چرا مدرسه برای نسل امروز به جای اینکه «پاتوقی برای کشف استعدادها» باشد، به «اتاق انتظار برای ورود به میدانِ رقابت» تبدیل شده است؟
این روزها وقتی پای صحبت والدین مینشینیم، نگرانی در چشمانشان موج میزند. آنها حس میکنند فرزندی که در خانه با پیچیدهترین ابزارهای دیجیتال، جهانی از اطلاعات را تحلیل میکند، در مدرسه احساس بیگانگی دارد. این شکاف عمیق، نه یک خطای کوچک سیستمی، بلکه زنگ خطری است که نشان میدهد ما در مسیر تربیت نسل آینده، قطبنما را گم کردهایم.
مشکل اصلی درطراحیِ ازپیش تعیین شد هی ماست. نظام آموزشی هنوز اصرار دارد بچهها را از پشت شیشههای دودیِ نگاهِ بزرگسالانه تماشا کند. ما در حال تجویزِ نسخههایی هستیم که هیچگونه سنخیتی با زیستِ واقعی کودکِ امروز ندارد.
دانشآموزانِ ما در دنیای سرعت و تصویر بزرگ شدهاند، اما ما همچنان آنها را با معیارهای خشک و حفظیاتِ سنگین میسنجیم. نتیجه؟ بچههایی که درحلِ مسائل روزمره بسیار هوشمندند، درگیرِ سرخوردگیِ تحصیلی شدهاند.
از سوی دیگر با تکهتکه کردن مدارس به عناوین رنگارنگ و دهانپرکن، عملاً دیوارِ بلندی میان فرزندان این سرزمین کشیدهایم.
بهجای تمرکز بر کیفیت آموزشِ عمومی، دلمان را به مدارسِ تافتهی جدابافته خوش کردهایم. این مدلِ آموزشی، بیشتر از آنکه به فکرِ شکوفاییِ استعداد باشد، بهدنبالِ جداسازیِ دانشآموزان است؛ غافل از اینکه فشارِ طاقتفرسایِ «برترین بودن» و «بهترین ماندن»، چه بار روانیِ سنگینی بر دوشِ دانشآموزانِ خاص میگذارد.
جایی که ارزشِ انسانها با «تعداد پاسخهای درست در آزمونهای تستی» سنجیده شود، اخلاق و آرامشِ روانی به حاشیه میرود.
ما فضایی ساختهایم که در آن «شکست خوردن» به معنایِ پایانِ همه چیز است. آیا نباید نگرانِ نسلی باشیم که در این محیطهایِ گلخانهای، تابآوری در برابرِ ناملایمات را یاد نمیگیرد؟
به باورنویسنده نظام آموزشی نباید ابزاری برای نمایشِ طبقات اجتماعی یا تجارتِ کنکور باشد. مدرسه جایگاهی برای تمرینِ زندگی، یادگیریِ مهارتهایِ باهم بودن و پذیرشِ تفاوتهاست.
تا زمانی که مدرسه را به مسابقهای برای «زودتر رسیدن» تبدیل کنیم، نباید از افتِ کیفیتِ آموزشی تعجب کرد.
برای نجاتِ آینده باید پیش از هر چیز، «نگاهمان» را به جایگاهِ کودک در چرخه آموزش اصلاح کنیم؛ چرا که مدرسه، باید پناهگاهِ رشد باشد، نه دلیلی برای فرار از دنیایِ یادگیری.
🖋عبدالحمید گلافشان
هشتم خردادماه ۱۴۰۵



