هنوز طنین شعار «بازگرداندن کرامت انسانی به شهرداری» در مراسم معارفهٔ شهردار در فضا بود،
اما امروز سفرههای خالی، پاسخ آن را دادند.
در اولین سخنرانی، در میان کارکنان، از کرامت انسانی گفته شد.
این جمله فقط یک شعار نبود؛ تعهد بود و چکی به مبلغ اعتماد جمعی برای کارکنان صادر شد.
دیروز روز عید بود؛ روز عیدی دادن.
اما نه حقوقی پرداخت شد، نه عیدیای تعلق گرفت و نه بنکارتی به دست کارگر رسید.
واژهٔ «کرامت انسانی» که وعدهاش در آن سخنرانی باشکوه داده شده بود، اکنون در میانهٔ میدان عمل و سخن، پیکر اعتماد را شکست.
آنگاه از حنجرهٔ خستهٔ کارگر، نه خشم، که حیرتی تلخ تراوید: «این بود کرامت انسانی؟».
این یک پرسش نیست؛ کیفرخواستی است علیه ژستهای رسانهای.
کارگر نپرسید چرا پول ندادی، پرسید چرا حرمت اعتماد را شکستی.
او حالا با آن شعارها، بدهکار است؛ بدهکار به امید
کارگری که فردای عید، با دستان خالی به خانه بازگشت، درحالیکه صدای وعدههای معارفه در گوشش زوزه میکشید.
چک برگشت خورد، اما صادرکننده سرگرم امضای چک بعدی است.




