در روزگاری که تکنولوژی و رفاه، ستونهای اصلی زندگی مدرن به شمار میآیند، هنوز در برخی نقاط، خاموشیهای مکرر برق، چهرهای تلخ و متناقض از توسعه به نمایش میگذارد. خوزستان، سرزمینی با ذخایر عظیم انرژی، paradox عجیبی را تجربه میکند؛ استانی که در دلش نیروگاهها میغرند، اما در خانههایش برق نیست. تابستان نیامده، قطع و وصل برق آغاز میشود. در شرایطی که گرمای طاقتفرسای جنوب بر جان مردم مینشیند، نفسها به شماره میافتد و پنکه و کولر هم کارگر نمیافتند، مردم ناچارند به نور شمع و بادبزن دستی پناه ببرند؛ وضعیتی که بیشتر شبیه روایتی از دهههای دور است تا زیست روزانهی مردمان قرن بیستویکم.
اما مسئله تنها در خاموشی نیست، بلکه در بیپاسخ ماندن پرسشهای سادهایست که ذهن مردم را آزار میدهد: چه کنیم که در خانهمان برق نپرد؟ چه وسیلهای را میتوان روشن کرد که هم نیاز خانواده را پاسخ دهد و هم موجب قطع برق نشود؟ سکوت مسئولان در برابر این پرسشهای ساده، خستگی مضاعفی بر دوش مردمی میگذارد که سالهاست خود را با بحرانها وفق دادهاند؛ بحران آب، گرد و خاک، ریزگرد، بیکاری، و حالا خاموشیهایی که زندگی را خاموش میکنند.
این شرایط فراتر از نارضایتی است؛ نشانهایست از خلأ یک برنامهریزی دقیق، پاسخگو و شفاف. جامعهای که به جای بهرهمندی از منابع خود، با کمبود مواجه است، ناگزیر اعتمادش را به ساختارهای مدیریتی از دست میدهد. اگرچه مشکلات فنی، فشار مصرف، و گرمای بیسابقه میتوانند بهانههایی مقبول باشند، اما در غیاب پاسخگویی روشن، این بهانهها هم رنگ میبازند.
حالا دیگر مردم به جای مطالبه توسعه، به دنبال فرمولی هستند تا دستکم شب را در تاریکی نگذرانند. این وضعیت نهتنها رفاه، بلکه کرامت شهروندان را نشانه رفته است. برای آنانی که سالهاست صدای عدالتخواهیشان در لابهلای سوتِ سیمها گم شده، حالا این خاموشیها معنایی فراتر از یک قطعی برق ساده دارد؛ علامتی است از دیده نشدن، از فراموششدن در ساختارهای تصمیمسازی و سیاستگذاری ملی.
وقت آن است که مسئولان، به جای پنهان شدن پشت دلایل فنی، در کنار مردم بایستند، مشکلات را شفافسازی کنند و با ارائه برنامههایی عملی، کمی امید به این خانههای تاریک تزریق کنند. شاید از همین خانههای ساده، بتوان روشنایی آینده را دوباره روشن کرد.
منوچهربرون




