به قلم:صالح محمدیان
مدیریت شهری در اهواز، کلانشهری تاریخی با جمعیتی نزدیک به یک و نیم میلیون نفر، در کانون توجهات و پرسشهای جدی تقرار دارد.
رویدادهای اخیر و الگوهای مدیریتی در این شهر، زنجیرهای از چالشهای ساختاری را آشکار کرده که فراتر از اشخاص، نیازمند نگاهی عمیق به فرآیندها، معیارها و پاسخگویی در اداره شهر است.
واقعه دردناک خودسوزی «احمد بالدی»، جوان ۲۰ ساله اهوازی، در اعتراض به تخریب دکه فروشندگی خانوادهاش توسط مأموران شهرداری، نقطه اوجی از این تنشها بود. این تراژدی، تنها یک درگیری مقطعی نبود، بلکه نمادی شد از شکاف عمیق بین دستگاه مدیریت شهری و جامعه، و پیامد رویکردی که در آن، اعمال مقررات ممکن است بر حفظ کرامت و معیشت مردم اولویت پیدا کند.
پاسخهای متعارض رسمی به این واقعه، بر ابهام و نبود شفافیت در برخورد با تخلفات احتمالی درون مجموعه شهرداری افزود.
این رخداد تلخ، سوالی بنیادیتر را پیش میکشد: معیار گزینش، انتصاب و نظارت بر مدیران و مجریان شهری چیست؟ زمانی که گزارشها حاکی از آن است که عملیات تخلفآمیز علیه یک شهروند، منجر به استعفا و برکناری چندین مدیر ارشد و میانی شهرداری میشود، نشان میدهد که سازوکارهای نظارتی پیشگیرنده و ارزیابی مستمر عملکرد، یا وجود نداشته یا به درستی عمل نکردهاند. مسئله، کنار گذاشته شدن افراد خاص نیست؛ مسئله اصلی، احتمال وجود یک «الگوی مدیریتی» ناکارآمد و بیثبات است که میتواند هم به مدیران لطمه بزند و هم حقوق شهروندان را نقض کند.
در چنین شرایطی، تصمیمگیریها بر پایه چه شاخصهای تخصصی و تجربی صورت میگیرد؟ آیا فرآیندهای شفاف و رقابتی برای جذب و ارتقای بهترین استعدادهای مدیریتی وجود دارد؟ به نظر میرسد مدیریت شهری اهواز، با جمعیتی متنوع و چالشهایی پیچیده، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ایجاد «سامانهای عادلانه و شایستهسالار» است. سیستمی که در آن، انتخاب مدیران نه بر اساس رابطه، که بر پایه صلاحیتهای اثباتشده، طرحهای نوآورانه برای حل معضلات شهر و تعهد عملی به خدمترسانی باشد.
نکته حیاتی دیگر، «پاسخگویی» است. یک نهاد عمومی باید بتواند در قبال اقدامات همه اجزای خود، توضیح دهد. هنگامی که عملی منجر به فاجعهای انسانی میشود، تکذیب یا سکوت، تنها بر آتش بیاعتمادی میدمد. پاسخگویی واقعی مستلزم بررسیهای مستقل، انتشار نتایج و اتخاذ تصمیمات اصلاحی برای جلوگیری از تکرار فجایع است.
شهروند اهوازی حق دارد بداند که مدیریت کلانشهرش، با همه پتانسیلها و منابع، در مسیر توسعه متوازن، عادلانه و انسانی حرکت میکند. آنچه امروز ضروری به نظر میرسد، یک بازنگری اساسی در «فرهنگ مدیریتی» حاکم بر شهرداری اهواز است. فرهنگی که در آن، تخصص بر رابطه، شفافیت بر ابهام، گفتوگو بر تقابل، و در نهایت، «خدمت به مردم» به عنوان تنها معیار موفقیت مدیران شهری تثبیت شود. تا زمانی که این تحول ساختاری رخ ندهد، خطر تکرار بحرانهایی که اعتماد عمومی را تحلیل میبرند، همچنان وجود خواهد داشت.




