در گستره باشکوه زاگرس، جایی که کوهستانها قامت برافراشتهاند و تاریخ در رگههای سنگهایش جاری است، جنگلهای بلوط چون نگینی سبز میدرخشند. این درختان کهنسال، نه فقط بخشی از اکوسیستم، که ستونهای حیات، گنجینههای تنوع زیستی و حافظان میراث فرهنگی این دیار هستند. آنها قرنهاست که ایستادهاند، شاهد رویش تمدنها، آوارگیها و خندههای نسلها بودهاند؛ گویی روح سرزمین در کالبدشان دمیده شده است.
اما امروز، زمزمههای بلوطهای زاگرس، آمیخته با آهی سرد است. این امپراتوری سبز، در معرض خطری جدی و نگرانکننده قرار دارد. خشکسالیهای پیدرپی که ریشه در تغییرات اقلیمی دارند، انگشتان بیرحم خود را بر تن خشکیدهشان میکشند. از سوی دیگر، فشار فزاینده فعالیتهای انسانی، از جمله چرای بیرویه دام، قطع بیملاحظه درختان برای سوخت و مصارف دیگر، و توسعه نامتوازن، زخمهای عمیقی بر پیکر این جنگلها میزند. بیماریها و آفات نیز، این چرخه ویرانگر را کامل میکنند.
فقدان این جنگلها، تنها از دست دادن چند درخت نیست؛ بلکه مرگ بخشی از هویت ماست. این بلوطها، پناهگاه هزاران گونه جانوریاند و سرچشمه زندگی برای جوامع محلی. صدای باد در میان شاخ و برگشان، نوای تاریخ و فرهنگ است. اگر سکوت بر این جنگلها سایه افکند، دیگر صدای آواز پرندگان مهاجر، چهره روباهان کنجکاو و سایه خنک درختان بر پیشانی کوهستان شنیده نخواهد شد.
این هشدار، دعوتی است به بیداری. جنگلهای بلوط زاگرس، بیش از آنکه ثروتی قابل برداشت باشند، میراثی گرانبها برای حفاظت هستند. حفاظت از آنها، تنها وظیفه سازمانها نیست، بلکه مسئولیتی همگانی است؛ مسئولیتی که اگر به موقع به آن عمل نکنیم، زمزمههای بلوطهای زاگرس، به زودی به خاطرهای دور و غمناک بدل خواهد شد.
منوچهربرون




