به قلم: صالح محمدیان
قیمت را از تلویزیون اعلام میکنند، اما بازار از تلویزیون قیمت نمیگیرد.
معاون هماهنگی امور اقتصادی استانداری، با همان لبخند رسمی، پشت تریبون رفته و از «تعیین روزانهٔ قیمت ۵۰ کالای اساسی» خبر داده. گویی فتحالفتوحی رخ داده.
این شیوه، از همان روزهای اول جنگ تحمیلی در کشور اجرا میشده. اعلام قیمت از رسانههای جمعی. سالهاست که این روش، مثل یک آمپول بیاثر، هر بار تزریق شده و هیچ دردی را دوا نکرده.
چرا؟ چون مشکل، اعلام نیست. مشکل، رعایت است. مشکل، ضمانت اجراست. وقتی قیمت را اعلام میکنی، اما هیچکس موظف به رعایتش نیست، این اعلام، فقط یک نمایش تلویزیونی است. قوانین صنفی و تعزیراتی هست، اما ضمانت اجرایش چنان رقیق است که فروشنده با خیال راحت از کنارش رد میشود.
آقای معاون، شما با افتخار از جلسات هفتگی میگویید. جلساتی با حضور تعزیرات، جهاد کشاورزی، میادین، اتحادیهها و اتاق اصناف. چه جمع باشکوهی. اما این جلسات، چه چیزی را «تعیین» میکنند؟ قیمت را؟ یا فقط یک عدد تزئینی برای صداوسیما؟
واقعیت این است که قیمت، نه با اعلام شما، نه با جلسهٔ شنبهها، بلکه با عرضه و تقاضا تعیین میشود. هر وقت صدور مایحتاج مردم را آزاد کنید، قیمتها میپرند. هر وقت جلوی صادرات را بگیرید، قیمتها میریزند. این یک معادلهٔ سادهٔ اقتصادی است که نیازی به جلسهٔ هفتگی و تریبون ندارد.
جالبتر اینجاست که این جلسات، گاهی به نفع عرضهکننده تمام میشود.
چون وقتی قیمت مصوب را اعلام میکنند، فروشنده حتی اگر قیمت بازار پایینتر هم باشد، همان عددِ مصوب را روی جنس میچسباند.
یعنی جلسهٔ شما، به جای کنترل قیمت، به تثبیت قیمت به نفع فروشنده کمک میکند.
این یعنی نظارت؟ یا فقط تسهیل کار گرانفروش؟
و مشکل فقط گرانی نیست. کمفروشی هست. احتکار هست. بداخلاقیهای بازار هست. اینها را با اعلام عمومی نمیشود کنترل کرد. اینها نیاز به کنترل نامحسوس دارند. کنترلی که نه در جلسهٔ شنبهها، که در دل بازار و زیر پلههای انبارها اتفاق بیفتد.
شما از «نظارت مستمر» میگویید، اما مردم آنقدر درگیر مشکلات روزمرهاند که حوصلهٔ تماس با سامانه و طی پروسههای وقتگیر را ندارند.
کارگری که بعد از دوازده ساعت کار با شکم گرسنه به خانه برمیگردد، کدام انرژی را صرف پیگیری یک کمفروشی کند؟
بازرسی واقعی باید بهجای مردم انجام شود، نه بهدست مردم.
پیشنهاد مشخص: بخش نظارت را با کمک نیروهای مردمی و بسیج تقویت کنید. اما نه به صورت نمایشی و مقطعی. به صورت مستمر و نامحسوس. بازرسِ شناختهشده، قبل از رسیدن، بازار را خبردار میکند. نظارت واقعی، نظارتی است که فروشنده نفهمد دیده میشود.
این اعلام قیمتها، این جلسات هفتگی، این تریبونها، فقط یک کارکرد دارند: پر کردن وقت مدیران و تولید خبر برای سایت استانداری. مردم اما نه به صداوسیما نگاه میکنند که قیمت اعلام شود، نه به جلسات شنبهها امید بستهاند. آنها فقط یک چیز میخواهند: قیمتی که توان خریدش را داشته باشند.
و این، با اعلام از تلویزیون درست نمیشود. این، با آزاد کردن صادرات و رها کردن بازار درست نمیشود. این، با جلسهٔ شنبهها و بیانیهٔ روابط عمومی درست نمیشود.
این، با حضور واقعی در بازار درست میشود. با دستگیری محتکر درست میشود. با پلمب گرانفروش درست میشود. با نظارتی که فروشنده از آن بترسد، نه با اعلامی که فروشنده به آن بخندد.
جناب معاون، پنجاه سال است که اعلام قیمت میکنیم. نتیجه؟ قیمتها همانطور که دلشان میخواهد بالا میروند. شاید وقتش رسیده که بهجای اعلام قیمت، کاری کنید که قیمتها خودشان پایین بیایند. مثلاً جلوی صادرات را بگیرید. مثلاً با احتکار برخورد کنید. مثلاً نظارت نامحسوس را جدی بگیرید.
وگرنه، صداوسیما همانطور که قیمت را اعلام میکند، میتواند مراسم ختم عدالت را هم پخش کند. با همان مجری همیشگی. با همان لبخند رسمی.




