حملات محدود آمریکا: طعمه‌هایی برای شناسایی مختصات نظامی؛

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 49669

تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ، ۱۴۰۵

حملات محدود آمریکا: طعمه‌هایی برای شناسایی مختصات نظامی؛

مقدمه: شیطنت آمریکا در حملات محدود؛

پس از برقراری آتش‌بس میان ایران و آمریکا در سومین جنگ تحمیلی، منطقه شاهد الگویی مرموز و تأمل‌برانگیز از درگیری‌های محدود بوده است. در چندین نوبت، ارتش تروریستی آمریکا اقدام به اجرای حملاتی نقطه‌زن و کنترل‌شده علیه مواضعی در عمق ایران کرده و متقابلاً نیروهای مسلح جمهوری اسلامی نیز ضرباتی محدود را به پایگاه‌های آمریکا در محیط منطقه‌ای وارد آورده‌اند. در نگاه نخست، این تبادل آتش ممکن است اقدامی واکنشی، نمایش قدرت یا تلاشی برای تحمیل اراده در میز مذاکره تلقی شود. با این حال، تحلیل عمیق‌تر نشان می‌دهد که پشت این حملات ظاهراً پراکنده، یک راهبرد فریب‌محور و هوشمندانه اطلاعاتی نهفته است؛ راهبردی که هدف اصلی آن نه تخریب فوری، بلکه بدست آوردن مختصات نظامی و روشن‌سازی طرح‌ریزی نشده میدان نبرد برای ضربه نهایی است.
 
در دکترین نظامی معاصر، مفهومی با عنوان «عملیات شکل‌دهی» وجود دارد که طی آن مهاجم با انجام حملات محدود، هدفمند و اغلب ایذایی، واکنش پدافندی دشمن را تحریک می‌کند. این حملات همچون طعمه‌ای عمل می‌کنند تا سامانه‌های پدافند هوایی فعال شوند، موشک‌ها از سایت‌های پنهان شلیک گردند، پهپادهای رزمی و شناسایی به پرواز درآیند و شبکه‌های فرماندهی و کنترل وارد چرخه عملیاتی شوند. هر بار که یک رادار روشن می‌شود، امضای الکترونیکی آن ثبت می‌شود. هر بار که یک سکوی پرتاب موشک موقعیت خود را ترک می‌کند، پنجره آسیب‌پذیری آن نقشه‌برداری می‌شود. به بیان ساده، واشنگتن با اجرای بزن‌درروهای حساب‌شده در محیط جغرافیایی محدود، عملاً در حال نقشه‌برداری زنده از لایه‌های دفاعی ایران است.
 
آمریکا، به عنوان کشوری که همواره برتری اطلاعاتی را پیش‌شرط پیروزی می‌داند، اکنون به دنبال گردآوری داده‌های حیاتی درباره نقاط پرتاب موشک‌های بالستیک و کروز، مکان استقرار سامانه‌های پدافند هوایی، پایگاه‌های زیرزمینی پهپادها و مراکز فرماندهی راهبردی ایران است. این حملات محدود بستری برای «شناسایی رزمی» فراهم می‌آورند تا تحرک نیروهای مسلح ما را رصد کنند، زمان واکنش پدافندی را بسنجند، نقاط کور راداری را آشکار سازند و میزان چابکی سامانه‌های بازدارنده را ارزیابی نمایند. خطر واقعی زمانی بروز خواهد کرد که این تصویر اطلاعاتی تکمیل شود؛ در آن هنگام، دشمن می‌تواند با یک حمله همه‌جانبه و غافلگیرانه، دقیقاً همان گره‌های حیاتی را هدف قرار دهد که پیشتر شناسایی شده‌اند.
 
باید با دیدۀ تردید و بدبینی راهبردی به این آتش‌بس و حملات متعاقب آن نگریست. تاریخ روابط ایران و آمریکا سراسر از بدعهدی‌ها و فریب‌های راهبردی است و شعار آتش‌بس پایدار و صلح راستین، توهمی بیش نیست. شیطان بزرگ هرگز در پی صلحی عادلانه نبوده و نیست و این دوره تنفس مصنوعی نیز صرفاً فرصتی برای بازآرایی توان آفندی و تکمیل چرخه اطلاعاتی است. آنچه در قالب برخوردهای محدود و کنترل‌شده رخ می‌دهد، در حقیقت مرحله آماده‌سازی میدان نبرد برای عملیات گسترده‌تر است. اگر ایران اسلامی در دام این تحریکات بیفتد و بی‌محابا دارایی‌های دفاعی پنهان خود را به صحنه آورد، در عمل مهم‌ترین برگ برنده خود را پیش از موعد رو خواهد کرد.
 
لذا راهبرد مقابله با این شیطنت، نهفته در «پدافند غیرعامل هوشمند» و «صبر راهبردی با تلافی هوشمندانه و ضربتی» است. نیروهای مسلح باید با مدیریت دقیق تشعشعات الکترومغناطیسی، استفاده گسترده از فریب‌افکن‌ها، استتار، اختفا و پخشایش تحرک، دشمن را در خوانش اطلاعات به خطا بیندازند. هر گونه پاسخ به حملات محدود نیز باید به‌گونه‌ای طراحی شود که ضمن نمایش قدرت بازدارندگی، کمترین داده اطلاعاتی را نصیب ماشین شناسایی دشمن کند. این بدان معناست که واکنش‌ها باید غیرخطی، متکی بر سکوهای متحرک و دور از چشم ماهواره‌ها و حسگرهای الکترونیکی دشمن باشند. نباید فراموش کرد که در جنگی سایه‌وار، حفاظت از «غافلگیری راهبردی» خودی، به‌مراتب مهم‌تر از وارد آوردن خسارت تاکتیکی به دشمن است.
 

نتیجه: مراقب تله‌گذاری باشیم؛

سناریوی جاری یک تله اطلاعاتی تمام‌عیار و تجلی راهبردی حساب‌شده برای فریب نیروهای مسلح ایران است. هدف نهایی دشمن، مکیدن پدافند کشور به نبردهای کوچک، فرسایش تمرکز راهبردی و استخراج مختصات واقعی نبض دفاعی ماست؛ هر بزن‌درروی کوچک، طعمه‌ای برای ثبت امضای الکترومغناطیسی رادارها و آشکارسازی نقاط پرتاب موشک‌ها محسوب می‌شود. از این رو، بیداری در برابر این شیطنت، نه یک توصیه تاکتیکی، که ضرورتی برای بقا است. رمز عبور از این گذرگاه پرمخاطره، حفظ پنهان‌ماندگی دارایی‌های حیاتی، صبر راهبردی و اجتناب قاطع از واکنش‌های الگومند و بی‌ضابطه می‌باشد. تنها با نگاه شک‌آلود به این صلح دروغین، تفسیر درست از نبرد فریب و وحدت فرماندهی می‌توان نقاب از چهره شیطان بزرگ برداشت و ترفند شناسایی دشمن را به شکستی اطلاعاتی تبدیل کرد. غافلگیری راهبردی خود را حفظ کنید که ضربه بعدی نه محدود، بلکه فراگیر و بنیان‌کن خواهد بود.
 
صادق سلامت
روزنامه‌نگار
۲۱ خردادماه ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *