاهِ او امروز، هرچند ساده و بی‌آلایش، همچنان مقصدی است برای دلدادگانی که می‌خواهند غبارِ فراموشی را از چهرهٔ این قهرمان بزدایند. شهادتِ رئیس‌علی، پایانِ راهِ او نبود؛ بلکه آغازِ افسانه‌ای شد که نسل‌ها پس از او، از استقامت و رشادتِ او سخن گفتند. اما پرسشِ تلخِ تاریخ اینجاست که آیا فقط سخن‌گفتن کافی است؟ آیا وظیفهٔ ما تنها به نقلِ روایت‌ها محدود می‌شود، یا باید به دنبالِ بازآفرینیِ آن حماسه در قالبِ فرهنگِ عمومی و نهادینه‌سازیِ یادمان‌ها باشیم؟

۴. از یادمان‌هایِ سنگی تا یادمان‌هایِ دلی
سال‌ها پیش، فرصتی دست داد تا به یکی از نقاطِ جنوبی سفر کنم و از نزدیک، آرامگاهِ رئیس‌علی دلواری را زیارت کنم. با خود اندیشیدم که چه خوب بود اگر به جای این تک‌سنگِ گمنام، یادمانی شایسته، با معماریِ ایرانی و اسلامی، مزین به کتیبه‌هایی از رشادت‌هایِ او، در آن نقطه برپا می‌شد. چه خوب بود اگر در هر شهرستان، در هر فلکه و هر خیابانی که نامی از این قهرمانان بر خود دارد، مراسمِ سالیانه‌ای برای زنده‌نگاه‌داشتنِ یادِ آنان برگزار می‌شد. اما این، تنها بخشِ کوچکی از ماجراست. یادمانِ واقعی، نه در سنگ و گچ که در دلِ جامعه و در ذهنِ جوانانِ این مرزوبوم نقش می‌بندد. یادمانِ واقعی، آن است که نامِ رئیس‌علی دلواری را در کنارِ مفاهیمی چون غیرت، میهن‌دوستی، دینداری و شجاعت، در نظامِ آموزشی، در رسانه‌ها و در گفتمانِ عمومیِ جامعه جای دهد.

متأسفانه، امروز شاهد آن هستیم که بسیاری از جوانانِ ما، با نامِ این بزرگان بیگانه‌اند. آن‌ها اگرچه از سلبریتی‌هایِ داخلی و خارجی با جزئیات خبر دارند، اما از سردارانی که جانِ خود را در راهِ عزتِ این خاک فدا کردند، اطلاعی ندارند. این فاصله، یک شکافِ معرفتیِ خطرناک است که باید هرچه سریعتر پر شود. وظیفهٔ روشنفکران، تاریخ‌پژوهان، نویسندگان و به ویژه متولیانِ فرهنگ، آن است که با زبانِ روز، با هنرِ نمایش و با ابزارهایِ نوینِ ارتباطی، این قهرمانان را به قفسهٔ خاطرهٔ جمعی بازگردانند.

۵. قهرمانانِ فراموش‌شده در سایرِ استان‌ها
نباید فراموش کرد که رئیس‌علی دلواری، تنها یک نمونه از هزاران قهرمانِ گمنامِ این سرزمین است. هر استانِ ایران، هر شهرستان و حتی هر روستا، داستانِ مردانِ بزرگی را در سینه دارد که با وجودِ کم‌بودِ امکانات و نبودِ پشتوانهٔ سیاسی، در برابرِ بیگانگان و ظالمان ایستادگی کردند. در استانِ گیلان، نامِ میرزاکوچک‌خانِ جنگلی، در اصفهان، یادِ علمایی که علیهِ استعمارِ روس و انگلیس فتوا دادند، در خراسان، قصهٔ مبارزانِ مشروطه‌خواه، و در خوزستان، حماسه‌هایِ عشایرِ عربِ مقاوم. هرکدام از اینها، فصلِ جداگانه‌ای از کتابِ افتخارِ ملیِ ما هستند.

از جملهٔ این شخصیت‌ها، می‌توان به شیخ‌هاشمی، شیخ‌چمخانی و دیگر شهیدانی اشاره کرد که در دورانِ مشروطه و پس از آن، با الهام از تعالیمِ اسلامی و به تبعیت از مراجعِ عظام، به میدانِ مبارزه آمدند. آنان نیز همچون رئیس‌علی، با استعمارِ انگلیس جنگیدند، تلفاتِ جانی و مالیِ بسیاری بر دشمن وارد آوردند و در نهایت، جانِ شیرینِ خود را فدایِ آرمانِ والایِ خود کردند. امروز، در برخی از این شهرها، یادمان‌هایِ کوچک و بزرگی برپاست، اما این کافی نیست. آنچه نیاز است، یک عزمِ ملی برای ثبتِ این نام‌ها در ضمیرِ تاریخیِ کشور و تبدیلِ آن‌ها به اسطوره‌هایِ زنده و پویا است.

۶. نگاهِ تطبیقی؛ چرا غرب یادِ قهرمانانِ خود را زنده نگاه می‌دارد؟
اگر نگاهی به جوامعِ پیشرفتهٔ غربی بیندازیم، درخواهیم یافت که آن‌ها برای شخصیت‌هایِ تاریخیِ خود، حتی در سطحِ محلی، اهمیتِ فوق‌العاده‌ای قائل هستند. مجسمه‌ها، خیابان‌ها، موزه‌ها، فیلم‌هایِ سینمایی، سریال‌ها و حتی بازی‌هایِ رایانه‌ای، همگی ابزارهایی هستند که یادِ قهرمانانِ ملیِ آن‌ها را زنده نگه می‌دارند. این کار، نه از سرِ احساساتِ صرف، بلکه با هدفِ تقویتِ هویتِ ملی، انتقالِ ارزش‌ها به نسلِ آینده و ایجادِ روحیهٔ خودباوری در جامعه انجام می‌شود.

ما نیز به عنوانِ ملتی با پیشینهٔ کهن و تمدنی غنی، نه تنها از این ظرفیت‌ها بی‌بهره نیستیم، بلکه به مراتب، گنجینه‌ای پربارتر از آنان داریم. اما به نظر می‌رسد که در این زمینه، دچار نوعی غفلتِ راهبردی شده‌ایم. ما در حوزهٔ تولیدِ محتوایِ فاخر دربارهٔ قهرمانانِ خود، به ویژه قهرمانانِ ضداستعماریِ دورانِ قاجار و پهلوی، فقرِ آشکاری داریم. این فقر، نه به معنایِ نبودِ منابع، که به معنایِ نبودِ ارادهٔ همگانی و برنامهٔ منسجم برای بهره‌برداری از این منابع است.

۷. پیشنهادهایی برای احیایِ یادِ قهرمانانِ ملی
بر اساسِ آنچه گفته شد، می‌توان چند پیشنهادِ عملی برای بهبودِ وضعیتِ موجود ارائه داد:

اول: تشکیلِ کارگروهی ملی متشکل از تاریخ‌پژوهان، نویسندگان، هنرمندان و متولیانِ فرهنگی در وزارتخانه‌هایِ مرتبط، با هدفِ احصایِ کاملِ قهرمانانِ محلی و ملیِ ایران، به ویژه در حوزهٔ مبارزه با استعمار.

دوم: گنجاندنِ بخشِ مفصلی از کتبِ درسیِ تاریخ و تعلیماتِ اجتماعی، به معرفیِ مفصلِ این شخصیت‌ها با زبانی جذاب و روایی، نه صرفاً با ذکرِ تاریخِ تولد و وفات. دانش‌آموزان باید با داستان‌هایِ شجاعت و فداکاریِ این مردان آشنا شوند تا بتوانند از آن‌ها الگو بگیرند.

سوم: تولیدِ فیلم‌هایِ سینمایی و مستند، سریال‌هایِ تلویزیونی و پادکست‌هایِ صوتی با کیفیتِ بالا، با محوریتِ زندگیِ این قهرمانان. رسانهٔ ملی و پلتفرم‌هایِ نمایشِ خانگی باید در این زمینه، پیشگام باشند.

چهارم: برپاییِ کنگره‌هایِ سالیانهٔ استانی و کشوری برای بزرگداشتِ این مفاخر، با حضورِ خانواده‌هایِ آنان، مسئولان و به ویژه نسلِ جوان. این کنگره‌ها نباید به سخنرانی‌هایِ تشریفاتی محدود شود، بلکه باید با برنامه‌هایِ فرهنگی، نمایشگاه و رونمایی از آثارِ پژوهشی همراه باشد.

پنجم: نام‌گذاریِ معابر، میادین، پارک‌ها و مراکزِ علمی و فرهنگی به نامِ این قهرمانان، و نصبِ تندیس‌هایی شایسته و هنرمندانه در آن مکان‌ها تا هر رهگذری، با نگاه به آن، یادِ ایثار و فداکاری را در ذهن خود تداعی کند.

ششم: حمایت از پژوهش‌هایِ دانشگاهی و پایان‌نامه‌هایِ تحصیلاتِ تکمیلی دربارهٔ ابعادِ مختلفِ زندگیِ این شخصیت‌ها، با رویکردهایِ میان‌رشته‌ای (تاریخی، جامعه‌شناختی، سیاسی و نظامی) تا اطلاعاتِ دقیق‌تری از آنان در اختیارِ عموم قرار گیرد.

۸. نقشِ روحانیت و مراجعِ عظام در ترویجِ فرهنگِ مقاومت
نکتهٔ مهم دیگر، نقشی است که علمایِ دین و مراجعِ عظام در ترویجِ فرهنگِ مبارزه با استعمار ایفا کرده‌اند. رئیس‌علی دلواری و امثالِ او، نه به عنوانِ شخصیت‌هایِ صرفاً ملی‌گرا، بلکه به عنوانِ سربازانی از جنسِ ایمان و شریعت واردِ میدان شدند. آنان در فتواها و بیانیه‌هایِ خود، همواره بر وجوبِ دفاع از سرزمینِ اسلامی در برابرِ کفارِ متجاوز تأکید می‌کردند و اینگونه بود که مبارزهٔ آنان، رنگ و بویِ تقدس به خود گرفت. امروز نیز لازم است که منابرِ دینی، حسینیه‌ها و مساجد، به عنوانِ پایگاه‌هایِ اصلیِ گفتمانِ مقاومت، به تبیینِ سیرهٔ این قهرمانان بپردازند و آنان را به عنوانِ الگوهایی کامل برای جوانانِ متدین معرفی کنند.

۹. نسلِ امروز و رسالتِ تاریخی
نسلِ امروزِ ایران، نسلی است هوشمند، پرسشگر و آرمان‌خواه. این نسل، اگرچه با چالش‌هایِ متعددی از جملهِ بحرانِ هویت، تهاجمِ فرهنگی و ناامیدیِ اقتصادی مواجه است، اما همچنان دل در گروِ ارزش‌هایِ اصیلِ این سرزمین دارد. شاهدِ این مدعا، حضورِ پرشورِ جوانان در عرصه‌هایِ مختلفِ علمی، ورزشی، هنری و حتی میدانیِ جهاد و شهادت است. وظیفهٔ ما، به عنوانِ پیشکسوتان و متولیانِ فرهنگ، آن است که این استعدادِ عظیم را به سمتِ شناختِ صحیحِ تاریخِ خود هدایت کنیم تا آنان بدانند که ریشه‌هایِ عزتِ امروز، به چه قیمتی آبیاری شده است. اگر نسلِ امروز، باور کند که رئیس‌علی دلواری، با اندک‌ترین امکانات، در برابرِ ابرقدرتِ آن روزگار ایستاد، آنگاه ایمانِ او به توانایی‌هایِ ملی و اسلامیِ خود نیز تقویت خواهد شد.

۱۰. سخنِ پایانی؛ از فراموشی تا ماندگاری
در پایان، بار دیگر بر خود فرض می‌دانم که تأکید کنم: یادِ رئیس‌علی دلواری و هزاران قهرمانِ گمنامِ دیگر، نباید به روزهایِ خاصِ سال و به مراسمِ محدودِ تشریفاتی گره بخورد. آنان حق دارند که در تمامِ فصولِ سال، در تمامِ محافلِ علمی و فرهنگی و در تمامِ لحظاتِ حساسِ تاریخی، نامشان بر زبان‌ها جاری باشد. آنان حق دارند که یادمان‌هایِ مادی و معنویِ آنان، نه در گمنامی، بلکه در اوجِ شکوه و عظمت، چشمانِ هر رهگذری را به خود خیره کند.

ما امروز، مدیونِ خونِ پاکِ آنان هستیم. آسایشِ امروزِ ما، مرهونِ جان‌فشانی‌هایِ دیروزِ آنان است. چه زیباست که به احترامِ آن همه ایثار، اندکی از وقت و اندیشه‌ی خود را صرفِ زنده‌نگاه‌داشتنِ نامشان کنیم. بی‌گمان، اگر هر یک از ما، به اندازهٔ وسعِ خود، در این مسیر گامی برداریم، درخواهیم یافت که تاریخِ این مرزوبوم، هرگز مردگانِ خود را فراموش نمی‌کند، بلکه آنان را در اعماقِ وجدانِ ملی، جاودانه می‌سازد.

باشد که خداوندِ متعال، به ما توفیقِ پاسداشتِ راهِ این شهیدان را عطا فرماید و ما را از غافلان و فراموش‌کاران قرار ندهد. باشد که روزی برسد که در هر گوشه از این ایرانِ عزیز، نامِ رئیس‌علی دلواری، شیخ‌هاشمی، شیخ‌چمخانی، میرزاکوچک‌خان و دیگر سردارانِ اسلام، همچون نگینی درخشان، بر تارکِ فرهنگِ عمومی بدرخشد و جوانانِ این دیار، با الهام از آنان، برای اعتلایِ دین و میهن، از هیچ کوششی فروگذار نکنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *