زنده و زندگی ــ باور به قلم جعفر دیناروند

اشتراک گذاری مطلب:

لینک کوتاه مطلب:

کد خبر: 36619

تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ، ۱۴۰۳

زنده و زندگی ــ باور به قلم جعفر دیناروند

بعضی جملات در مورد ادمی چنان گویاست که جای بحث و جدلی باقی نمی گذارد.این، معرف آدمی در زندگی کردن یا عدم آن است.عباراتی که بدون شک دارای زیر بنایی علمی و دانشی هستند و از بزرگان و علما به دیگران منتقل شده اند.زندگی را معنا می بخشند و تعریفی از تفاوت ها نیز تقدیم می کنند.
جملاتی مانند این که آدمی با اعتقاداتش زنده است.وجود او بدون اعتقاد بی معناست.گرچه تفسیری بر آن لازم نمی آید اما محتوای کار نشان دهنده ی اهمیتی است که بر “باور” متصور است.یقین داشتن آدمی بر اموری که در زندگی او در حال تاثیر گذاری اند، نمی توانند بدون تفکر و خردورزی به نتیجه رسند.
بر این اساس می توان میان نوع بشر تفاوت هایی را ترسیم نمود.آن هایی که زنده اند و کسانی که در حال زندگی کردن هستند.یقین در این میان نقشی اساسی در تفاوت ها دارد.
اعتقاد برای آدمی نوعی اندیشمندی است.پذیرش بر اساس عقل و فکر است.این مهم حتی در بدیهی ترین امورات نیز دخالت می کند و بدون تفکر، امری را به اعتقادات خویش افزون نمی کند.این، تفاوت میان آدم هایی است که زنده اند و یا زندگی می کنند.
اندیشمندان، اعتقادات خویش را یقین دارند و این، حقانیت را پذیرفتن است.در میان افرادی که از توانایی های خویش عدم استفاده را پیشه کرده اند شاید هم اعتقاداتی داشته باشند اما هرگز متفکرانه نیستند.سنتی های خود پذیری هستند که نمی دانند چرا باید اعتقاد داشته باشند.
زنده بودن بدون یقین، در زندگی، بی معنا و لوث شمرده می شود.هستند انسان هایی که این چنینند و شاید هم لاابالی را بتوان به آن ها گره زد.باید در مورد افرادی که زنده اند و فقط نفس می کشند بابی جدید باز کرد و آن ها را از میان انسان ها،به گوشه ای تفسیری فراخواند.
باور آدمی از درون برمی خیزد و از برون شکل می گیرد.در واقع این آدمی است که باور بر نکته ها را از برون مورد شناسایی قرار می دهد و بعد از آزمایش و سنجیدن، به درون می برد و بر آن ها استوار می ماند و البته اگر دوباره بر غلط بودن آن ها راهی یابد باز، باوری جدید با شکلی تازه در درون، ساختار می نماید.
این مفهومی انسانی دارد و جنب و جوش فکری و عقلی را منتقل می نماید.در کنار این چنین وضعی،باورهای سست و بدون معنا و عدم استدلال کافی و تنها بر پایه ی تاریخ و گذشتگان چنان بی معنا و نا مفهوم جلوگر می شوند که افراد تحت سلطه را زنده نامند و بر تر از آن نشمرند.
باور آدمی، نشان دهنده تلاش و کوشش داشتن اوست و اگر غیر از این باشد حتی اگر ودیعه ای از قبل موجود باشد،فرد را زنده گویند که برای اهل علم، نوعی پیروی کورکورانه بدون خردورزی تلقی می گردد.
باید باور را با مقدمه شک، آغاز نمود و بعد از گذشتن از آن، به یقین رسید.این به وقوع نمی پیوندد مگر، اندیشمندی را چاره کار بداند.
پس، باور، یقین داشتن است و گستردگی خاصی دارد.این، در یک محدوده، محصور نمی شود و در تمام امور زندگی نافذ است.زنده ها و زندگی کنندگان در این مسیر، دوگانه اند.
انسان زنده، بی تعادل است، متمرکز نیست.در تصمیم گیری ناتوان است چون، باوری درونی ندارد.سرگردان و حیران در بیابان هاست.
زندگان بر باور خویش استوارند.متوازن حرکت می کنند.نقشه راه دارند و خردورزی را اجرایی می کنند.تابع خرافات و جادوها نیستند.آن ها، خودشان هستند.
باور، معیاری بزرگ برای جداسازی انسان ها از یکدیگر است.آن هایی که درونی قوی و استوار دارند و کسانی که از درون تهی اند.این است تفاوت میان زنده ها و زندگی کنندگان، تا کدامیک متجلی شود.
این، بسته به ارزیابی جامعه است.زنده ها قادر به سکون در جامعه اند.خفته، در انتظار دیگرانند.عقب ماندن، حداقل دستاورد آن هاست.با تغییر مخالفند.آن ها در خواب خوش فرو رفته اند.باور آن ها، بی باوری است.
جامعه زندگان، بر باور تغییر، استوارند.باور آن ها بر رشد باورهاست.آب زلال با ماندن هم، روزی گندیده می شود.باور برای آن ها، حرکت کردن است.تکیه به آینده دادن است.زنده بر باور خواب است و زندگان بر بیداری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *