کلمه ها با نماد خود،معنا یابی می شوند.بسیاری می کوشند تا با انتقال آن، مفهوم را نیز منعکس کنند.این واقعیتی قابل قبول است که کلمه ها می توانند معنا را در درون و ظاهر خود حفظ کنند و برای دیگران مفهوم یابی نمایند.
عشق و محبت در نوع بشر چنین حالتی دارد.کلمه ای که گاه مقدس و زمانی جنون نامیده می شود.بسته به مقصد، ادراک های مختلفی ایجاد می کند و بر این اساس، ارزشیابی نیز می شود.
عشق همراه با عاشق و معشوق، تکمیل کننده یکدیگر می شوند و بدون تردید، شامل انسان های روی زمین می گردند.
گرچه، بعضی، حیوان ها را نیز مطرح می کنند اما به نظر نادرست می آید.موضوع عشق، به دلیل منظور یابی، فقط جنبه ی انسانی دارد و نمی تواند خارج از آن مطرح باشد.عشق با آدمی در هم آمیخته است و آن را معنا می دهد.
مهم ترین نکته در مورد عشق، حالت درونی است.شامل انواعی از برخوردها و عکس العمل هاست.در موضوع های بسیاری قابل گنجانده شدن است.از مسائل جنسی و زناشویی گرفته تا معنویات و پاکی و وابستگی به آفریدگار توانا در نوسان است.
عشق هر چه باشد با دو نوع انسان سروکار دارد.آن هایی که زنده اند و کسانی که زندگی می کنند.بدون شک نوع بشر با توجه به عواطف خود می تواند انواعی از معیارها را مطرح کند.
این مهم که عشق خاص انسان است، ما را به سمتی هدایت می کند که عدم آن را نیز مهم بدانیم.چرا بعضی از این عاطفه، تهی می شوند؟حد افراط در این حالت به چه میزانی است؟آیا همه باید داشته باشند؟پاسخ به هر یک از این سئوال ها می تواند گره گشا باشد.
عشق، عاطفه است و آدمی از نظر استعدادها،دارای آن است.میزان آن نیز در انسان ها متفاوت و بسته به میزان رشد آن هاست.تهی شدن یا به حداقل رسیدن نیز می تواند موجود باشد.
از این نظر می توان عشق را در معیارهای مختلفی دارا شد یا از آن دور گردید.کسانی که ادراک بالایی دارند و خود را عزتمند می یابند بدون شک، دارای این عاطفه ی قوی هستند.
عشق به انواعی از انسان ها، فرزندان، دیگرانی که نمی شناسد و نیز نوع خود که در جوهره مساوی اند.
شیفتگی آدمی برای خدمت به دیگران فقط از طریق عشق قابل توجیه می شود.از این نظر،کسانی که با انسانیت، عکس العمل نشان می دهند افرادی هستند که کوشا و توانا،خویشتن را ارزیابی و حرکت های انسانی وسیعی را انجام می دهند.
با این حال،دوست داشتن در حد بالا و گاه افراط، باعث نوعی خودبینی و توانا یابی برای رسیدن به اهداف می گردد.
به هر حال،عشق در رفتارها و فعالیت ها نمایان است.کسانی که گوشه گیر و غیر موثر بر این دنیا هستند، هرگز سراغی از عشق نمی گیرند.آن ها درون خود را بازیابی نمی کنند.زنده اند و راه می روند و گوش به فرمانند بدون اینکه بدانند شیفتگی چه معنایی دارد.
آن ها،در درون چیزی نمی یابند و اگر هم بیابند به اندازه ای نیست که کوشش ساز باشد.دلدادگی است.چیزی دادن و چیزی گرفتن است.دل را به گروگان می دهد.به دنبال ارضای آن است.کدامین زنده ای که فقط نفس می کشد می تواند از این محدوده خارج شود؟
عشق را نمی توان به همه ی افراد منتقل کرد.در اصل، انتقالی هم در کار نیست که عشق گرفتنی است.معشوقی را لازم دارد تا حرکتی ایجاد نماید.عشق حرکتی از درون دارد اما از برون نماد می یابد.گوشه گیران نمی توانند عاشق باشند.
ما عشق را تنها شامل افرادی می دانیم که در حال زندگی کردن هستند.شاید هم با عشق زندگی می کنند و اگر هم این نباشد، معنایی در ادامه نمی یابند.انواعی از عشق ها که اگر دارای موضوع های مختلفی باشند، اما در ریشه و اساس، یکی هستند.دلبستگی به نوع بشر یا مواردی که از مادیات نیز گذر می کنند.
باید در این زمینه،کارهای بسیاری را در نظر داشت.عشق در انسانیت به مکانی می رسد که مرز را نمی شناسد.
زنده ها هرگز عاشق نیستند و شاید هم نمی توانند باشند زیرا استعدادهای نهفته ای دارند که در خوابی عمیق فرو رفته اند.
محبت تام داشتن نسبت به عوامل مختلف تنها در کسانی است که کوشا و فعالند.
گرچه این چنین وضعیتی باید موجود باشد اما اثر عشق در شتاب دهی نیز قابل بررسی است.کشش برای رسیدن به معشوق بدون حرکت، امکان پذیر نیست.
پس،علاقه ی بسیار شدید در درون آدمی باعث فعالیت هایی برای رسیدن به منبع می شود.شاید کسانی که برای نجات یک انسان، خود نیز کشته می شوند، همان کسانی باشند که عشق به انسانیت را تا حد افراط پیش برده اند.افرادی که در جامعه هستند و تنها نوک بینی خود را نمی بینند.افرادی که وسیع ترین دیدگاه ها را در مورد نوع بشر دارند.این ها عاشقان واقعی جامعه ی انسانی اند.اگر افرادی نیز هستند که نسبت به انواعی از ناملایمت ها و دردهای بشری بی تفاوتند نباید عشق را در درون آن ها یافت.عشق در زنده ها نیست که در زندگی کنندگان است.کسانی که دیدی بلند و همتی مضاعف دارند و درون را پاک و باصلابت برای یاری می یابند.
عاشق شدن برای همه میسر نیست.هزینه دهی آن فراوان اما ادراک رضایت، به مراتب بیشتر و بیشتر می گردد.عشق همراه با عاشق و معشوق سه ضلع مثلث انسانی اند که می توانند معنا یابی را به همراه داشته باشند.





