مقدمه
در ادبیات سیاست و دیپلماسی، مذاکره را معمولاً ابزاری برای حل اختلاف، کاهش تنش و رسیدن به توافق میدانند. این تصور در برخی از میزهای مذاکره درست است، اما وقتی طرف مقابل گرگصفت، زورگو، جهانخوار و جنایتکار باشد، مذاکره برای نتیجهگیری نه تنها عاقلانه نیست، بلکه یک خطای راهبردی و خودکشی سیاسی است. مذاکره با دشمنی که فقط زبان زور، تحقیر و تسلیم کامل را میفهمد، نمیتواند به توافقی شرافتمندانه و پایدار بینجامد. آنچه در چنین شرایطی اهمیت دارد، نه نتیجهگیری از مذاکره، بلکه استفاده هوشمندانه از آن برای سرگرم کردن دشمن، وقتکشی، مدیریت افکار عمومی و تقویت جبهه داخلی است. مذاکره برای ما باید یک ابزار راهبردی باشد، نه یک هدف مقدس.
مذاکره با دشمن زورگو؛ نه امنیت، نه عزت
نخست باید تفاوت میان مذاکره با دشمن منطقی و مذاکره با دشمن زورگو را فهمید. اگر طرف مقابل اهل استدلال، منطق و پایبندی به تعهدات بود، مذاکره میتوانست مسیری برای رسیدن به نتیجه باشد. اما دشمنان ما نه اهل منطقند و نه به هیچ تعهدی پایبند. این جهانخواران و جنایتکاران جز تسلیم کامل و بدون قید و شرط به هیچ چیز راضی نمیشوند. هر امتیاز، هر عقبنشینی و هر لبخند دیپلماسی را نشانه ضعف ما میبینند و طمع خود را چند برابر میکنند. تجربه تاریخی نشان داده است که مذاکره برای نتیجه با چنین دشمنی، نه به امنیت میانجامد و نه به عزت. تنها چیزی که آنها را متوقف میکند، زور، قدرت، بازدارندگی و ایستادگی است.
دوم، کارکرد واقعی مذاکره در چنین شرایطی، سرگرم کردن دشمن است. دشمن باید در میز مذاکره مشغول شود، وقت و انرژی خود را تلف کند، جبهههای فشارش کند شود و ما در همین فاصله، توان داخلی، قدرت دفاعی، انسجام ملی و موقعیت راهبردی خود را تقویت کنیم. مذاکره در این معنا یک عملیات روانی و راهبردی است، نه یک میز حل اختلاف. هر نشست مذاکره باید دشمن را بیشتر معطل کند و ما را آمادهتر. هر کلمه باید سلاح باشد، هر سکوت باید پیام داشته باشد و هر توافقی که به قیمت عقبنشینی تمام شود، باید رد شود. مذاکره برای وقتکشی، بطالت و سرگرم کردن دشمن خوب است، اما برای نتیجهگیری نه.
سوم، مذاکره برای تنویر افکار عمومی داخل و خارج اهمیت حیاتی دارد. ما باید به جهانیان و به مردم خود نشان دهیم که اهل مذاکره، تعامل، منطق و صلح هستیم و این دشمنان ما هستند که اهل زور، استدلالناپذیری و تجاوزند. اگر ما از مذاکره امتناع کنیم، دشمن با پروپاگاندا و دروغپردازی، ما را ضدصلح و ضدتعامل معرفی میکند. حضور هدفمند در مذاکره، این روایت را خنثی میکند و مشروعیت بینالمللی ما را افزایش میدهد. این حضور، نمایش خردمندی ما و افشای چهره واقعی دشمن است. بنابراین، مذاکره برای تنویر افکار عمومی خوب است، اما برای نتیجهگیری نه.
چهارم، مذاکره دشمنان دروغین است، زیرا آنها توان رویارویی واقعی با قدرت ایران را ندارند. آنها به مذاکره روی میآورند تا ضعف خود را پنهان کنند، زمان بخرند، جبههسازی کنند و ما را در چارچوب بازی خود گرفتار کنند. مذاکره آنها نه از سر صداقت، بلکه از سر ناچاری و نیرنگ است. آنها میخواهند با لبخند دیپلماسی، همان چیزی را بگیرند که با زور نتوانستند. ما نباید فریب لبخند را بخوریم. ما باید با چشم باز، با خط قرمز روشن و با آمادگی کامل در میز مذاکره حاضر شویم. هدف ما نباید توافق باشد، بلکه باید مدیریت صحنه، افشای دشمن و تقویت موقعیت خودی باشد.
پنجم، اگر هدف مذاکره نتیجهگیری باشد، ناچار به امتیازدهی میشویم، در حالی که طرف مقابل هیچ تعهدی ندارد. توافق با گرگ، امنیت نمیآورد، فقط گله را به کشتارگاه گرگها نزدیکتر میکند. توافق با دشمنی که فقط تسلیم کامل را میفهمد، یعنی به رسمیت شناختن زور و پذیرش شکست. چنین توافقی نه پایدار است و نه شرافتمندانه. پس مذاکره برای نتیجه، نه تنها بیفایده، بلکه خطرناک است. مذاکره باید ابزار قدرت ما باشد، نه ابزار فشار آنها.
نتیجهگیری
مذاکره یک ابزار است، نه یک ارزش. اگر این ابزار را برای نتیجهگیری با دشمن بیمنطق و زورگو به کار بگیریم، ابزار بر ما مسلط میشود و ما را به عقبنشینی میکشاند. اما اگر آن را برای سرگرم کردن دشمن، وقتکشی، مدیریت افکار عمومی، افشای چهره واقعی دشمن و تقویت جبهه خودی به کار بگیریم، مذاکره میتواند بخشی از قدرت ملی باشد. دشمن را باید در میز مذاکره معطل کرد، در میدان قدرت متوقف کرد و در افکار عمومی رسوا کرد. ما اهل مذاکره، تعامل و صلح هستیم، اما با دشمنی که فقط زبان زور را میفهمد، مذاکره برای نتیجهگیری نه عاقلانه است و نه ممکن. شعار راهبردی ما روشن است: مذاکره برای معطل کردن دشمن و استفاده از زمان خوب است، نه برای نتیجه.
صادق سلامت
روزنامهنگار
۱۹ مهرماه ۱۴۰۵
