«واکاوی تحولات تاریخی، سیاسی و حقوقی بحرین در بستر نظم منطقهای خلیج فارس»
نویسنده: حجتالاسلام و المسلمین دکتر جابریزاده
چکیده
بحرین به دلیل موقعیت راهبردی خود در خلیج فارس همواره از اهمیت تاریخی، اقتصادی و سیاسی ویژهای برخوردار بوده است. این سرزمین از دوران باستان با نامهایی همچون دلمون و آوال شناخته میشد و بهعنوان یکی از مراکز مهم تجارت دریایی در منطقه نقشآفرینی میکرد. در طول تاریخ، بحرین تحت تأثیر تحولات سیاسی و قدرتهای مختلف منطقهای و فرامنطقهای قرار داشته و در دورههای گوناگون با حوزه تمدنی ایران پیوندهای تاریخی، فرهنگی و اقتصادی قابل توجهی داشته است. با ورود قدرتهای استعماری اروپایی، بهویژه پرتغال و سپس بریتانیا، ساختار سیاسی این منطقه دستخوش تغییر شد و به تدریج در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ قرار گرفت.
در قرن بیستم و بهویژه پس از اعلام خروج بریتانیا از شرق سوئز، مسئله وضعیت سیاسی بحرین وارد مرحلهای جدید شد. در این دوره، موضوع ادعاهای تاریخی ایران، سیاستهای بریتانیا و تحولات منطقهای در شکلگیری روند استقلال بحرین نقش مهمی ایفا کردند. در نهایت، با مداخله سازمان ملل متحد و بررسی خواست عمومی مردم بحرین، زمینه استقلال این کشور در سال ۱۹۷۱ فراهم شد و بحرین بهعنوان دولتی مستقل وارد نظام بینالملل گردید.
این پژوهش با رویکردی تاریخی–تحلیلی به بررسی روند تحولات تاریخی بحرین، نقش قدرتهای منطقهای و بینالمللی در شکلگیری وضعیت سیاسی این سرزمین و پیامدهای حقوقی استقلال آن در چارچوب حقوق بینالملل میپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که استقلال بحرین حاصل تعامل پیچیدهای از عوامل تاریخی، ژئوپلیتیکی، حقوقی و ملاحظات قدرتهای منطقهای و جهانی بوده است. همچنین این تحولات پیامدهایی در حوزه روابط منطقهای، تحدید حدود دریایی و ساختار سیاسی داخلی بحرین به همراه داشته است که همچنان بر تحولات سیاسی و حقوقی این کشور تأثیر میگذارد.
کلیدواژهها:
بحرین، خلیج فارس، استقلال بحرین، روابط ایران و بحرین، حقوق بینالملل، تحدید حدود دریایی
Abstract
Bahrain has long held a significant historical, economic, and strategic position in the Persian Gulf due to its geographical location. Known in ancient times as Dilmun and Awal, the island served as an important center of maritime trade connecting major civilizations of the region. Throughout history, Bahrain experienced the influence of various regional and extra‑regional powers and maintained notable historical, cultural, and economic ties with the Iranian plateau in different periods. With the arrival of European colonial powers, particularly Portugal and later Britain, the political structure of Bahrain gradually transformed and became integrated into broader geopolitical rivalries in the Persian Gulf.
During the twentieth century, especially following Britain’s decision to withdraw from East of Suez, the political status of Bahrain entered a new phase. In this context, Iran’s historical claims, British policies, and regional geopolitical considerations played important roles in shaping the process that eventually led to Bahrain’s independence. Ultimately, with the involvement of the United Nations and the assessment of the will of the people of Bahrain, the country achieved independence in 1971 and became a sovereign member of the international community.
This study adopts a historical–analytical approach to examine the historical evolution of Bahrain, the role of regional and international actors in shaping its political status, and the legal implications of its independence within the framework of international law. The findings suggest that Bahrain’s independence was the result of a complex interaction of historical, geopolitical, and legal factors, as well as regional and global power considerations. These developments also produced significant consequences for regional relations, maritime boundary delimitation, and the domestic political structure of Bahrain, effects that continue to influence the country’s political and legal landscape today.
Keywords:
Bahrain, Persian Gulf, Bahrain Independence, Iran–Bahrain Relations, International Law, Maritime Delimitation
مقدمه
اهمیت تاریخی و ژئوپلیتیکی بحرین در خلیج فارس
بحرین بهعنوان یکی از کهنترین واحدهای سکونتی و تجاری در حوزهی خلیج فارس، جایگاهی ویژه در مطالعات تاریخی، ژئوپلیتیکی و حقوقی این منطقه دارد. این مجمعالجزایر نسبتاً کوچک که در میانهی آبهای خلیج فارس و در مجاورت سواحل ایران و شبهجزیرهی عربستان قرار گرفته است، از دیرباز در مسیرهای اصلی ارتباطی شرق و غرب واقع بوده و همین موقعیت جغرافیایی، آن را به یکی از نقاط کلیدی در شبکهی تجارت دریایی و مبادلات اقتصادی منطقه تبدیل کرده است.
اهمیت بحرین تنها به موقعیت جغرافیایی آن محدود نمیشود؛ پیوندهای تاریخی این سرزمین با تمدنهای کهن، روابط سیاسی آن با قدرتهای منطقهای و حضور قدرتهای استعماری در دوران معاصر، بحرین را به یکی از کانونهای مهم تحولات سیاسی خلیج فارس بدل ساخته است. در نتیجه، مطالعهی تحولات بحرین، درک عمیقتری از سوابق تاریخی مالکیت، سازوکارهای قدرت، رقابتهای منطقهای و مداخلات فرامنطقهای در خلیج فارس فراهم میآورد.
از منظر جغرافیای سیاسی، بحرین در موضعی واقع شده است که میتوان آن را یکی از گلوگاههای راهبردی خلیج فارس دانست. نزدیکی این جزایر به سواحل ایران، بهویژه استانهای بوشهر و هرمزگان، و فاصلهی نسبتاً اندک آن با سواحل شرقی عربستان سعودی، موجب شده است که بحرین در طول تاریخ پیوسته در معرض تعاملات و رقابتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی میان قدرتهای منطقهای قرار داشته باشد. این موقعیت ژئوپلیتیکی باعث شده است که کنترل یا اعمال نفوذ بر بحرین، برای دولتهای مختلف اهمیتی راهبردی پیدا کند. از همین رو، در دورههای گوناگون تاریخی، قدرتهایی همچون ایران، امپراتوری عثمانی و در قرون اخیر بریتانیا، توجه خاصی به این منطقه مبذول داشتهاند و هر یک کوشیدهاند جایگاه خود را در معادلات مربوط به بحرین تثبیت کنند.
از نظر تاریخی، شواهد باستانشناسی نشان میدهد که بحرین از هزارههای پیش از میلاد، محل استقرار جوامع پیشرفته بوده است. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که بحرین همان سرزمین باستانی «دلمون» است که در متون سومری و اکدی بهعنوان یکی از مراکز مهم تجارت دریایی در خلیج فارس از آن یاد شده است. دلمون، حلقهی واسط میان تمدنهای میانرودان و تمدن درهی سند بهشمار میرفت و از این رهگذر، نقشی مهم در انتقال کالا، فرهنگ و دانش میان این دو حوزهی تمدنی ایفا میکرد. این پیشینه نشان میدهد که بحرین از آغاز تاریخ مکتوب منطقه، بخشی فعال از شبکهی گستردهی تعاملات اقتصادی و فرهنگی ایران وخلیج فارس بوده است.
در دورههای بعد نیز بحرین جایگاه خود را حفظ کرد. در دوران هخامنشی، این منطقه در حوزهی نفوذ امپراتوری ایران قرار داشت و روابط تجاری آن با بنادر جنوبی ایران گسترش یافت. در عصر ساسانی نیز بحرین در چارچوب ساختار اداری و اقتصادی ایران تعریف میشد و در تجارت دریایی میان ایران، هند و شبهجزیرهی عربستان نقش قابل توجهی داشت. همین پیوندهای تاریخی سبب شد که در بسیاری از منابع تاریخی و جغرافیایی، بحرین بهعنوان بخشی از حوزهی سرزمینی، جغرافیایی، تمدنی و سیاسی ایران معرفی شود.
با ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی، بحرین بهسرعت تحت تأثیر تحولات سیاسی و مذهبی جهان اسلام قرار گرفت و در دورههای مختلف تحت حاکمیت خلافتهای اسلامی و دولتهای محلی قرار داشت. در این دوران نیز موقعیت اقتصادی بحرین، بهویژه در زمینهی تجارت دریایی و صید مروارید، اهمیت خود را حفظ کرد. تجارت مروارید، بهویژه در قرون میانه و دوران پیش از استقلال، یکی از منابع اصلی ثروت بحرین بود و بازرگانان منطقهای و فرامنطقهای در این فعالیت اقتصادی مشارکت داشتند.
در دوران معاصر، اهمیت بحرین ابعاد تازهای یافت. از قرن نوزدهم میلادی، همزمان با تشدید رقابت قدرتهای استعماری در خلیج فارس، بحرین به یکی از نقاط محوری در راهبردهای بریتانیا تبدیل شد. بریتانیا که در پی تأمین امنیت مسیرهای دریایی منتهی به هند بود، حضور خود را در خلیج فارس گسترش داد و از طریق انعقاد معاهدات گوناگون با شیوخ محلی، نفوذ سیاسی و نظامی خود را تثبیت کرد. در این چارچوب، بحرین بهتدریج به یکی از کانونهای اصلی نفوذ بریتانیا در خلیج فارس بدل شد.
تحولات قرن بیستم نیز تأثیر عمیقی بر جایگاه بحرین در نظام منطقهای برجا گذاشت. کشف نفت در سال ۱۹۳۲ ساختار اقتصادی و اجتماعی این کشور را دگرگون کرد و زمینهی شکلگیری دولت مدرن در بحرین را فراهم آورد. در کنار این تحول اقتصادی، دگرگونیهای ژئوپلیتیکی پس از جنگ جهانی دوم و بهویژه روند خروج بریتانیا از شرق سوئز در دههی ۱۹۶۰، وضعیت سیاسی و حقوقی بحرین را به یکی از مسائل مهم در معادلات منطقهای و بینالمللی تبدیل کرد. سرانجام، روندی که با حیله گری بریتانیا و میانجیگری سازمان ملل متحد هدایت شد از یک سو، و بی کفایتی پهلوی ثانی از سوی دیگر، به استقلال بحرین در سال ۱۹۷۱ انجامید.
بخش دوم
بحرین در دوران باستان: پیوندهای تمدنی و تاریخی با ایران
بسیاری از پژوهشگران، بحرین را با سرزمین باستانی «دلمون» که در متون سومری و اکدی از آن نام برده شده، منطبق میدانند. دلمون در منابع میانرودانی بهعنوان سرزمینی ثروتمند و آباد توصیف شده که نقشی واسطهای در تجارت میان تمدنهای بزرگ منطقه ایفا میکرد.
در الواح گلی سومری، که قدمت برخی از آنها به هزارهی سوم پیش از میلاد میرسد، از دلمون بهعنوان یکی از مراکز اصلی انتقال کالاهای تجاری یاد شده است. کالاهایی همچون مس، سنگهای قیمتی، چوب و دیگر محصولات ارزشمند از طریق این منطقه به میانرودان انتقال مییافت. یافتههای باستانشناسی نشان میدهد که بخش مهمی از این کالاها از نواحی مختلف فلات ایران و نیز از درهی سند به دلمون منتقل و سپس از آنجا به بازارهای میانرودان صادر میشده است. بر این اساس، میتوان دلمون را از نخستین مراکز تجاری برونمرزی در تاریخ بشر دانست.
در کنار شواهد باستانشناسی، منابع تاریخی نیز حاکی از آن است که روابط بحرین با فلات ایران سابقهای بسیار کهن دارد. مناطق جنوبی ایران، بهویژه سواحل استانهای کنونی بوشهر و هرمزگان، از دیرباز با بحرین پیوندهای اقتصادی و فرهنگی نزدیک داشتهاند. این ارتباطات از طریق مسیرهای دریایی برقرار میشد و شامل تبادل کالا، جابهجایی جمعیت و انتقال سنتهای فرهنگی بود. به باور گروهی از پژوهشگران، همین تعاملات گسترده، زمینهساز شکلگیری نوعی حوزهی فرهنگی مشترک در سراسر شمال خلیج فارس شده بود و گسترش فرهنگ و تمدن ایران در منطقه، گردید.
در دورههای بعد، با ظهور امپراتوریهای بزرگ در فلات ایران، پیوندهای سیاسی میان بحرین و دولتهای ایرانی نیز تقویت گردید. در دوران هخامنشی، خلیج فارس بهعنوان یکی از مهمترین مسیرهای ارتباطی امپراتوری ایران مورد توجه قرار داشت. شواهد تاریخی نشان میدهد که دولت هخامنشی میکوشید کنترل مسیرهای دریایی خلیج فارس را در دست داشته باشد تا ارتباط میان بخشهای مختلف امپراتوری تسهیل شود.
در دورهی ساسانیان، این پیوندها صورتی سازمانیافتهتر پیدا کرد. دولت ساسانی برای کنترل تجارت دریایی و تأمین امنیت مسیرهای خلیج فارس، ساختار اداری و نظامی مشخصی در این منطقه ایجاد نمود. در این دوران، بنادر جنوبی ایران مانند سیراف و نیز جزایر خلیج فارس به مراکز مهم تجارت دریایی تبدیل شدند. بحرین نیز در این شبکهی تجاری نقشی اساسی ایفا میکرد و بهعنوان یکی از ایستگاههای مهم ایرانی در مسیر مبادلات میان کشورهای منطقه، شناخته میشد.
علاوه بر اهمیت اقتصادی، بحرین در این دوره از نظر فرهنگی نیز تحت تأثیر تمدن ایرانی قرار داشت. نفوذ زبان، نظام اداری و برخی سنتهای فرهنگی ایران در این منطقه مشهود است. بسیاری از منابع تاریخی اسلامی نیز تأکید دارند که بحرین پیش از ظهور اسلام، بخشی از حوزهی سیاسی و فرهنگی ایران بهشمار میآمد.
بخش سوم
بحرین در دورهی اسلامی: تحولات سیاسی و جایگاه آن در شبکهی تجاری خلیج فارس
۳-۱. ورود اسلام به بحرین
ورود اسلام به بحرین در قرن هفتم میلادی نقطهی عطفی مهم در تاریخ سیاسی و اجتماعی این منطقه بهشمار میرود. پیش از ظهور اسلام، بحرین تحت تأثیر ساختارهای سیاسی امپراتوری ساسانی قرار داشت و بخشی از حوزهی نفوذ ایران محسوب میشد. با گسترش دعوت اسلامی در شبهجزیرهی عربستان، پیامبر اسلام نمایندگانی را به مناطق مختلف اعزام کرد تا قبایل و حاکمان محلی را به پذیرش اسلام فراخوانند.
در این چارچوب، منطقهی بحرین ـ که در آن زمان گسترهای فراتر از قلمرو کنونی داشت و بخشهایی از سواحل شرقی عربستان را نیز دربر میگرفت ـ بهتدریج اسلام را پذیرفت و در ساختار سیاسی دولت اسلامی ادغام شد.
پذیرش اسلام در بحرین پیامدهای مهمی برای ساختار اجتماعی و سیاسی آن به همراه داشت. با پیوستن بحرین به قلمرو خلافت اسلامی، این منطقه به یکی از مراکز مهم ارتباطی میان سرزمینهای اسلامی در عراق، ایران و شبهجزیرهی عربستان تبدیل شد. موقعیت جغرافیایی بحرین در میانهی خلیج فارس سبب گردید که نقش آن در تجارت دریایی همچنان حفظ شود..
یکی از مهمترین تحولات سیاسی بحرین در دورهی اسلامی، ظهور جنبش قرمطیان در قرون سوم و چهارم هجری بود. قرمطیان، که جنبشی مذهبی-سیاسی با گرایشهای اسماعیلی بهشمار میرفتند، در بخشهایی از شرق شبهجزیرهی عربستان و بحرین قدرت قابل توجهی یافتند. این جنبش توانست برای مدتی کنترل بخشهایی از منطقه را در دست گیرد و در مقاطعی خلافت عباسی را به چالش بکشد. قرمطیان با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی بحرین و مناطق پیرامون آن، ساختار حکومتی نسبتاً مستقلی ایجاد کردند و برای چند دهه به یکی از بازیگران مهم سیاسی در خلیج فارس بدل شدند.
با تضعیف قرمطیان، بحرین بار دیگر در چارچوب ساختارهای سیاسی گستردهتر جهان اسلام قرار گرفت. در قرون بعدی، این منطقه گاه تحت نفوذ حکومتهای محلی و گاه در حوزهی قدرت ایران، قرار داشت.
در شبکهی تجاری گسترده، بحرین جایگاهی ویژه داشت. کالاهایی که از هند و شرق آفریقا به خلیج فارس وارد میشدند، از طریق بنادر مختلف منطقه به بازارهای ایران، عراق و شام انتقال مییافتند و بحرین یکی از ایستگاههای مهم در این مسیرهای دریایی بهشمار میآمد. افزون بر تجارت انواع کالا، صید مروارید نیز از مهمترین فعالیتهای اقتصادی این منطقه بود. مرواریدهای خلیج فارس در بازارهای بینالمللی ارزش بالایی داشتند و بازرگانانی از سرزمینهای مختلف برای خرید این محصول به بنادر بحرین رفتوآمد میکردند.
از نظر فرهنگی و اجتماعی نیز بحرین در دورهی اسلامی تحت تأثیر تعاملات گسترده با مناطق مختلف جهان اسلام قرار داشت. حضور بازرگانان، دریانوردان و مهاجران از سرزمینهای گوناگون، به شکلگیری جامعهای متنوع و پویا در این منطقه انجامید. این تعاملات فرهنگی در تکوین هویت تاریخی بحرین نقش مهمی ایفا کرده و این سرزمین را به یکی از نقاط اتصال فرهنگی در خلیج فارس بدل ساخته است.
۳-۲. ساختار اقتصادی و اجتماعی بحرین در خلیج فارس
اقتصاد سنتی بحرین بر پایهی فعالیتهای دریایی و تجاری شکل گرفته بود. مهمترین عنصر این اقتصاد، تجارت مروارید بود که تا اوایل قرن بیستم یکی از منابع اصلی درآمد در منطقهی خلیج فارس بهشمار میرفت. بانکهای مروارید موجود در آبهای پیرامون بحرین از غنیترین ذخایر مروارید طبیعی جهان محسوب میشدند و همین امر به رونق قابل توجه تجارت دریایی در این منطقه انجامیده بود (Floor, 2006).
تجارت مروارید نه تنها اقتصاد بحرین، بلکه اقتصاد بسیاری از مناطق ساحلی خلیج فارس را تحت تأثیر قرار داده بود. هزاران نفر از ساکنان این نواحی در فعالیتهایی مانند صید مروارید، تجارت دریایی و حملونقل کالا مشغول بودند و بازرگانان ایرانی، هندی و عرب در شبکهی تجاری مرتبط با این فعالیت اقتصادی نقشی محوری ایفا میکردند.
بحرین به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، یکی از مراکز مهم مبادلات تجاری میان ایران، هند و شبهجزیرهی عربستان بهشمار میرفت. بنادر جنوبی ایران، مانند بوشهر، بندرعباس و لنگه، ارتباط اقتصادی گستردهای با بحرین داشتند و بسیاری از تجار ایرانی در این جزایر سکونت میکردند.
از نظر اجتماعی، ساختار جمعیتی بحرین ترکیبی از قبایل عرب، جوامع ایرانی و گروههای بومی منطقه بود. این تنوع جمعیتی به شکلگیری شبکهای پیچیده از روابط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میان بحرین و سایر مناطق خلیج فارس انجامید.
علاوه بر تجارت مروارید، فعالیتهای دیگری مانند صید ماهی، تجارت منطقهای، مراودات اقتصادی دیکته ای ایران و کشاورزی محدود در مناطق دارای آب شیرین نیز در اقتصاد بحرین نقش داشتند. وجود چشمههای آب شیرین در برخی از جزایر، امکان ایجاد سکونتگاههای دائمی را فراهم کرده بود و همین امر به رونق نسبی کشاورزی در این منطقه کمک میکرد.
در مجموع، میتوان گفت ساختار اقتصادی و اجتماعی بحرین در طول تاریخ بهطور عمیقی با اقتصاد دریایی خلیج فارس و شبکههای تجاری منطقهای گره خورده است. این پیوند اقتصادی، نقشی تعیینکننده در شکلگیری روابط سیاسی و فرهنگی میان بحرین و سایر مناطق خلیج فارس ـ بهویژه سواحل ایران ـ ایفا کرده است.
۳‒۳. حضور بریتانیا در خلیج فارس و سیاستهای استعماری
از اواخر قرن هجدهم میلادی، خلیج فارس به یکی از عرصههای مهم رقابت قدرتهای استعماری تبدیل شد. در این میان، بریتانیا با توجه به اهمیت راهبردی مسیرهای دریایی منتهی به هند، سیاست فعالی برای تثبیت نفوذ خود در این منطقه در پیش گرفت. هند در آن زمان مهمترین مستعمرهی بریتانیا محسوب میشد و تأمین امنیت مسیرهای دریایی میان اروپا و هند برای این قدرت استعماری اهمیتی حیاتی داشت.¹
در این چارچوب، بریتانیا کوشید از طریق انعقاد مجموعهای از معاهدات با شیخنشینهای ساحلی خلیج فارس، کنترل سیاسی و امنیتی منطقه را در دست گیرد. یکی از نخستین گامها در این مسیر، انعقاد «معاهدهی عمومی دریایی» در سال ۱۸۲۰ با شماری از شیوخ منطقه بود. هدف اصلی این معاهده، مقابله با آنچه بریتانیا «دزدی دریایی» میخوانْد و نیز ایجاد نظمی دریایی تحت نظارت این کشور در خلیج فارس بود.²
بر اساس این معاهدات، شیوخ محلی تعهد میکردند بدون موافقت بریتانیا با هیچ قدرت خارجی وارد روابط سیاسی یا نظامی نشوند و در مقابل، بریتانیا امنیت آنها را تضمین کند.³
این سیاستها بهتدریج به شکلگیری نوعی نظام حمایتی انجامید که در آن، بریتانیا نقش قدرت مسلط را در خلیج فارس ایفا میکرد. در چارچوب این نظام، بسیاری از تصمیمهای مهم سیاسی و حتی اختلافات مرزی میان شیخنشینهای منطقه با میانجیگری یا تصمیم مستقیم مقامات بریتانیایی حلوفصل میشد.⁴
بحرین نیز از این روند مستثنا نبود. در قرن نوزدهم، حکومت محلی بحرین بهطور فزایندهای تحت نفوذ بریتانیا قرار گرفت. بریتانیا با هدف حفظ ثبات سیاسی در این جزایر و جلوگیری از نفوذ سایر قدرتها، روابط نزدیکی با حاکمان بحرین برقرار کرد. این روابط بهتدریج به نوعی نظام حمایتیِ غیررسمی تبدیل شد که بر اساس آن، سیاست خارجی بحرین عملاً تحت نظارت بریتانیا قرار داشت.⁵
در اوایل قرن بیستم، دخالت بریتانیا در امور داخلی بحرین نیز افزایش یافت. مقامات بریتانیایی در مواردی در اصلاحات اداری، مالی و قضایی این کشور نقش مستقیم ایفا کردند. برای نمونه، در دههی ۱۹۲۰ اصلاحات اداری گستردهای در بحرین با حمایت و نظارت بریتانیا به اجرا درآمد که هدف آن، تغییر ساختار حکومتی و تثبیت نظم سیاسی در این جزایر بود.⁶
در مجموع میتوان گفت حضور بریتانیا در خلیج فارس، نه تنها ساختار سیاسی منطقه را دگرگون کرد، بلکه در شکلگیری مرزهای سیاسی و نظام حکمرانی در بسیاری از شیخنشینهای منطقه ـ از جمله بحرین ـ نقشی خودسرانه، تحمیلی و تعیینکننده داشت.
بخش چهارم
رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بر سر بحرین در دورهی گذار
از اوایل قرن شانزدهم میلادی، تحولات مهمی در ساختار قدرت در خلیج فارس رخ داد که تأثیر عمیقی بر سرنوشت بحرین گذاشت. این دوره با ورود قدرتهای اروپایی به منطقه و تشدید رقابت میان دولتهای منطقهای برای کنترل مسیرهای تجاری دریایی همراه بود. در این میان، بحرین به دلیل موقعیت جغرافیایی و اهمیت اقتصادی خود، به یکی از کانونهای مناقشه میان قدرتهای مختلف تبدیل شد.
نخستین قدرت اروپایی که حضور نظامی و سیاسی قابلتوجهی در خلیج فارس برقرار کرد، پرتغال بود. در آغاز قرن شانزدهم، پرتغالیها با هدف کنترل تجارت دریایی میان اروپا و آسیا وارد اقیانوس هند شدند و بهتدریج کوشیدند مسیرهای تجاری اصلی این منطقه را تحت سلطهی خود درآورند. در سال ۱۵۰۷ میلادی، نیروهای پرتغالی به رهبری آلفونسو د آلبوکرک وارد خلیج فارس شدند و کنترل برخی از بنادر و جزایر مهم منطقه، از جمله هرمز، را به دست گرفتند. تسلط پرتغال بر هرمز به این کشور امکان داد تا نفوذ خود را در سراسر خلیج فارس گسترش دهد و بر فعالیتهای تجاری منطقه نظارت کند.
در این چارچوب، بحرین نیز تحت نفوذ پرتغال قرار گرفت. پرتغالیها که به اهمیت اقتصادی مرواریدهای خلیج فارس آگاه بودند، تلاش کردند از طریق کنترل بحرین و مناطق پیرامونی آن، بر تجارت مروارید نظارت داشته باشند. حضور پرتغال در بحرین بیش از یک قرن ادامه یافت و طی این مدت، ساختارهای اقتصادی و سیاسی منطقه تحت تأثیر سیاستهای استعماری آنان قرار گرفت؛ هرچند این سلطه همواره با مقاومت قدرتهای منطقهای روبهرو بود.
در اوایل قرن هفدهم میلادی، امپراتوری صفوی ایران به یکی از مهمترین بازیگران منطقهی خلیج فارس تبدیل شد. دولت صفوی که در پی تثبیت حاکمیت خود بر سواحل جنوبی ایران و کنترل مسیرهای تجاری خلیج فارس بود، سیاست فعالی برای مقابله با نفوذ پرتغال در پیش گرفت. شاه عباس اول با درک اهمیت راهبردی خلیج فارس، تلاش کرد حضور نیروهای اروپایی را در این منطقه محدود کند و کنترل بنادر و جزایر مهم را به دست گیرد.
در سال ۱۶۲۲ میلادی، نیروهای صفوی با همکاری شرکت هند شرقی انگلیس موفق شدند پرتغالیها را از هرمز بیرون برانند. این رویداد یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ خلیج فارس بهشمار میرود؛ زیرا به پایان سلطهی پرتغال بر مهمترین مرکز تجاری منطقه انجامید. پس از آن، نفوذ ایران در بخشهای مختلف خلیج فارس، از جمله بحرین، افزایش یافت و این منطقه بار دیگر در چارچوب ساختار قدرت ایران قرار گرفت.
در طول قرن هفدهم و هجدهم میلادی، رقابت میان قدرتهای منطقهای و اروپایی بر سر کنترل خلیج فارس، و بهویژه بحرین، ادامه یافت. در این دوره، علاوه بر ایران صفوی، قدرتهایی مانند عمان و بعدها برخی خاندانهای محلی عرب در سواحل خلیج فارس نیز در تحولات منطقه نقشآفرین شدند.
در قرن هجدهم، همزمان با تضعیف ساختار مرکزی دولت صفوی و سپس افشاریه و زندیه، نفوذ ایران بر برخی مناطق خلیج فارس، از جمله بحرین، دچار نوسان شد. این وضعیت زمینه را برای افزایش نقش قدرتهای محلی و نیز مداخلهی بیشتر قدرتهای اروپایی فراهم کرد. در این دوره، خاندانهای محلی عرب در سواحل شرقی شبهجزیرهی عربستان و نیز عمان تلاش کردند نفوذ خود را بر بحرین گسترش دهند و کنترل منابع اقتصادی این منطقه را به دست آورند.
با این حال، حتی در دورههایی که نفوذ ایران بر بحرین کاهش مییافت، پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان این جزایر و سواحل ایران، هرگز قطع نشد. حضور جوامع ایرانی در بحرین و استمرار روابط تجاری و مذهبی میان دو سوی خلیج فارس، زمینههای تداوم نوعی ارتباط ساختاری میان بحرین و ایران را فراهم میکرد.
از اوایل قرن نوزدهم، با ورود فعالانهتر بریتانیا به تحولات خلیج فارس، معادلات قدرت در این منطقه پیچیدهتر شد. بریتانیا که در پی تأمین امنیت مسیرهای دریایی منتهی به هند بود، کوشید با ایجاد نوعی توازن میان قدرتهای منطقهای، از بروز جنگهای گسترده و بیثباتی جلوگیری کند. در این چارچوب، وضعیت بحرین به یکی از محورهای اصلی سیاست بریتانیا در خلیج فارس تبدیل شد؛ چراکه این جزایر از یک سو پیوندهای تاریخی با ایران داشتند و از سوی دیگر، در معرض نفوذ قدرتهای عربی منطقه قرار گرفته بودند.
سیاست بریتانیا در قبال بحرین بر ایجاد وضعیتی میانه استوار بود که ضمن جلوگیری از تسلط کامل هر یک از قدرتهای منطقهای، امکان حفظ ثبات و امنیت دریایی را فراهم کند. در عمل، این سیاست به تقویت جایگاه خاندان حاکم محلی در بحرین و همزمان محدود کردن نفوذ مستقیم ایران در این جزایر انجامید.
در همین دوره، تلاشهایی از سوی دولتهای ایران برای تأکید بر حاکمیت تاریخی خود بر بحرین صورت گرفت. در اسناد و مکاتبات رسمی برخی دولتهای ایرانی در قرن نوزدهم، بحرین همچنان بهعنوان بخشی از قلمرو ایران مورد اشاره قرار میگرفت. با این حال، حضور فعال بریتانیا در خلیج فارس و سیاستهای این کشور در حمایت از حاکمان محلی بحرین، باعث شد ادعاهای ایران در عمل با چالشهای جدی روبهرو شود.
بخش پنجم
تحولات سیاسی و حقوقی بحرین در قرن بیستم
قرن بیستم را میتوان یکی از مهمترین ادوار در تاریخ معاصر بحرین و بهطور کلی خلیج فارس دانست. در این قرن، تحولات گستردهای در ساختار سیاسی، اقتصادی و حقوقی منطقه رخ داد که تأثیرات آن تا به امروز ادامه یافته است. بحرین نیز بهعنوان یکی از واحدهای سیاسی مهم در خلیج فارس، بهطور مستقیم تحت تأثیر این تحولات قرار گرفت.
در این بخش، تحولات سیاسی و حقوقی بحرین در قرن بیستم، با تمرکز بر نقش بریتانیا، ادعاهای حاکمیت ایران و فرآیند منتهی به استقلال بحرین مورد بررسی قرار میگیرد.
کشف نفت و دگرگونی ساختار اقتصادی بحرین
یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ معاصر بحرین، کشف نفت در این کشور بود. در سال ۱۹۳۲، نخستین چاه نفت بحرین به بهرهبرداری رسید و این رویداد، آغازگر مرحلهای جدید در تاریخ اقتصادی و اجتماعی این جزایر شد. کشف نفت موجب شد که اقتصاد سنتی مبتنی بر تجارت مروارید و فعالیتهای دریایی، بهتدریج جای خود را به اقتصاد نفتی بدهد.
ورود درآمدهای نفتی به ساختار اقتصادی بحرین، پیامدهای گستردهای در حوزههای مختلف به همراه داشت. از یک سو، دولت محلی توانست با تکیه بر این منابع مالی، برنامههایی برای توسعهی زیرساختها، و پیشبرد اهداف سیاسی زاییده از اراده عربستان، و تسلط بیشتر بر سیستم اداری اجرا کند. از سوی دیگر، ساختار طبقاتی و اجتماعی جامعهی بحرین دچار دگرگونی شد و گروههای جدیدی از طبقات متوسط و کارگری از حوزه خلیج فارس و شبه جزیره عربستان، شکل گرفتند که در صنایع نفتی و بخشهای مرتبط با آن مشغول به کار شدند.
کشف نفت همچنین موجب افزایش توجه قدرتهای خارجی به بحرین شد. شرکتهای نفتی بینالمللی که بوی نفت به مشامشان رسیده بود، بهویژه شرکتهای بریتانیایی و آمریکایی، بهعنوان بازیگران مهم اقتصادی در این کشور حضور یافتند و این امر بر روند تصمیمگیریهای سیاسی و اقتصادی در بحرین تأثیر گذاشت.
در کنار این تحولات اقتصادی، تغییرات سیاسی نیز در بحرین رخ داد. افزایش درآمدهای نفتی و حضور شرکتهای خارجی، نیاز به ایجاد ساختارهای اداری و حقوقی بسته تر را برجسته کرد. در نتیجه، از میانهی قرن بیستم، اصلاحاتی در ساختار حکومتی بحرین آغاز شد که هدف آن، تقویت قدرت حاکمیت محلی، و توافق با شرکتهای خارجی واستثمار بیشتر مردم بود.
۵-۲. ادعاهای حاکمیت ایران بر بحرین در دورهی معاصر
یکی از مهمترین ابعاد مسئلهی بحرین در قرن بیستم، تداوم ادعاهای حاکمیت ایران بر این جزایر بود. ریشههای این ادعا به پیوندهای تاریخی و سیاسی میان بحرین و ایران در قرون گذشته بازمیگشت؛ پیوندهایی که در منابع تاریخی و جغرافیایی متعدد به آنها اشاره شده است. در دورهی قاجار و اوایل دورهی پهلوی، بحرین در برخی اسناد رسمی و نقشههای منتشر شده توسط دولت ایران بهعنوان بخشی از قلمرو ایران معرفی میشد.
با این حال، حضور فعال بریتانیا در خلیج فارس و نقش این کشور در تنظیم روابط سیاسی منطقه، عملاً زمینه را برای تضعیف عملی این ادعاها فراهم کرده بود. با وجود این، دولت ایران در مقاطع مختلف تلاش کرد بر موضع تاریخی خود تأکید کند. یکی از نقاط عطف مهم در این زمینه، طرح مسئلهی بحرین در عرصهی بینالمللی در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی بود.
در سالهای پس از جنگ جهانی دوم و با آغاز روند افول تدریجی قدرت استعماری بریتانیا، فضای جدیدی برای طرح مجدد موضوع بحرین ایجاد شد. دولت ایران، با استناد به سوابق تاریخی و حقوقی، بر این موضع پافشاری میکرد که بحرین بخشی از خاک ایران است و هرگونه ترتیبات سیاسی در این منطقه باید با در نظر گرفتن حقوق تاریخی ایران انجام شود. این دیدگاه در برخی نطقها و بیانیههای رسمی مقامات ایرانی بازتاب یافت.
در دههی ۱۹۶۰، با اعلام تصمیم بریتانیا برای خروج از شرق سوئز و واگذاری مسئولیتهای امنیتی خود در خلیج فارس، مسئلهی آیندهی سیاسی بحرین و سایر شیخنشینهای منطقه به یکی از موضوعات اصلی در روابط بینالملل تبدیل شد. در این چارچوب، ایران بار دیگر بر ادعای حاکمیت خود بر بحرین تأکید کرد. یکی از اقدامات مهم در این راستا، طرح رسمی موضوع بحرین در سازمان ملل متحد بود.
دولت ایران با طرح مسئله در مجامع بینالمللی تلاش داشت نشان دهد که موضوع بحرین صرفاً یک مسئلهی داخلی میان بریتانیا و حاکمان محلی نیست، بلکه ابعاد حقوقی و تاریخی گستردهتری دارد که باید در سطح بینالمللی مورد بررسی قرار گیرد. در مقابل، بریتانیا و برخی بازیگران منطقهای بر این موضع تأکید داشتند که آیندهی بحرین باید بر اساس اراده حاکمان این منطقه تعیین شود.
۵-۳. نقش سازمان ملل متحد و فرآیند استقلال بحرین
با تشدید اختلافنظرها بر سر وضعیت حقوقی بحرین، سازمان ملل متحد بهعنوان نهادی بیطرف برای میانجیگری در این موضوع وارد عمل شد. در اواخر دههی ۱۹۶۰ و اوایل دههی ۱۹۷۰، مذاکراتی میان ایران، بریتانیا و سایر طرفهای ذینفع با هدف یافتن راهحلی مسالمتآمیز برای مسئلهی بحرین صورت گرفت. سرانجام، توافق شد که سازمان ملل مأموریتی برای بررسی خواست مردم بحرین و ارزیابی وضعیت سیاسی این منطقه انجام دهد.
در سال ۱۹۷۰، دبیرکل سازمان ملل متحد نمایندهی ویژهای را برای بررسی اوضاع بحرین منصوب کرد. مأموریت این نماینده شامل گفتوگو با گروههای مختلف اجتماعی، سیاسی و مذهبی در بحرین و تهیهی گزارشی دربارهی خواست عمومی مردم این منطقه بود. روش انتخابشده، بهجای برگزاری همهپرسی مستقیم، بر مشاورهی گسترده با حکام دست نشانده عربستان و گروههای نمایندگیکنندهی جامعهی بحرین استوار بود.
گزارش نهایی عاری از بی طرفی، نمایندهی ویژهی سازمان ملل نشان میداد که اکثریت مردم بحرین خواهان استقلال و تشکیل یک دولت مستقل هستند، این گزارش دروغ و غیر واقعی، بهعنوان مبنایی برای تصمیمگیریهای بعدی در شورای امنیت و سایر نهادهای بینالمللی مورد استفاده قرار گرفت.
دولت ایران با پذیرش نتایج این فرآیند، اعلام کرد که به تصمیم شورای امنیت، احترام میگذارد و از ادعاهای گذشتهی خود دربارهی حاکمیت بر این جزایر صرفنظر میکند. این موضعگیری، که در آن زمان از سوی برخی جریانها در داخل ایران مورد نقد قرار گرفت، نقش مهمی در گشودن راه برای استثمار رسمی بحرین ایفا کرد.
در سال ۱۹۷۱، بحرین رسماً استقلال خود را اعلام کرد و بهعنوان یک دولت مستقل به عضویت سازمان ملل متحد و سایر نهادهای بینالمللی درآمد. این رویداد، نقطهی پایانی بر یکی از طولانیترین مناقشات سیاسی و حقوقی در تاریخ معاصر خلیج فارس بود، هرچند بحثها و برداشتهای متفاوت دربارهی ابعاد تاریخی و حقوقی آن همچنان در ادبیات پژوهشی ادامه دارد.
بخش ششم
روابط ایران و بحرین پس از استقلال: تداوم پیوندها و چالشهای سیاسی
استقلال بحرین در سال ۱۹۷۱، آغازگر مرحلهای جدید در روابط ایران و این کشور بود. اگرچه ایران از ادعاهای حاکمیت خود بر بحرین چشم پوشید، اما پیوندهای تاریخی، فرهنگی و مذهبی میان دو طرف همچنان بهعنوان یکی از مؤلفههای مهم در روابط دوجانبه باقی ماند.
۶-۱. چارچوب کلی روابط سیاسی پس از ۱۹۷۱
پس از استقلال بحرین، روابط رسمی سیاسی میان دو کشور بر مبنای بهرسمیت شناختن متقابل و احترام به حاکمیت ملی شکل گرفت. ایران از نخستین کشورهایی بود که استقلال بحرین را به رسمیت شناخت و سفارت خود را در منامه افتتاح کرد. این اقدام، بیانگر تلاش دو طرف برای آغاز دورهای جدید از روابط مبتنی بر همکاری و همزیستی مسالمتآمیز بود.
در دههی ۱۹۷۰، روابط ایران و بحرین در مجموع روندی مثبت داشت. هر دو کشور، در چارچوب نظم امنیتی خلیج فارس و با در نظر گرفتن نقش قدرتهای بزرگ، تلاش کردند سطحی از هماهنگی سیاسی و امنیتی را حفظ کنند. با این حال، برخی تحولات منطقهای و بینالمللی، مانند انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ و جنگ ایران و عراق، بر روابط دو کشور تأثیر گذاشت و گاه موجب بروز تنشهایی در سطح دیپلماسی شد.
با وجود این فراز و فرودها، پیوندهای اقتصادی و فرهنگی میان ایران و بحرین بهطور کامل قطع نشد. حضور جوامع شیعی در بحرین و پیوندهای مذهبی آنان با مراکز دینی در ایران، یکی از عوامل استمرار نوعی ارتباط غیررسمی میان دو کشور بود. در عین حال، حساسیت دولت بحرین نسبت به مسائل امنیت داخلی و نگرانی از نفوذ خارجی، گاه موجب اتخاذ سیاستهای سختگیرانه در قبال برخی فعالیتهای مذهبی و سیاسی شده است.
در دهههای پایانی قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم، روابط ایران و بحرین تحت تأثیر مجموعهای از تحولات منطقهای و بینالمللی قرار گرفت. از یک سو، شکلگیری ساختارهای جدید همکاری منطقهای در خلیج فارس، مانند شورای همکاری خلیج فارس، چارچوبهای تازهای برای تعامل میان کشورهای منطقه ایجاد کرد. از سوی دیگر، بحرانها و تنشهای مکرر در خلیج فارس، از جمله جنگ اول خلیج فارس (۱۹۹۱)، اشغال عراق (۲۰۰۳) و مناقشات هستهای ایران، فضای امنیتی منطقه را بهشدت تحت تأثیر قرار داد.
بحرین بهعنوان یکی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس، در بسیاری از این تحولات همسو با سیاستهای کلی این شورا عمل کرده است. در برخی موارد، نگرانیهای امنیتی مشترک میان کشورهای عربی خلیج فارس نسبت به نقش و نفوذ منطقهای ایران، بر مواضع رسمی بحرین تأثیر گذاشته و موجب بروز تنشهایی در روابط دوجانبه شده است.
۶-۲. چالشهای امنیتی و مسئله هویت
یکی از ابعاد مهم روابط ایران و بحرین پس از استقلال، مسئله هویت مذهبی و قومی در ساختار اجتماعی بحرین است. ترکیب جمعیتی این کشور که شامل جوامع شیعه و سنی و نیز گروههایی با ریشههای قومی متنوع (عرب، ایرانی و …) است، زمینهساز پیچیدگیهای خاصی در عرصهی سیاست داخلی و خارجی شده است.
در برخی دورهها، تنشهای داخلی در بحرین، بهویژه در ارتباط با مطالبات سیاسی و اجتماعی بخشی از جامعه شیعی، به یکی از محورهای حساس در روابط این کشور با ایران تبدیل شده است. دولت بحرین گاه ایران را به حمایت از گروههای معترض متهم کرده، در حالی که ایران معمولاً این اتهامات را رد کرده و بر لزوم حل مسالمتآمیز مسائل داخلی بحرین تأکید نموده است.
۶-۳. همکاریها و ظرفیتهای بالقوه
با وجود چالشهای سیاسی و امنیتی، ظرفیتهای قابل توجهی برای همکاری میان ایران و بحرین وجود دارد. موقعیت جغرافیایی مشترک در حاشیهی خلیج فارس، پیوندهای تاریخی و فرهنگی و نیز نیازهای اقتصادیِ مکمل، میتواند زمینهساز توسعهی همکاریها در حوزههایی مانند تجارت، حملونقل دریایی، انرژی و گردشگری مذهبی و فرهنگی باشد.
در برخی مقاطع، تلاشهایی برای تقویت گفتوگو و همکاری میان دو کشور صورت گرفته است. حضور دو کشور در چارچوبهای چندجانبهی منطقهای و بینالمللی نیز امکاناتی برای تعامل مثبت فراهم میکند. با این حال، تحقق کامل این ظرفیتها مستلزم کاهش تنشهای سیاسی، اعتمادسازی متقابل و اتخاذ رویکردی مبتنی بر منافع مشترک در سطح منطقهای است.
بخش هفتم
ارزیابی حقوقی مسئله بحرین و پیامدهای آن برای حقوق بینالملل
مسئله بحرین نه تنها از منظر تاریخی و سیاسی اهمیت دارد، بلکه از دیدگاه حقوق بینالملل نیز واجد ابعاد قابل توجهی است. روندی که با دخالت اجانب، منجر به استقلال بحرین در سال ۱۹۷۱ شد.
۷-۱. تعارض ظاهری میان تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت
یکی از محورهای اصلی در بحث حقوقی مربوط به بحرین، تعارضِ ظاهری میان اصل تمامیت ارضی دولتها و حق تعیین سرنوشت ملل است. از یک سو، ایران با استناد به پیوندهای تاریخی و اسناد مختلف، بحرین را بخشی از قلمرو خود میدانست و بر حفظ تمامیت ارضی تأکید میکرد. از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از جامعه بینالمللی و همچنین سازمان ملل متحد، بر لزوم در نظر گرفتن خواست مردم بحرین و حق آنان برای تعیین سرنوشت سیاسی خود تأکید داشتند.
روندی که در نهایت به استقلال بحرین انجامید، تلاشی برای ایجاد توازن میان این دو اصل بود. مأموریت نمایندهی ویژهی سازمان ملل و گزارش وی دربارهی خواست عمومی مردم بحرین، زمینهای فراهم کرد تا بدون توسل به زور و از طریق یک فرآیند شبهمشورتی، راهحلی برای این تعارض ظاهری ارائه شود.
از منظر حقوق بینالملل، این تجربه نشان میدهد که میتوان با بهرهگیری از سازوکارهای مداخله جویانه غرب و نقشآفرینی نهادهای بینالمللی، و با ایجاد تعارض میان ادعاهای تاریخی حاکمیت و مطالبات مربوط به تعیین سرنوشت را مدیریت کرد.
۷-۲. جایگاه موافقت ایران در مشروعیتبخشی به روند استقلال بحرین
نقش ایران در پذیرش نتایج مأموریت سازمان ملل و چشمپوشی از ادعاهای حاکمیت بر بحرین، از منظر حقوقی اهمیت ویژهای دارد. موافقت صریح ایران با نتایج گزارش نمایندهی ویژه و بهرسمیت شناختن استقلال بحرین، موجب شد که روند شکلگیری دولت مستقل بحرین از پشتوانهی مهمی در حقوق بینالملل برخوردار شود.
برخی پژوهشگران بر این باورند که اگر ایران با نتایج این فرآیند مخالفت میکرد، امکان داشت وضعیت حقوقی بحرین از حالت ابهام خارج شده و زمینه را برای حاکمیت اراده اکثریت تحقق بخشد. بهاینترتیب، تصمیم ایران را میتوان نمونهای از نقش ضعیف یک دولت منطقهای در حلوفصل منازعات با درخواست بریتانیا دانست؛ تصمیمی که البته در داخل ایران با مخالفتهای نخبگان و علمای ایران، روبهرو بوده است.
با این حال، استقلال بحرین به معنای پایان یافتن چالشهای حقوقی و سیاسی این سرزمین نبود. ساختار سیاسی داخلی بحرین که بر محور سلطنت خاندان آلخلیفه استوار بود، همچنان با مسائل مربوط به مشروعیت و مشارکت سیاسی مواجه ماند. اکثریت شیعه در ترکیب جمعیتی بحرین، که از نظر تاریخی نقش محدودی در ساختار قدرت ایفا کردهاند، در سالهای پس از استقلال نیز با محدودیتهایی در دسترسی به مناصب حکومتی و فرایندهای تصمیمگیری سیاسی روبهرو بودند. در نتیجه، موضوع حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی و عدالت اجتماعی به
اختلاف میان بحرین و قطر بر سر جزایر حوار، جزیرهی جنان و برخی مناطق دریایی پیرامون آنها، سابقهای چند دههای داشت، اما پس از استقلال بحرین وارد مرحلهای جدید شد. این اختلاف در نهایت در دههی ۱۹۹۰ به دیوان بینالمللی دادگستری ارجاع گردید. رأی دیوان در سال ۲۰۰۱، که از مهمترین آرای مربوط به تحدید حدود دریایی در خلیج فارس به شمار میآید، به تقسیم مناطق مورد اختلاف میان دو کشور انجامید. بر اساس این رأی، جزایر حوار به بحرین واگذار شد، در حالی که برخی مناطق دریایی و جزیرهی جنان به قطر تعلق گرفت.
اهمیت این پرونده از منظر حقوق بینالملل در آن است که دیوان بینالمللی دادگستری در تعیین مرزهای دریایی میان دو کشور از اصولی همچون انصاف، شرایط خاص جغرافیایی منطقه و ملاحظات تاریخی بهره گرفت. این رأی همچنین به تثبیت و تبیین برخی از قواعد مربوط به تحدید حدود دریایی در آبهای نیمهبسته، مانند خلیج فارس، کمک کرد و از این جهت در ادبیات حقوق دریاها جایگاهی ویژه یافت.
علاوه بر اختلاف با قطر، استقلال بحرین موجب شد این کشور در چارچوب ترتیبات امنیتی و منطقهای جدیدی قرار گیرد. عضویت بحرین در شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱، این کشور را به بخشی از ساختار امنیتی و سیاسی منطقهای تبدیل کرد که هدف اصلی آن ایجاد هماهنگی سیاسی، اقتصادی و امنیتی میان دولتهای عرب حوزهی خلیج فارس بود. در این چارچوب، بحرین بهویژه به عربستان سعودی نزدیک شد و همکاریهای امنیتی و اقتصادی میان دو کشور گسترش یافت؛ امری که خود بر جهتگیریهای سیاست خارجی و امنیتی بحرین تأثیر گذاشت.
بخش نهم
جمعبندی و نتیجهگیری
بررسی روند تاریخی و حقوقی بحرین نشان میدهد که این سرزمین، به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود در خلیج فارس، همواره در کانون تعاملات سیاسی، اقتصادی و راهبردی منطقه قرار داشته است. از روزگار باستان، که بحرین با نامهایی همچون «دلمون» و «آوال» شناخته میشد و بهعنوان یکی از مراکز مهم تجارت دریایی میان تمدنهای بزرگ ایرانی ایفای نقش میکرد، تا دوران اسلامی که این سرزمین به یکی از پایگاههای مهم اقتصادی و فرهنگی در جهان اسلام تبدیل شد، بحرین همواره جایگاهی فراتر از یک جزیرهی کوچک در خلیج فارس داشته است.
در طول تاریخ، پیوندهای تاریخی، فرهنگی و اقتصادی بحرین با فلات ایران نیز نقش مهمی در شکلگیری هویت تاریخی این منطقه ایفا کرده است. حضور و نفوذ حکومتهای ایرانی در دورههای مختلف، بهویژه در دوران هخامنشیان، ساسانیان و سپس در برخی مقاطع دوران اسلامی و صفوی، نشاندهندهی ارتباطات عمیق تاریخی میان این سرزمین و حوزهی تمدنی ایران است. این پیوندها، در کنار روابط تجاری و فرهنگی گسترده با سایر مناطق خلیج فارس، بحرین را به نقطهای مهم در شبکهی ارتباطی و تمدنی منطقه تبدیل کرده بود.
با ورود قدرتهای استعماری اروپایی به خلیج فارس، و تحولات قرن بیستم و بهویژه اعلام خروج بریتانیا از «شرق سوئز»، زمینهساز آغاز روند استقلال بحرین شد. هرچند این فرایند در چارچوب اصل «حق تعیین سرنوشت» در حقوق بینالملل توجیه و تفسیر شد، اما بررسی دقیق آن نشان میدهد که عوامل ژئوپلیتیکی، ملاحظات قدرتهای بزرگ و موازنههای منطقهای نیز نقشی تعیینکننده در نتیجهی نهایی داشتند. بریتانیا میکوشید انتقال قدرت به گونهای صورت گیرد که ساختارهای سیاسی مطلوب آن و نظم مورد نظرش در خلیج فارس حفظ شود؛ در همین حال، عربستان سعودی نیز بهعنوان یکی از بازیگران مهم منطقهای، از تثبیت حاکمیت آلخلیفه حمایت میکرد.
در کنار این عوامل، ضعف و ناتوانی حکومت وقت ایران در پیگیری مؤثر ادعاهای تاریخی و حقوقی خود دربارهی بحرین نیز از جمله متغیرهای مهمی بود که بر سرنوشت نهایی این سرزمین تأثیر گذاشت. عدم استفادهی کافی از سازوکارهای حقوقی بینالمللی، فقدان راهبرد منسجم در سیاست خارجی و اولویتیافتن برخی ملاحظات سیاسی و بینالمللی دیگر، سبب شد ایران در نهایت از ادعای حاکمیت خود بر بحرین صرفنظر کند و استقلال این کشور را به رسمیت بشناسد.
پس از استقلال در سال ۱۹۷۱، بحرین بهعنوان یک دولت مستقل وارد نظام بینالملل شد و با عضویت در سازمان ملل متحد و نهادهای منطقهای جایگاه حقوقی خود را تثبیت کرد. با این حال، این استقلال به معنای پایان چالشهای سیاسی و اجتماعی در داخل کشور نبود. ساختار قدرت مبتنی بر حاکمیت آلخلیفه و وجود شکافهای اجتماعی و مذهبی در جامعهی بحرین، از جمله عواملی بودند که در دهههای بعدی نیز بر تحولات داخلی و بحرانهای سیاسی این کشور سایه افکندند.
.
در عین حال، برخی پژوهشگران بر این نکته تأکید دارند که چگونگی شکلگیری ساختار حاکمیت و روند استقلال بحرین، بهطور کامل با الگوهای متعارف پیشبینیشده در حقوق بینالملل تطبیق نداشته و ترکیبی از خلل های قانونی و محاسبات سیاسی قدرتهای خارجی و بازیگران منطقهای بوده است. این دیدگاهها بر لزوم تقویت سازوکارهای مشارکت سیاسی، تضمین حقوق شهروندی و احترام به ارادهی واقعی مردم بحرین در آیندهی سیاسی این کشور تأکید میکنند؛ امری که میتواند موضوع مطالعات تکمیلی و پژوهشهای تطبیقی در حوزهی حقوق بینالملل و روابط بینالملل باشد، از یک سو آینده از آنِ جوانان غیور این سرزمین است و دیری نپاید که با حضور این جوانان در خیابانها و فریاد استقلال طلبی و شکست استبداد آل خلیفه، استقلال واقعی رقم خورد.
پاورقیها و فهرست منابع
- James Onley, The Arabian Frontier of the British Raj (Oxford University Press, 2007).
- Charles Belgrave, The Pirate Coast (London: G. Bell and Sons, 1966).
- B. Kelly, Britain and the Persian Gulf 1795–۱۸۸۰ (Oxford: Clarendon Press, 1968)
- H. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf (Calcutta, 1908).
- Onley, The Arabian Frontier of the British Raj.
- Charles Belgrave, Personal Column (London, 1960).
- G. Lorimer, Gazetteer of the Persian Gulf.
- محمدرضا حافظنیا، ژئوپلیتیک خلیج فارس، تهران: سازمان سمت.
- احمد نقیبزاده، تحولات سیاسی خلیج فارس، تهران: قومس.
- عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوره پهلوی، تهران: نشر البرز.
- پیروز مجتهدزاده، جغرافیای سیاسی خلیج فارس، تهران: سمت.
- پیروز مجتهدزاده، جزایر ایرانی خلیج فارس و مسئله بحرین، تهران: نشر اطلاعات.
- رسول جعفریان، تاریخ تحولات خلیج فارس در دوره اسلامی، تهران: نشر علم.
- حمید احمدی، امنیت و سیاست در خلیج فارس، تهران: نشر نی.
- مرکز مطالعات خلیج فارس، مجموعه مقالات تاریخی و حقوقی درباره بحرین و خلیج فارس.




