رابطه ی میان نقد و علم دو طرفه است.نگاه به این رابطه باید بر اساس علم نگری و رشد یابی باشد.اگر چنین نگرشی وجود داشته باشد می توان چنین استنباط کرد که در دو طرف توازن ایجاد شده است.
به زبان ساده،می توان هم نقد را در علم جستجو کرد و هر پیشرفت علم را در نقد یافت.بنابراین می توان چنین نکته ای را بیان داشت که همان طوری که علم به نقد نیازمند است،نقد هم به علم محتاج است.
برای تحلیل این قضیه می توان نکته های مهمی را ارائه نمود.علم از این نظر که مجموعه ای از دانستنی های منظم است،به طور گسترده دچار تغییر و تحول می گردد و بر این اساس، نقد که یافتن نقاط قوت و ضعف می باشد می تواند تاثیر گذار بر این علم باشد و به زبان ساده نقد راهی برای پیشرفت علم می گردد.البته این نکته نیز باید مورد توجه باشد که این نقد کردن در علمی خاص نیست بلکه قابل سرایت به همه ی علوم می باشد.
نقد از نظرهای چهارگانه هم مورد توجه است.به طور مثال، اگر نقد کردن را روندی مهم بدانیم که هست باید بر اساس قوانین علمی باشد.هر فعالیتی را نمی توان نقد کردن نامید.اصولی دارد و مبانی را می طلبد.نقد کردن با سایر کلمه های مشابه، متفاوت و دارای اهداف متعالی است که در درون علم نیز وجود دارد.
نقد پذیری نیز محتاج به علم نگری است.به زبان ساده وقتی می توان از کسی یا جامعه ای انتظار نقد پذیری داشت که اولا زمینه ی علم پذیری را داشته باشند.این انتظار که هر فردی می تواند نقد پذیر باشد باطل است.فهم درست از نقد و توجه به اندیشمندی و پذیرش نظر دیگران برای رشد و تعالی فردی و جمعی،اصلی مهم در نظر گرفته می شود که شامل همه افراد یا جوامع نمی شود.اینکه افرادی نمی توانند رشدمورد نظر را داشته باشند و یا جامعه ای هنوز نتوانسته به خود حرکتی منتقل شود، به دلیل عدم داشتن دیدگاه های علمی است.بنابراین از این دیدگاه هم نقد پذیری مبحثی دانشی می شود.
از زاویه ای دیگر نیز علم نمی تواند تحول پذیر باشد مگر اینکه نقد پذیری را با خود داشته باشد.نقدپذیری راهی برای توسعه و رشد علوم است.
از این نظر،هیچ علمی نمی تواند ثابت بماند و نیازمند به تغییر و اصلاح است و این مهم روی نمی دهد مگر اینکه نقدپذیری فردی و جمعی موجود باشد.
این رابطه که رشد علمی نیازمند به وضعیت نقد پذیری است باعث می گردد تا رابطه ای خاص در فعالیت ها یافت که نهایت آن، منجر شدن به انواعی از تغییر و تحول می گردد.
این حالت برای تمام علوم قابل قبول است.از علوم تجربی گرفته یا انسانی و نیز انواعی از اکتشاف و اختراع هایی که آدمی برای رفع نیازهای خود تولید کرده است.
نقد پذیری از این نظر که می تواند با تحلیل های خود، زمینه ی تحول را به وجود آورد، راهی مهم برای توسعه و گسترش علمی می گردد که البته لازمه ی آن، هم فرد و هم جمع انسانی است.نقدپذیری را باید امری مهم در تغییر علم بدانیم و بر آن اساس حرکت کنیم.
در مورد نقد گریزی نیز همین قاعده پا برجاست و رابطه ای دو طرفه با علم دارد.به زبان ساده، وقتی نقد گریزی وجود داشته باشد،در شکل اولیه آن تغییر علمی و درونی جامعه مد نظر نیست و سکون، نتیجه چنین نگرشی می شود و در شکل دوم، وقتی دیدگاه علمی نیست، این حالت به وجود می آید.
نقدگریزی رفتاری حساب شده و ضد علم است و هیچ علمی در طول تاریخ نتوانسته با این وضعیت خود را موفق بداند.
پس،اگر تعداد نگرش های علمی در جامعه ای اندک باشد،نقد گریزی امری عادی و مورد انتظار می شود.رابطه ای که در این میان می توان تصور نمود این است که، نقدگریزی در حالتی است که علم نگری اندک باشد و رشد علمی در حالتی است که نقدگریزی، فراوان موجود نباشد.پس می توان این قاعده را که تاثیر نقدگریزی بر عدم گسترش علم و نیز عدم توجه به علم، باعث نقد گریزی می گردد را امری مهم بدانیم و به آن توجه کنیم.
شاید برنده ترین شکل میان علوم و نقد مربوط به نقدستیزی باشد.این چنین حالتی در طول تاریخ وجود داشته و امروزه نیز به شکل های جدیدی حاکم است.کسانی که نقد را خصم می شمارند، با علم رابطه ای منفعت طلبانه دارند.
در جامعه نیز این چنین است.عدم استفاده از علم برای رفع مشکل و حل مسائل، باعث مخالفت با انواعی از نقدها به صورت علنی و حتی از بین بردنی می گردد لذا می توان نقدستیزی را با فهم و درک فردی و جمعی در ارتباط مستقیم یافت.
بدون شک، علما و اندیشمندان،نقدستیز نیستند بلکه کسانی هستند که نقد برای آن ها مضر و محکوم به نگه داشتن وضعیت موجود هستند.
مخالفان و نقدستیزان،وضعیت مطلوبی را در نظر ندارند و آنچه هست مطلوب و غیر قابل تغییر است.جمود فکری در فرد و جمع همین است و لذا هر وضعیتی که نقد را پذیرا باشد، به چالش می کشند و تغییر را مانعی برای رسیدن به مقاصد خود توصیف می نمایند.
با این حال،بررسی رابطه ی میان علوم و نقد، از زاویه ای دیگر هم جالب است.هر چهار مورد نقد،برای موفقیت خود، از دانش هایی خاص بهره می برند.نقد به عنوان یک فعالیت،نقد پذیر یا پذیران به مثابه ی انسان ها،نقدگریزی هم به عنوان فعالیت و هم انسان و نقدستیزی به شکل فعالیت و کوشش عمدی و هم دارای بعد انسانی نمی توانند بدون توجه ی به علم نگریسته شوند.
به طور مثال، روش نقد تنها بر اساس قانون علمی قابل پیاده شدن است و اگر غیر از این باشد تنها شکلی از نقد دارد و ممکن است تخریب یا منفی بافی باشد.
بررسی های روانی و روحی افراد در ارتباط با فعالیت های نقدی به هر شکل ممکن، تابعی از دانستنی های علم روانشناسی است.جامعه شناسی به عنوان علم مطالعه ی افراد در درون جمع به طور مستقیم در انواعی از کوشش های نقدی مداخله گر است و اگر کس یا کسانی باشند که از این علم، دانشی نداشته باشند قادر به موفقفیت نخواهند بود.از علوم تجربی نیز می توان به طور خاص استفاده کرد و انواعی از علوم مرتبط را رشد و تعالی بخشید.
از طرفی،توانایی های آدمی تابعی از انواع شناسایی هاست که در درون علومی مانند فلسفه،منطق،روانشناسی رشد،پزشکی و انواع آن موجودند.
تسلط بر خود و آگاهی از میزان بهره ی هوشی افراد و نیز شناخت فرهنگ و سنت های برتر در هر جامعه ای،به داشتن آگاهی هایی مربوط می گردد که در علومی مانند جامعه شناسی،روانشناسی اجتماعی، فرهنگ شناسی و مردم شناسی نهفته اند.
در نهایت باید این حقیقت را بپذیریم که نقد، عملی علمی اما پذیرش آن انسانی است.
بنابراین،همان طور که علم برای توسعه ی خود به نقد نیاز دارد، نقد هم برای ادامه ی حیات خویش، به انواعی از علوم رایج، احتیاج تام دارد.





