قلم شکسته در رویای شکسته به قلم جعفر دیناروند

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 40588

تاریخ انتشار: ۲۸ تیر ، ۱۴۰۴

قلم شکسته در رویای شکسته به قلم جعفر دیناروند

رویا، آینده ای برای آرزوهاست.بسیاری در درون خود، آرزوها دارند در حالی که افرادی نیز آن را بیان می دارند.نویسندگانی که رویاهای خود را در قالب نوشته و کتاب منعکس می کنند و عوامی که شکست در زندگی را به رویاهای خود گره می زنند.
رویای شکسته احساسی بدون تفکر نیست.خواسته ای برای رسیدن به تکامل است.اندیشه ای در آن نفوذ نمی یابد و با آن درگیر نمی شود.گرچه ضد اندیشه هم نیست اما با آن همخوانی معنایی ندارد.
رویای شکسته با قلم،رابطه ای ضدی دارد و بسته به فرد مورد نظر، می نویسد یا ناتوان است.
بدیهی است که رویای شکسته، تنها برای اندیشمندان، درک ایجاد می کند و قلم را برای نوشتن، شکسته می بیند.
باید این را مورد توجه قرار داد که قلم در بیان رویاها محدودیتی ندارد اما قلم اندیشمندان در این رابطه بسیار محدودبین و جامعه نگر است.
فضا برای او مانند نفس کشیدن در انواعی از غبارهاست.وجود آزادی برای او بیانگر توانایی قلم است و بد فهمی و کج بینی، قلم را با تمام استحکامش، می شکند.
از این نظر است که رویاهای شکسته به خصوص در دوران کودکی و نوجوانی، به حافظه ی اندیشمند سپرده می شود تا آن را مانند امانتی گرانبها، حفظ کند.
بسیاری از رویاها، در نوشتن قلم ها، به گذر تبدیل می شوند و فراموشی، آن ها را در درون خود هضم می نماید.قلم شکسته قادر به انتقال رویاهای شکسته نیست.
رویاها، پاک و منزه اند.اخلاص دارند و انواعی از بد اخلاقی ها را رفیق نیستند.
بچگی های رویایی، برای همه، قابل درک نیستند اما برای اندیشمندانی که خود، کودک بوده اند، به مثال زلال ها،عمل می کنند.مانند دوران خود، قابل دسترسی و مانند زمانه ی خویش، دفن شدنی اند.
قلم را برای این پاکی، ناتوانی است و برای این حقیقت، روشنایی.
رویاها،شکسته در نوجوانی اند و آغازینی در کودکی دارند.قلم ها قادرند تا آن ها را به زمانه های بعد از نوجوانی متصل کنند تا مانند مشوق های سریع الگذر گردند.
رویاهای زلال، به ناپاکی تبدیل می شوند و شکستن قلم ها، آن را نادیده می گیرند.
توانایی در نوشتن ها قادر به راهنمایی اند اما افسوس که شکستن ها باعثی برای رد گم کردن می شوند.
رویاهای پاک را فراموش کردن و به حافظه ی فردی سپردن، برابر با خلا هایی شخصیتی است.
قلم ها این نقص را رفع می کنند و شکستن ها،گودال آن را عمیق تر می نمایند.نوع شکستن ها در قلم های تصوری، نوع عمق را معین می نمایند.
این یعنی،رویاها به دو شکل شکسته می شوند.ابتدا خودشکسته اند که امری پنهان و در عین حال حقیقت اند و زمانی نیز دگر شکسته اند که در چنین حالتی، گودال های شخصیتی ایجاد می کنند.این برای همه ی انسان هاست اما برای نویسنده، تفاوت ها موجود است.
قلم شکسته در رویا ها، می لنگد.ناتوان در حرکت است.می لغزد و می ترسد.این ترس هرگز طبیعی نیست.نوعی از حالت در نگه داشتن است که اگر نشود، طوفان به پا می کند.
همه مانند روسو نیستند تا رویاها را با اعترافات، پوشش دهند و خویشتن را از خویش رهایی دهند.
رویای شکسته، بیانگر حقیقتی انسانی است که با واقعیت ها، مواجهه می شود.میان حق و واقعیت،جدال هاست و همین برای قلم،تلاطم ساز است.نوعی تصادم که، جان گیرنده نیز هست.دریا که متلاطم شود، کوچک و بزرگ نمی شناسد.ماهیت دریا این چنین است.
رویای شکسته بیانگر انتقال هاست.نوعی جابه جایی از واقعیت به حقیقت است.ادراکی خاص لازم دارد که فراگیر نیست.
همین، نوعی کج فهمی ایجاد می کند و شکستگان را شکست خورده می پندارد.
رویای شکسته، تبدیل جهان پنهان به آشکار و هستی در همه ی زمان هاست.قلم را به این شکل نمی توان انتظار داشت.سلامت قلم، تندرستی رویا را به همراه خواهد داشت.
قلم را نمی توان، با ناتوانی، توانا کرد مگر در تفکر و اندیشمندی، که غالب و با احساس و عواطف در توازن باشد.
این را می توان در رویا ها، توجیه نمود که در آن، گاه تفکر به حاشیه می رود در حالی که بیانگر حقیقت بزرگی است.
رویاهای شکسته، با تفکراتی ترک خورده، متوازن می شوند و از تلاطم و درگیری های فکری و جسمی، جلوگیری می کنند.این البته که لازم و ضروری به نظر می آید و بر همین اساس است که پذیرفتنی نیز می شود در حالی که حقایق را در درون خویش مدفون می کند.
با این وضعیت است که جهل، دانایی می شود و احساس، جای اندیشمندی را اشغال می کند.ظاهر بینی بر باطن نگری غلبه می کند و آن می شود که امروز هست.
نوعی راحتی در میان دریاهای خروشان و خوابی در میان انواع کشتی های مست و بی قرار و این است سرنوشت انسان هایی که خرد و خردورزی را مانعی در آسایش می دانند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *