استفاده‌ی ابزاری از انسان‌ها؛ آفتی که سرمایه‌ی اجتماعی را نابود می‌کند

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 51667

تاریخ انتشار: ۱۹ شهریور ، ۱۴۰۵

استفاده‌ی ابزاری از انسان‌ها؛ آفتی که سرمایه‌ی اجتماعی را نابود می‌کند

 

کارمندی شش ماه روی یک پروژه‌ی سنگین وقت گذاشته، شب‌های بی‌خوابی کشیده و طرح نهایی را با تمام جزئیات تحویل مدیر داده است. اما در جلسه‌ی ارائه، نام او حتی یک بار هم برده نمی‌شود و تمام تقدیرها،نصیب مدیرِمیانی می‌ شود چند هفته بعد، همان طرح با اندکی تغییرات، به نام شخص دیگری در تارنمای سازمان منتشر می‌شود. این، نه یک استثنا که الگویی تکرارشونده در مناسبات کاری و اجتماعی امروز است؛ الگویی که در آن، انسان‌ها صرفاً برای انجام یک وظیفه‌ی مشخص، به‌کار گرفته شده و پس از آن، کنار گذاشته می‌شوند.

پژوهش‌های میدانی نشان می‌دهد که بیش از نیمی از کارمندان سازمان‌ها، دست‌کم دو بار استفاده‌ی ابزاری را از سوی مدیران خود تجربه کرده‌اند. نزدیک به نیمی از پاسخ‌دهندگان نیز گفته‌اند که پس از اتمام یک پروژه، هیچ بازخورد رسمی یا غیررسمی دریافت نکرده‌اند. این آمار، فراتر از یک نارضایتی فردی، نشان از یک آسیب ساختاری عمیق در مناسبات حرفه‌ای دارد.

در بسیاری از محیط‌های کاری، مدیرانی را می‌بینیم که برای نمایش عملکرد خود، کارکنان را به صف می‌کنند، اما پس از بهره‌برداری، نام و زحمت آنان را حتی در دفتر خاطرات خود هم جایی نمی‌دهند. این رفتار ابزاری، محدود به محیط کار نیست؛ در جمع‌های دوستانه نیز گاه دیده می‌شود که فردی تنها برای راه‌اندازی یک پروژه یا پر کردن جای خالی یک جمع مورد توجه قرار می‌گیرد و پس از آن، به حاشیه رانده می‌شود. در فضای مجازی هم مدیران گروه‌ها از اعضا برای افزایش بازدید یا تأیید مواضع خود بهره می‌برند، اما وقتی بحث تقدیر یا حتی یک تشکر ساده پیش می‌آید، سکوت را برمی‌گزینند.

این استفاده‌ی ابزاری، دامن‌گیر قشرهای مختلفی از جمله خبرنگاران نیز شده است. بسیاری از مدیران ادارات، شرکت‌ها و نهادهای دولتی و خصوصی، از خبرنگاران برای انعکاس اخبار مورد نظر خود یا توجیه افکار عمومی بهره می‌برند؛ اما پس از آن‌که کارشان راه افتاد و به هدفشان رسیدند، آن خبرنگار را به‌کلی به فراموشی می‌سپارند و کوچک‌ترین همراهی یا تقدیری در قبال زحمات او انجام نمی‌دهند.این رفتار، نه تنها به دلسردی خبرنگاران می‌انجامد، بلکه اعتماد میان رسانه و نهادها را نیز تخریب می‌کند.
ریشه‌ی اصلی این آفت، در «ضعف وجدان جمعی» و «فقر اخلاق حرفه‌ای» نهفته است. نگاه صرفاً کارکردی به انسان، یعنی این‌که هر کس تا وقتی «به‌کار آید» ارزش دارد،ریشه درغیاب نگاه اخلاق‌محور به رابطه‌ها دارد.این نگاه، هزینه‌های سنگینی به همراه دارد: فرسایش اعتماداجتماعی، کاهش انگیزه برای همکاری‌های داوطلبانه ودربلندمدت نابودی سرمایه‌ی اجتماعی.نکته تلخ این‌جاست که این رفتار،اغلب با لبخندهای مصلحتی و وعده‌های توخالی همراه است؛ وعده‌هایی که هرگز عملی نمی‌شوند.
حاصل این رویه، نسلی از انسان‌های محتاط و بی‌اعتماد است که پیش از هر همکاری، صدها بار می‌سنجند که آیا باز هم ابزار می‌شوند یا نه.در چنین فضایی، کرامت انسانی قربانی منافع لحظه‌ای می‌شود و پل‌های ارتباطی یک‌به‌یک تخریب می‌گردند.پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی نیزنشان می‌دهدکه رفتار ابزاری، در بلندمدت انگیزه‌های درونی همکاری را به شدت کاهش می‌دهد. وقتی فردی احساس کند تنها «ابزار» است،تعهد عاطفی خود را از جمع یا سازمان پس می‌گیرد.

آن‌چه این رفتاررا خطرناک‌تر می‌کند، عادی‌شدن آن در ناخودآگاه جمعی است؛ جایی که دیگر کسی ازابزاری‌دیده‌شدن تعجب نمی‌کند.اما پرسش اساسی این‌جاست: تا وقتی که ارزش‌هایی چون وفاداری، سپاس‌گزاری و احترام به کرامت انسانی در اولویت نباشند،اعتمادِ از دست‌رفته چگونه بازمی‌گردد؟
آیا می‌توان انتظارداشت سازمانی که کارکنان خود را ابزار می‌بیند،در شرایط بحرانی به آنان به عنوان سرمایه‌های انسانی نگاه کند؟تجربه‌ی سازمان‌های توسعه‌یافته نشان می‌دهد که احترام به کرامت نیروی کار،یکی از مؤلفه‌های اصلی بهره‌وری وماندگاری کارکنان است.در مقابل نادیده‌گرفتن کرامت حرفه‌ای افراد، نه تنها به کیفیت خروجی‌ها آسیب می‌زند، بلکه تصویر سازمان را در ذهن نیروهای مستعد تخریب می‌کند.
شایدزمان آن رسیده که هرمدیرو مسئولی، پیش ازدرخواست همکاری ازخودبپرسد: آیا این فردرا انسانی با کرامت می‌بینم یا ابزاری برای پیشبرد اهداف خود؟پاسخ به این پرسش،می‌تواندخط‌کشی روشنی باشد میان رابطه‌های پایدار و مناسباتِ مقطعی و فرسایشی.انسان با کرامت خلق شده،نه برای پرکردن خلأهای کاری دیگران که برای هم‌اندیشی،هم‌سفری و هم‌افزایی.
تا زمانی که این نگاه درمناسبات اداری و اجتماعی مانهادینه نشود،بسیاری از اقشار جامعه، همچون ابزارهای یکبار مصرف خواهند ماند.شایدتلخ‌ترین پیامد این رفتار، نه فراموشیِ زحمات، که نابودی تدریجی اعتمادبه هرگونه همکاریِ انسانی باشد؛ سرمایه‌ای که جبرانش، سال‌ها زمان می‌برد.

🖋عبدالحمید گل‌افشان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *