«امانت‌دارانِ امید؛ در ستایشِ گره‌گشایی از خلق»

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 49275

تاریخ انتشار: ۵ خرداد ، ۱۴۰۵

«امانت‌دارانِ امید؛ در ستایشِ گره‌گشایی از خلق»

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»

✍️ نگارنده؛ سیدقنبر یوسفیانی
دانش‌آموخته علم سیاست و روابط بین‌الملل
«فرزند؛ خوزستان –بهبهان»
___________________________________
«امانت‌دارانِ امید؛ در ستایشِ گره‌گشایی از خلق»

مقدمه:
میز، تریبونِ خدمت یا سنگرِ قدرت؟
در هندسه هستی، هیچ عملی محبوب‌تر از شاد کردن دل بندگان خدا نیست. در دنیای امروز که کاغذبازی‌ها و دیوان‌سالاری‌های پیچیده، روحِ انسان را فرسوده کرده است، کارمند بیش از آنکه یک نقشِ اداری باشد، یک فرصتِ الهی است. هر میز، یک تریبون است و هر امضا، یک پیمان. نگاه ما به جایگاهِ خدمت، مرز میانِ کارمندِ کارگزار و کارگزارِ فاجر را ترسیم می‌کند. حقیقت این است که ما بر سرِ سفره‌ای نشسته‌ایم که صاحبش از ما جز دست‌گیری از دیگران، چیزی نخواسته است.
در اندیشه قرآنی، خدمت به بندگان خدا، تجلی خدمت به پروردگار است. قرآن کریم تأکید می‌کند که هر کس نفسی را زنده کند و مشکلی از او بگشاید، گویا همه مردم را زنده کرده است:
«مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا» (سوره مائده، آیه ۳۲)
همچنین در فرهنگ قرآنی، «نفع رساندن» ملاک برتری و بقای کارهاست:
«فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ» (سوره رعد، آیه ۱۷)
هر چه برای مردم نفع داشته باشد، ماندگار خواهد بود. کارمندی که گره‌ای از کار خلق باز می‌کند، در حال ساختن بنایی ماندگار برای خویش است.

حضرت علی (ع) در نامه تاریخی خود به مالک اشتر، عالی‌ترین اصول مدیریت و تکریم ارباب‌رجوع را ترسیم کرده‌اند. این توصیه‌ها برای هر کارمندی که می‌خواهد در مسیر حق قدم بردارد، نقشه راه است.
وقتی به نامه ۵۳ نهج‌البلاغه می‌نگریم، مالک اشتر را نه یک فرمانده نظامی، که یک «مدیرِ دل‌ها» می‌یابیم. امیرالمؤمنین (ع) به او می‌آموزند که قدرت، سایه‌ای ناپایدار است؛ آنچه باقی می‌ماند، عمقِ نفوذِ مهر در جانِ مردم است.
حضرت در جای‌جایِ کلامشان هشدار می‌دهند که، مبادا حجابی میان خود و مردم ایجاد کنی که صدایِ خستگان و درماندگان به تو نرسد.
حضرت به مالک می‌فرمایند: پر و بالت را برای رعیت بگستران و با مردم گشاده‌روی و مهربان باش.این یعنی ارباب‌رجوع را نه یک مزاحم، بلکه ولی‌نعمت خود ببیند. امیرالمؤمنین تأکید دارند که بیشترین وقت و توجه باید صرف کسانی شود که توانایی پیگیری ندارند و صدایشان به جایی نمی‌رسد، همانا بیشترین توجه خود را برای امور کسانی بگذار که از چشم‌ها افتاده‌اند و دستشان به جایی نمی‌رسد.
در قاموسِ علوی، اخلاقِ حسنه یک تزئین نیست، بلکه جزءِ لا ینفک اجرایِ عدالت است. کارمندی که با تندی، ارباب‌رجوع را از خود می‌راند یابابوروکراسیِ بی‌مورد، وقتِ مردم را تلف می‌کند، در واقع در حالِ تخریبِ زیرساخت‌هایِ اعتمادِ عمومی است. قرآن نیز در آیه ۱۷ سوره رعد، حقیقتِ ماندگاری را در نفع‌رسانی به خلق می‌داند. کارِ مردم، همان «حق‌الناس» بزرگی است که در روزِ سخت، دستِ کارمند را خواهد گرفت. کارِ خیر، تنها انفاقِ مال نیست؛ گاهی یک لبخندِ همراه با گره‌گشایی، بیش از هزار سکه ارزش دارد.
کلیدِ گنج‌هایِ پنهان اخلاق در فضای اداری، فراتر از مؤدب بودن است؛ اخلاق یعنی درکِ رنجِ دیگران. وقتی مادری با اضطراب به امیدِ امضایِ شما می‌آید، یا پدری برای گره‌ای کوچک در کارِ اقتصادی‌اش به شما پناه می‌آورد، آنان در حالِ امتحان کردنِ انسانیتِ شما هستند. اخلاقِ حسنه در اینجا یعنی: اگر نمی‌توانی کارش را انجام دهی، لااقل در جانش بذرِ ناامیدی نکاری.
تواضع در برابرِ خلق، تواضع در برابرِ خداوند است و تکبر، ویرانگرِ هرگونه خیری است که در اعمالِ ما نهفته است.

نتیجه‌گیری:

بیایید لحظه‌ای تأمل کنیم. فردا که غبارِ این روزمرگی‌ها فرو بنشیند و میزها به دیگران سپرده شود،همانگونه که قبل از ماها این میزها در اختیار کسان دیگری بوده اند وآنها خوب یا بد رفتند تا این میزها به امثال ماها برسد، چه چیزی از ما باقی می‌ماند؟ آیا جز ردِ پایی از مهربانی‌ها و گره‌هایی که با سرانگشتِ تدبیر و دلسوزیِ ما باز شده است، چیزی در خاطره‌ی این خاک ثبت می‌شود؟وای به حال آن شخصی که آه مظلوم یا گرفتاری،یا حق خورده ای و آزاردیده ای از اعمال او به دنبال خودش و زندگیش باشد می توان گفت این آه عامل نابودی او خواهد شد و زندگیش را زیر رو خواهد کرد چون این آه دیر زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.
اما در مقابل می توان گفت هر «بسم‌الله» که برای راه انداختنِ کارِ خلق بگویید، و هر لبخندی که نثارِ خستگی‌های یک هم‌وطن کنید، در صحیفه‌ی اعمالتان با خطی از نور ثبت خواهد شد. مردم، روایت‌گرِ داستان‌های ما هستند. بیایید کاری کنیم که در پایانِ این داستان، نامِ ما نه با خاطره‌ای از یک کارمندِ خشک و بی‌روح،عقده ای، روانی،ریاکار، بلکه با یادِ «انسانی بزرگ» در ذهن‌ها بماند.

همین امروز، همین حالا، فرصتی هست تا با یک گره‌گشاییِ کوچک، لبخندی را بر لبی بنشانید. باور کنید که هیچ‌چیز، به اندازه‌یِ دیدنِ آرامشِ یک انسانِ مضطرب، به روحِ آدمی وسعت نمی‌بخشد. برخیزید و با نیتِ رضایِ خدا، باری از دوشِ کسی بردارید؛ چرا که خیر، مسری‌ترین اتفاقِ جهان است و هر کس که در این مسیر گام بردارد، خود نخستین کسی است که آرامش را در جانش تجربه می‌کند. یادتان باشد: شما نویسنده‌یِ روایتِ خدمتِ خویش هستید؛ قلم را به خیر بگردانید. وخلق خدا را با انجام کارخوشنود کنید چرا؟چون این دنیا دار مکافات است وهر پستی یک بلندی مطمعنا دارد

۵ خرداد ۱۴۰۵ خوزستان _اهواز

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *