صدیقه قدم خبرنگار مجموعه خبری جهان اخبار گزارش می دهد:در دل کویر سمنان، جایی که نیشکر نمیروید، تصمیم گرفتم درباره نیشکر بنویسم. نه از تجربهی میدانی، بلکه از دل واژهها و روایتها. این گزارش، حاصل سفری ذهنیست؛ سفری از واژه تا واقعیت.
وقتی برای اولینبار نام جشنواره «شکرستان» را شنیدم، کنجکاو شدم. مگر میشود صنعتی مثل نیشکر، که بیشتر با کارخانه و کشاورزی شناخته میشود، بستری برای هنر و رسانه باشد؟ همین پرسش، آغاز جستوجوی من شد.
شروع کردم به خواندن گزارشها، مصاحبهها، و تجربههای شرکتکنندگان دورههای قبل. فهمیدم که شکرستان فقط یک رویداد فرهنگی نیست؛ فرصتی است برای روایت چیزی که کمتر دیده شده. شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی، با برگزاری این جشنواره، تلاش کرده تا نگاهی فرهنگی به فعالیتهایش داشته باشد؛ نگاهی که در فضای رسانهای کشور کمتر دیده میشود.
در گفتوگویی تلفنی با یکی از شرکتکنندگان، جملهای شنیدم که در ذهنم ماند:
ما در قاب دوربینمان فقط نیشکر نمیبینیم، بلکه زندگی، تلاش و امید را ثبت میکنیم.
این جمله برایم معنا داشت. تصمیم گرفتم من هم سهمی در این روایت داشته باشم؛ از راه دور، اما با نگاهی نزدیک. نیشکر را ندیدم، اما نوشتمش.
هرچقدر بیشتر درباره نیشکر و خوزستان خواندم، بیشتر فهمیدم که این صنعت فقط به تولید شکر محدود نمیشود. پشت هر مزرعه نیشکر، داستانهایی هست از خانوادههایی که با همین محصول زندگیشان را ساختهاند. از کارگرانی که صبح زود راهی مزارع میشوند، تا کارخانههایی که از ضایعات نیشکر، خوراک دام و انرژی تولید میکنند.
برایم جالب بود که چطور نیشکر با شرایط سخت کنار آمده؛ با کمآبی، با گرما، با خاک. توسعه پایدار اینجا فقط یک شعار نیست، بلکه بخشی از کار روزمره است. کشاورزان از روشهای نوین آبیاری استفاده میکنند، کارخانهها پسماندها را بازیافت میکنند، و حتی انرژی پاک تولید میشود.
وقتی اینها را کنار هم گذاشتم، بیشتر به این فکر افتادم که نیشکر در خوزستان فقط یک فعالیت اقتصادی نیست؛ بلکه بخشی از زندگی روزانه مردم آنجاست. همین نگاه بود که باعث شد بخواهم دربارهاش بنویسم؛ از سمنان، با فاصله زیاد، اما با علاقه واقعی. شکرستان از نگاه کسی که آنجا نبود.
در کنار اینها، متوجه شدم که شرکت توسعه نیشکر فقط به تولید فکر نمیکند. ساخت مدرسه، درمانگاه، و ایجاد فرصتهای شغلی برای زنان روستایی، بخشی از فعالیتهاییست که در قالب مسئولیت اجتماعی انجام شده. جشنواره شکرستان هم بخشی از همین نگاه است؛ بستری برای شنیدن روایتهایی که کمتر دیده یا شنیده شدهاند.
گاهی فکر میکنم اگر قرار بود این مسیر را با قدم طی کنم، شاید از کویر تا مزارع نیشکر میرفتم، اما حالا با قلم از کویر تا خوزستان آمدهام. این سفر، هرچند بیقدم، اما پر از واژه بوده است.
با مطالعه در میان بخشهای مختلف جشنواره شکرستان، بخشی بیش از همه با دغدغههای من همخوانی داشت: شهد رسانه. این بخش، جاییست برای کسانی که با واژهها حرف میزنند، نه با قاب دوربین؛ برای آنها که میخواهند از دل تجربهها، روایت بسازند.
من هم سهمی در بازنمایی بخشی از واقعیت نیشکر خواستم داشته باشم؛ با واژه، نه تصویر.
شکرستان برای من هنوز آغاز نشده، اما همین حالا هم توانسته ذهنم را درگیر کند. این گزارش، سهم من است در روایتی که قرار است در روزهای آینده شنیده شود. روایتی از نیشکر، از توسعه، و از انسانهایی که در دل خاک، زندگی میسازند.
و اگر روزی این روایت شنیده شود، میتوان گفت: وقتی واژهها به مزارع شیرین رسیدند.




