«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
______________________
*تحصیلات عالی در ایران؛ مدرکی برای بیکاری،مدرکگرایی؛ سرابِ شغل در ایران»*
______________________
✍️نگارنده؛ سیدقنبریوسفیانی
دانشآموخته علم سیاست و روابط بینالملل
فرزند خوزستان _ شهر علم و ادب، بهبهان (بیدبلند)
______________________
مقدمه
⬅️ تحصیلات دانشگاهی در ایران بهویژه در دانشگاههای آزاد،پیامنور و مؤسسات آموزش عالی،سالهاست که به یکی از مسیرهای اصلی جوانان برای ساختن آیندهای بهتر تبدیل شده است.خانوادهها با امید به ارتقای اجتماعی فرزندانشان، هزینههای سنگین تحصیل را به جان میخرند و جوانان با آرزوی شغلی آبرومند،سالهای طلایی عمر خود را در کلاسهای درس میگذرانند.
اما آنچه در پایان این مسیر انتظارشان را میکشد،نه بازارکاری پویا و منطبق با تخصص،بلکه بنبستیست از بیکاری، سرخوردگی و بیاعتمادی به نظام آموزشی
“دراین مقاله،قصددارم نگاهی تحلیلی به چرخهی معیوب مدرکگرایی،فشارهای مالی،و فقدان چشمانداز،شغلی مناسب با مدرک اخذشده برای دانشجویان ایرانی بپردازم”
«مسئولان بیدار شوید؛ آینده در خطر است»
رشد بیرویهی مؤسسات آموزش عالی، بدون توجه به ظرفیتهای اقتصادی و نیازهای واقعی بازارکار،موجب شده است که هزاران فارغالتحصیل در رشتههایی مدرک بگیرند که نه جایگاهی در صنعت دارند و نه تقاضایی در بازار.
این مدرکگرایی بیثمر،نهتنها به اشتغال منجر نمیشود،بلکه موجب اتلاف سرمایه ی انسانی کشور و تضعیف انگیزهی جوانان برای یادگیری واقعی شده است. دانشگاههایی که باید بستر شکوفایی باشند، به بنگاههایی تبدیل شدهاند که هدفشان درآمدزایی ازطریق شهریههای سنگین است، نه تربیت نیروی متخصص.هزینههای تحصیل در این دانشگاهها،فشار مضاعفی برخانوادهها وارد کرده است.
شهریههای ترمی، هزینهی کتاب،جزوه” رفتوآمد،خوابگاه، تغذیه و تجهیزات آموزشی،همه و همه بار سنگینیست که بسیاری از خانوادهها برای تأمین آن، از رفاه خود میزنند.این فشار مالی، در کنار بینتیجه بودن تحصیلات، موجب ناامیدی و دلزدگی خانوادهها و دانشجویان شده است. جوانی که با هزار امید وارد دانشگاه میشود،پس ازفارغالتحصیلی با مدرکی در دست و آیندهای مبهم روبهروست؛ نه شغلی درانتظار اوست،نه امنیت مالی، نه جایگاهی در جامعه.
پیامدهای این وضعیت، تنها به بیکاری محدود نمیشودبلکه سرخوردگی روانی، کاهش اعتماد به نفس،مهاجرت اجباری، اشتغال درمشاغل غیرتخصصی،و حتی گسستهای خانوادگی و اجتماعی،از جمله تبعات این نظام آموزشی ناکارآمد است.
جامعهای که نتواند از سرمایهی انسانی خود بهره ببرد،محکوم به رکود و تکرار چرخهی ناکامیست.
راهکارهایی که می توان برای نمونه در این بحران آموزشی اجتماعی استفاده کرد را چنین بیان نمود؛
⬅️ برای خروج از این بحران،بازنگری جدی درسیاستهای آموزشی ضروریست.
اقداماتی که میتواند مسیر تحصیلات عالی را اصلاح کند، عبارتاند از:
حذف رشتههای غیرکاربردی و بازنگری در ظرفیت پذیرش دانشجو همچنین، تقویت آموزشهای مهارتی،کارآموزی و پیوند واقعی دانشگاه با صنعت و بازارکار نیز می تواند بنیادی وتاثیر گذار باشد.
کاهش شهریهها و ارائهی حمایت مالی هدفمند به دانشجویان مستعد و کم بر خوردار با ایجاد مراکز مشاوره شغلی، روانی و کارآفرینی در دانشگاهها اصلاح نگرش جامعه نسبت به مدرکگرایی وترویج،ارزشآفرینی براساس توانمندی واقعی و حمایت ازپروژههای دانشجویی و کارآفرینی با محوریت حل مسائل بومی و منطقهای.
نتیجهگیری
«وقتی مدرک، نه شغل میآورد، نه عزت»
تحصیلات دانشگاهی،اگر از مسیر درست خود منحرف شود،نهتنها به رشد فردی و اجتماعی منجر نمیشود،بلکه میتواند به عاملی برای اتلاف عمر،سرمایه و امید تبدیل گرد و می شود این حکایت؛که جوانان ایرانی؛ مدرک در دست با آینده ای مبهم و در مه»زیرا؛دانشگاه باید بستر شکوفایی باشد، نه بنگاه فروش مدرک. اصلاح این مسیر، نیازمند ارادهای ملی، بازنگری ساختاری، و صدای بلند دانشجویانیست که دیگر نمیخواهند قربانی چرخهای بیثمر باشند.آیندهی آموزش عالی در ایران،تنها با پیوند واقعی علم،مهارت و عدالت اجتماعی قابل نجات است.
در پایان این مقاله باید گفت؛ اگر امروز، صدای این بحران را نشنویم و همچنان به تولید انبوه مدرک بیمهارت ادامه دهیم، فردا با نسلی مواجه خواهیم شد که نه امیدی برای ماندن دارد، نه انگیزهای برای ساختن.این هشدار،نه اغراق است و نه سیاهنمایی؛بلکه پژواک واقعیتیست که درکوچههای شهر،درنگاه خستهی جوانان و درسکوت تلخ خانوادهها فریاد میزند.
اکنون زمان آن است که دانشگاه ها از خواب درآمدزایی بیدار شوند و به رسالت واقعی خودبازگردند،که همان پرورش انسانهای توانمند،خلاق و مسئول می باشد.و این مسیر،بدون مشارکت دانشجویان خانوادهها،استادان وسیاست گذاران، پیموده نخواهد شد.
«۹آبان۱۴۰۴ خوزستان_ اهواز»



