به قلم: صالح محمدیان
مرگ محمد شاوردی، جوان ۲۶ ساله شادگانی که از شدت استیصال خود را با بنزین به آتش کشید، نه یک خبر ساده، که فریادی است از عمق درد و رنجی که هر روز بر مردم این استان تحمیل میشود.
او که برای تأمین معاش همسر بیمار و پدر مبتلا به سرطان، رنج شستن سنگ توالتها و جارو کشیدن را به جان خریده بود، وقتی دید التماسهایش حتی با بوسیدن پای مسئولان به جایی نمیرسد، مرگ را به زندگی ترجیح داد.
این نه صرفاً یک خودکشی، که قتلی است به دست سیاستهای ناکارآمد، فساد ساختاری و بیتفاوتی عمیق.
وقتی شهروندی برای احقاق حق خود مجبور به خودسوزی میشود، باید پرسید مسئولان چه پاسخی برای این فاجعه دارند؟
آیا کسی به این فکر کرده که چه سازوکار معیوبی اجازه میدهد یک کارگر ساده تا این حد در برابر دیدگان مسئولان تحقیر شود و هیچ مرجع پاسخگو باشد؟
مگر نه آن که بر اساس قانون اساسی، دولت موظف به حفظ کرامت انسانی و تأمین حداقل معیشت برای شهروندان است؟
مگر نه آن که قانون اساسی، تأمین نیازهای اساسی چون مسکن، خوراک و بهداشت را برای همه الزامی کرده است؟
پس چرا شاهد مرگ کسی هستیم که از ترس گرسنگی، خود را به آتش کشید؟
آیا وقت آن نرسیده که به جای سخنرانیهای پرطمطراق و وعدههای پوچ، اندکی شرم به خود راه دهند؟
اگر ذرهای حیا و غیرت در وجودشان باقی مانده، استعفا دهند و میدان را به کسانی بسپارند که توانایی و وجدان خدمت دارند.
چرا باید مردم عادی زیر فشار معیشتی خرد شوند، در حالی که اخبار اختلاسهای میلیاردی و حقوقهای نجومی هر روز از رسانهها شنیده میشود؟
چرا استانی با این همه منابع طبیعی، رتبهٔ اول بیکاری را دارد؟
مگر نه آن که بر اساس قانون، همهٔ حق برخورداری از زندگی شرافتمندانه را دارند؟
چرا باید شهروندی برای گرفتن حق مسلم خود تا پای مرگ پیش رود، اما هیچ بازخواستی از متخلفان نشود؟ آیا قصور در انجام وظایف قانونی که به مرگ یک شهروند میانجامد، قابل پیگرد نیست؟
نمایندگان مجلس که خود را وکیل مردم میدانند، چرا در برابر این فجایع سکوت کردهاند؟
آیا این سکوت، گونهای همدستی با ظلم نیست؟
از مرگ محمد شاوردی نمیتوان به سادگی گذشت. تا زمانی که به جای پاسخگویی، بر طبل شعارهای توخالی کوبیده شود، این زخم التیام نخواهد یافت.
دیروز آن جوان خود را از پل پایین انداخت!
امروز نوبت محمد شاوردی بود. فردا نیز ما در آتش بیتفاوتی خواهیم سوخت.
شهریور ۱۴۰۴




