سلام به امپراتوری ایران: تغییر موازنه قدرت در معادلات جهانی؛
نهم اسفند ۱۴۰۴: نقطه عطف تغییر معادلات جهانی؛
در تاریخ روابط بینالملل گاه لحظاتی پدید میآید که یک رویداد نظامی یا سیاسی، نه فقط نتیجه یک جنگ، بلکه توازن قدرت در سطح جهانی را دگرگون میکند. رخداد نهم اسفند ۱۴۰۴ از همین جنس بود؛ لحظهای که نگاه جهان به ایران دگرگون شد و مفهوم تازهای از قدرت در معادلات منطقهای و جهانی شکل گرفت. آنچه در روزها و هفتههای پس از این حمله رخ داد، تنها یک پاسخ نظامی نبود، بلکه نمایانگر ظهور کشوری بود که توانست با اتکا به ظرفیتهای درونی، اراده ملی و شبکهای از محور مقاومت، موازنه قدرت را به شکلی بیسابقه تغییر دهد.
در نهم اسفند ۱۴۰۴ دو قدرت اتمی با حمایت حاکمان خودفروخته اکثریت کشورهای عربی و همراهی تعدادی از همپیمانان جهانی آنان حملهای گسترده علیه ایران آغاز کردند. هدف اعلام شده؛ براندازی نظام سیاسی ایران، تجزیه سرزمینی کشور، تصرف ذخایر اورانیوم غنیشده و نابودی زیرساختهای حیاتی اتمی و انرژی هستهای بود. در همان ساعات نخست جنگ، با شهادت قائد اعظم و جمعی از فرماندهان ارشد، بسیاری از تحلیلگران جهانی گمان میکردند ساختار ایران دچار فروپاشی خواهد شد و مقاومت در هم خواهد شکست.
اما واقعیت به شکل دیگری رقم خورد. نیروهای مسلح ایران فقط ظرف چند ساعت ساختار فرماندهی خود را بازسازی کردند و با سرعتی عجیب و غیرمنتظره پاسخ نظامی کوبندهای به مهاجمان دادند. تنها در زمانی بسیار کوتاه نشانههای این پاسخ در میدانهای نبرد آشکار شد و کمتر از پنج روز طول کشید تا ابتکار عمل کامل در اختیار ایران قرار گیرد. این واکنش سریع و سازمانیافته برای بسیاری از ناظران بینالمللی باورنکردنی بود، زیرا نشان داد ساختار دفاعی کشور نه وابسته به افراد، بلکه مبتنی بر یک سامانه گسترده و پایدار است.
در روزهای بعد، روند جنگ نشان داد که برتری نظامی مهاجمان به تدریج فرو میریزد و برعکس، جمهوری اسلامی ایران قویتر میشود! ده روز پس از آغاز درگیریها، ایالات متحده در جستوجوی واسطههایی برای پایان دادن آبرومندانه به جنگ بود. با این حال ایران با وجود فشارهای سیاسی و تهدیدهای لفظی، پیشنهادهای مطرحشده را نپذیرفت. آمریکا پانزده شرط برای پایان درگیری مطرح کرد، اما ایران هیچیک از آنها را قبول نکرد و در مقابل، با ارائه مجموعهای دهبندی از مطالبات مشخص و قاطع، طرف مقابل را وادار کرد مبنای مذاکرات را بر اساس شروط ایران تنظیم کند.
حتی تهدیدهای بعدی، از جمله تهدید به نابودی زیرساختها و اظهارات تحقیرآمیز ترامپ، رئیس جمهور روانی آمریکا علیه ملت ایران، نتوانست مسیر جنگ را تغییر دهد. در نهایت، دشمن سرخورده و ناکام ناچار شد شرایطی را بپذیرد که از نگاه بسیاری از تحلیلگران به معنای اذعان عملی شکست آمریکا و تغییر موازنه قدرت در این نبرد بود. همین نقطه بود که نگاه جهانیان به ایران به عنوان قدرتی نوظهور شکل تازهای یافت.
این تحول تنها حاصل توان نظامی نبود. نخستین رکن این پیروزی، قدرت سازمانیافته نیروهای مسلح ایران بود که با تکیه بر شبکهای گسترده از زرادخانههای زیرزمینی، زیرساختهای دفاعی دستنخورده و ظرفیت تولید انبوه تجهیزات و امکانات پیشرفته نظامی بومی، امکان تداوم جنگ را در بالاترین سطح فراهم کرد. دومین رکن، حضور مداوم مردم ایران در صحنه بود؛ حضوری که طی چهل شبانهروز در حمایت از کشور ادامه یافت و نشان داد انسجام اجتماعی، یک عامل تعیینکننده در مقاومت ملی است. سومین رکن، اتکای معنوی به وعده الهی و انجام آن بود که خداوند منان به مسلمانان هدیه داد.
در کنار این عوامل، نقش جریان نیروهای محور مقاومت منطقهای نیز قابل توجه بود. حزبالله لبنان، نیروهای مقاومت عراق و یمن در این تحولات نقشی مؤثر ایفا کردند و نشان دادند پیوندهای عمیق اعتقادی و اهداف راهبردی دارند که به شکلگیری یک قدرت جمعی منجر شده است. این همکاریها تصویری از همگرایی میان بخشهایی از جهان اسلام ارائه داد که در ادبیات سیاسی از آن با تعبیر ید واحده یاد میشود.
در سطح گستردهتر، بسیاری از ملتهای مسلمان و همچنین گروههایی از ملتهای دیگر جهان از ایران در برابر این حمله ددمنشانه حمایت کردند. این واکنشها نشان داد که تحولات منطقهای دیگر صرفا در چارچوب رقابتهای سنتی قدرت تفسیر نمیشود، بلکه ابعاد هویتی و سیاسی گستردهتری نیز پیدا کرده است.
ظهور ایران قوی: واقعیت تازه در موازنه قدرت جهانی؛
آنچه در پی این جنگ رخ داد صرفا پایان یک درگیری نظامی نبود، بلکه نشانهای از جابهجایی در موازنه قدرت منطقهای و حتی جهانی به شمار میرفت. ایران با تکیه بر ظرفیت دفاعی، انسجام اجتماعی و شبکهای از متحدان منطقهای توانست تصویری تازه از قدرت خود در نظام بینالملل ارائه دهد. از این منظر، عبارت سلام دنیا به ایران قوی بیش از یک شعار سیاسی است؛ تعبیری است از واقعیتی که در آن بسیاری از بازیگران جهانی ناچار شدند با ظهور قدرتی تازه در معادلات راهبردی جهان روبهرو شوند. در چنین شرایطی، سخن گفتن از ایران به عنوان یک قدرت نوظهور دیگر صرفا یک تحلیل نیست، بلکه بازتاب تغییری است که جهان آن را به چشم خود مشاهده و پذیرفته است.