اینجا اهواز است؛ نبض تپنده ثروت ایران. اما کمی آن سوتر از دکلهای نفت و جریان کارون، در چشمهای این کودکان، دنیای دیگری جریان دارد. دنیایی که در آن، “بازی” در میان فاضلابهای روباز معنا پیدا میکند و “حسرت” تنها همبازیِ همیشگی آنهاست.
درد خوزستان، کمبود ثروت نیست؛ درد ما لبخندهای تبعیض زدهای است که زیر بار بیتوجهیها کمر خم کرده اند. فردا که این کودکان بزرگ شوند، جامعهای را خواهند ساخت که ما امروز خشت اولش را کج گذاشتهایم.

تصویری که از محلات حاشیه کلانشهر اهواز پیش روی ماست، تنها یک قاب عکس نیست؛ یک تراژدی اجتماعی در قلب ثروتمندترین استان کشور است. خوزستان که نبض اقتصاد ایران در آن می تپد، امروز در لایه های پنهان خود، میزبان کودکانی است که سهم شان از سفره سرشار این خاک، کوچه های خاکی، فاضلاب های روباز و آب آشامیدنی ناسالم است. این کودکان در شرایطی رشد میکنند که از کمترین سرانه های آموزشی، فرهنگی و تفریحی برخوردارند؛ محرومیتی که در تضاد آشکار با ظرفیت های عظیم زیرزمینی و رو زمینی این استان است.
باید با صراحت لهجه و نگاهی واقع بینانه هشدار داد: نادیده گرفتن وضعیت زیستی و تربیتی کودکان در مناطق کم برخوردار، تنها یک غفلت عمرانی نیست، بلکه “کاشت بذر بحران” در آینده جامعه است. کودکی که در فضای آلوده، بدون دسترسی به بازی، شادی و آموزش با کیفیت بزرگ می شود، پیوند عاطفی و اجتماعی اش با ساختارهای رسمی سست خواهد شد. آسیب های اجتماعی، بزهکاری و تنش های امنیتی آینده، ریشه در گرد و غباری دارد که امروز بر چهره معصوم این کودکان می نشیند. اگر امروز برای “عدالت در توزیع زیرساخت ها” هزینه نکنیم، فردا باید هزینه های گزافی را برای “گسست های اجتماعی” بپردازیم.

آینده ی ایران در گرو همین دست های کوچک است. پیش از آنکه غبار محرومیت، امید را در دلشان بخشکاند، کاری کنید…
زاهد مهمدی کرتلایی
کنشگر اجتماعی و نماینده سازمانهای مردم نهاد استان خوزستان





