«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
✍️ به قلم ؛ سیدقنبر یوسفیانی
دانشآموخته علم سیاست و روابط بینالملل
«فرزند؛ خوزستان –بهبهان»
_________________________
*«کودکانِ یتیم و بی سرپرست بهزیستی ها در انتظار؛ واکاوی چالشها و ضرورتهای تسهیل فرایند سرپرستی*»
مقدمه:
*کودکان بی سرپرست در جستجوی پناهگاهی به نام خانواده*
در جامعهی امروز، خانواده نه تنها به عنوان یک واحد زیستی، بلکه به عنوان نخستین بستر جامعهپذیری و رشدِ سلامتِ روان کودک شناخته میشود. با این وجود، به دلایل مختلف اجتماعی و اقتصادی، شماری از کودکان از این موهبت بیبهره مانده و تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار میگیرند. چالش اصلی در اینجا این است که چگونه میتوان میان حفظ حقوق قانونی کودک و جلوگیری از آسیبهای ناشی از نگهداری در مراکز جمعی، تعادلی هوشمندانه ایجاد کرد؟ واگذاری سرپرستی به خانوادههای داوطلب، تنها یک فرایند اداری نیست، بلکه یک مسئولیت اخلاقی و اجتماعی است که باید با تسهیلِ منطقی و نظارتِ دقیق، راه را برای شکوفایی این کودکان هموار سازد.
*«کلاف سردرگم بوروکراسی و معیارهای سختگیرانه*»
فرایند سرپرستی در کشور ما هماکنون درگیر چالشهای عمیقی است که گذشت زمان، این آسیبها را پیچیدهتر کرده است.
نخستین مانع، «دیوانسالاری سنتی» است؛ فرایندی که در آن استعلامهای موازی از نهادهای قضایی، انتظامی و اجتماعی، متقاضیان را در پیچوخمهای اداری ماهها و گاهی سالها معطل میکند. به گونه ای که خانواده های مشتاق فرزند پذیر را از ادامه این راه سخت و پر از پیچ و خم های قوانین سخت اداری دست ساز پشیمان کرده و لقای فرزند گیری را به بقایش میبخشند، این در حالی است که هر روز انتظار در مراکز شبانهروزی، برای کودکی که تشنهی محبت فردی است، میتواند به معنای شکاف عمیقتر دردلبستگیهای عاطفی باشد.
مانع دوم، غلبهی نگاه کمی بر نگاه کیفی است؛ گاهی سختگیریهای سلیقهای و تاکید بیشازحد بر استانداردهای رفاهیِ محض (مانند تمکن مالی عالی) به جای تمرکز بر ظرفیتهای تربیتی، اخلاقی و سلامت روانِ والدین جایگزین، باعث میشود بسیاری از خانوادههای باصلاحیت اما متوسط، در پشت دیوارهای این فرایند متوقف شوند. در واقع، ما با وضعیتی مواجهیم که در آن نیاز عاطفی کودک با سختگیریهای بیهوده اداری در تضاد قرار گرفته است.
راهکارها:
برای برونرفت از این چالشها، تغییر رویکرد از نظارت صرف به تسهیلگری مسئولانه ضرورت دارد.
اول اینکه، هوشمندسازی فرایندها باید به صورت یکپارچه صورت گیرد تا تمامی استعلامها در بستری دیجیتال و بدون نیاز به مراجعات مکرر انجام شود.
دوم، لازم است مدل ارزیابی صلاحیتها از معیارهای مادیِ صرف به سمت ارزیابیهای جامع روانشناختی حرکت کند؛ چرا که عشق و پایداری روانیِ خانواده، ضامن اصلی سلامت کودک است نه الزماً داراییهای مالی.
سوم، ایجاد تیمهای حمایت پس از واگذاری است که به جای تمرکز کامل بر پیش از تحویل کودک، وظیفهی پشتیبانی آموزشی و مشاورهای از خانوادههای جدید را بر عهده بگیرند تا امنیت و آرامش کودک تضمین شود.
در نهایت، تدوین قوانینی برای سرپرستی موقت یا فرزندخواندگیهای معین میتواند کودکانی را که به دلایل قانونی امکان واگذاری دائم ندارند، از تنهاییِ مراکز بهزیستی خارج کرده و در محیط خانوادههای جایگزین قرار دهد.
نتیجهگیری:
*«خانواده؛ حق مسلمِ هر کودک*»
در نهایت، باید پذیرفت که سازمان بهزیستی، هرچقدر هم که دلسوزانه فعالیت کند، باز هم نمیتواند جایگزین گرمای یک خانوادهی واقعی برای کودک باشد. به عنوان یک نویسنده و ناظرِ اجتماعی، معتقدم که تسهیل در روند سرپرستگیری، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورتِ تمدنی برای جلوگیری از آسیبهای نسلی است. اگر بتوانیم موانع اداری را به حداقل برسانیم و با نگاهی انسانی و واقعبینانه به ظرفیتهای خانوادههای داوطلب اعتماد کنیم، نه تنها گره از کار خانوادههای مشتاق باز خواهد شد، بلکه آیندهی جامعهای را تضمین کردهایم که در آن کودکانِ رهاشده، نه در حاشیه، بلکه در متنِ خانواده، فرصت رشد و شکوفایی را مییابند. موفقیت این مسیر در گروِ باور به این اصل است که منافع عالیهی کودک، همواره بر تشریفاتِ اداری تقدم دارد وباید این تشریفات دست وپا گیر عده ای از خانواده های بدون فرزند و مشتاق به فرزند خواندگی پذیر از میان این کودکان را حذف کرد تا هم این کودکان طعم پدر ومادر داشتن را بچشند و هم این پدر و مادران بدون اولاد طعم فرزند داشتن را.
در پایان به امید حذف قوانین سخت و اداری طولانی مدت و در بعضی موارد غیر ممکن درمسیر چنین اقدامات خداپسندانه.
۱۱خرداد ۱۴۰۵ خدزستان _اهواز





