جانفداء.د.اردشیر شریف زاده
رئیس خانه احزاب استان خوزستان
اگر از بالا به جغرافیای قدرت نگاه کنیم، صحنه شبیه بازی شطرنجی است که مهرههایش یکییکی از جا کنده میشوند. پایتختهایی که روزگاری با یک تکان انگشت، معادلات جهانی را جابهجا میکردند، امروز درگیر سرنوشتی شدهاند که خود روزی برای دیگران مینوشتند: فروپاشی از درون.
نظمی که خود را «پایان تاریخ» نامید، حالا در تاریخ گیر افتاده است.
واشنگتن دیگر پایتخت یک ملت نیست؛ صحنه نزاع دو قبیله است که هرکدام دیگری را مسئول سقوط میدانند. طبقه متوسط آمریکایی، همان که زمانی حامل «رؤیای آمریکایی» بود، امروز با دو شغل و یک خواب، فقط زنده میماند. در این سرزمین، دموکراسی به نمایشی پرهزینه تبدیل شده که هر چهار سال یکبار بلیت فروش میکند، اما تماشاگرانش دیگر به داستان باور ندارند.
در قلب اروپا، آلمان — آن موتور صنعتی که قرار بود قاره را به حرکت درآورد — به کارخانهای خاموش میماند. برلین به نماد بوروکراسی فرسوده و ائتلافهای ناتوان بدل شده و شهروند آلمانی، بهای اطاعت از فرمانهای آنسوی آبها را با فاکتور انرژی و تورم میپردازد. پاریس اما داستانی دیگر دارد: سد جمهوریخواهی ترک برداشته و صدای خیابانها دیگر صدای «دموکراسی لیبرال» نیست؛ صدای کسانی است که به آن پشت کردهاند.
و تلآویو… تلآویو از همه شکنندهتر است. رژیمی که خود را «جزیره ثبات» میخواند، امروز جزیرهای است در آتش شکافهای هویتی، بحران امنیتی و بیاعتمادی میان خودیها. از کابینه تا کوی و برزن، همه در حال پرسیدن یک سؤالاند: تا کی؟
در چنین صحنهای، یک پرسش خودنمایی میکند:
چرا این اردوگاه نیمهجان، هنوز انگشت اتهامش را به سمت ایران قوی نشانه رفته؟
پاسخ ساده است و تلخ:
چون آینه را شکستهاند تا تصویر خود را نبینند.
وقتی صفهای اعتراضی در پاریس بسته میشود، وقتی کارگر آلمانی سفرهاش کوچکتر میشود، وقتی خانواده آمریکایی از پس اجاره برنمیآید و وقتی ساکنان اراضی اشغالی هر شب با صدای آژیر میخوابند، دشمنی به نام «ایران» ارزانترین داروی بیحسی است.
این هیاهو، نه نشانه قدرت است و نه علامت تسلط؛ اعترافی است پنهان به ضعف. کسی که محکم ایستاده، نیازی ندارد مدام از دیگری بگوید. کسی که میلرزد، بلند فریاد میزند.
آنچه امروز در اتاقهای فکر غرب و رسانههای وابسته به آن میگذرد، نه طراحی یک پیروزی، بلکه مدیریت یک عقبنشینی است. آنها زمان میخرند، از ترسِ لحظهای که تصویر شکستهشان، دیگر با هیچ غباری پوشانده نشود.
اما حقیقت، دیر یا زود، از زیر این غبار بیرون میآید. و آن روز، هیچ رجزخوانیای جلودارش نخواهد بود.
امپراتوریها وقتی سقوط میکنند، آخرین چیزی که از دست میدهند، دشمنی است که برای خود ساخته بودند.