به گزارش یاسین اقبال خبرنگار جهان اخبار خرابی لوکوموتیو و نبود جایگزین در کلانشهر اهواز، پرسشهای جدی از مدیریت بحران راهآهن برانگیخت.
تاریخ: ۱۹ شهریور ۱۴۰۴ 
اهواز قطار بینشهری فدک (شماره سفر ۱۳۱) عصر نوزدهم شهریورماه به دلیل خرابی دیزل لوکوموتیو با تأخیری بیش از دو ساعت در ایستگاه مرکزی راهآهن اهواز مواجه شد. این رویداد که سفر صدها مسافر را مختل کرد، نه تنها به دلیل نقص فنی، که به خاطر سکوت مدیریتی و فقدان استانداردهای ارتباطی با مسافران به بحرانی قابل تأمل تبدیل شد.
بر اساس مشاهدات میدانی، علیرغم وقوع حادثهای فنی—که میتوانست تا حدی قابل پیشبینی باشد—نبودِ پروتکل شفاف برای اطلاعرسانی بهموقع و مدیریت انتظارات مسافران، عمق یک چالش ساختاری را عیان کرد. غیاب نمایندگان ارشد عملیاتی برای ارائه توضیحات و اطمینانبخشی، فضایی از ابهام و نارضایتی در سالن انتظار ایستگاه به وجود آورد.
یکی از مسافران در گفتوگویی غیررسمی با بیان ناامیدی از بیتوجهی پرسنل حاضر گفت: «انتظار داریم در ازای بهایی که میپردازیم، حداقل کرامت انسانی و حق دسترسی به اطلاعات دقیق رعایت شود. این سکوت و عدم شفافیت، غیرحرفهای است.»
این رویداد، ضرورت بازتعریف «حقوق مسافر» در منشورهای اخلاقی شرکتهای حملونقل ریلی را یادآوری میکند. شهروندان حق دارند از «حق اطلاعیابی» و «حق دریافت غرامت منصفانه» در قبال اتلاف وقت و انرژی برخوردار باشند. به نظر میرسد سیستم فعلی، چه در سطح اجرایی و چه در سطح مدیریت میانی، هنوز نتوانسته است سازوکاری چابک برای پاسخگویی به این حقوق طراحی کند.
پاسخ کلیشهای و از پیش تعریفشدهٔ مسئولان، فاقد هرگونه اشاره به برخورد انضباطی با عوامل کوتاهیکننده یا عذرخواهی صریح از مسافران بود.
واقعهٔ اخیر تنها یک مورد تکرو نیست، بلکه نشاندهنده شکاف ارتباطی عمیق بین ارائهدهندگان خدمت و دریافتکنندگان آن است. احیای اعتماد از دسترفته، مستلزم عذرخواهی رسمی، پرداخت بهموقع غرامتهای قانونی و مهمتر از همه، اجرای طرحهای آموزشی برای پرسنل در مواجهه با شرایط غیرمترقبه است.
صنعت ریلی کشور، که نقشی کلیدی در توسعه اقتصادی و پیوند فرهنگی ایفا میکند، باید حقوق مسافر را در کانون راهبردهای کلان خود قرار دهد.
چرا در کلانشهر اهواز دیزل یدکی وجود ندارد یکی از نقاط ضعف اساسی در سیستم لجستیک و مدیریت ناوگان راهآهن اشاره میکند. دلایل محتمل این مشکل به شرح زیر است: اغلب امکانات سنگین تعمیراتی و لوکوموتیوهای یدکی در قطبهای مشخصی مانند تهران، اندیمشک، مشهد و… متمرکز هستند. ممکن است اهواز از نظر زیرساخت تعمیرگاهی یا وجود نیروی متخصص سطح یک برای تعمیرات اساسی، به عنوان یک ایستگاه عملیاتی اصلی در نظر گرفته نشده باشد و صرفاً یک ایستگاه ترانزیت باشد. یکی از ریشهایترین مشکلات، کهنگی ناوگان و کمبود لوکوموتیو است. راهآهن ممکن است به اندازهٔ کافی لوکوموتیو یدکی در اختیار نداشته باشد تا در تمام ایستگاههای اصلی مستقر کند. بنابراین، هنگام بروز مشکل، نزدیکترین نقطه (که در این مورد اندیمشک است) باید مأمور ارسال کمک شود. حتی اگر تعداد لوکوموتیوها محدود باشد، یک مدیریت هوشمند و پیشبینانه میتواند بر اساس حجم مسافر و تردد قطارها، منابع را در ایستگاههای حیاتی مانند اهواز (که یک کلانشهر و قطب مهم است) متمرکز کند. به نظر میرسد این برنامهریزی وجود ندارد یا با شکست مواجه شده است. ممکن است انتقال یک لوکوموتیو از اندیمشک به اهواز به دلیل برنامهریزی خطی، در دسترس نبودن لکوموتیو کشی، یا مأموریتهای دیگر، خود با تأخیر صورت گرفته باشد که این موضوع، شکاف مدیریتی را عمیقتر میکند.
این که برای رفع یک نقص فنی در کلانشهری مانند اهواز میبایست از شهر دیگری لوکوموتیو فرستاده شود،نشاندهنده ضعف در برنامهریزی بحران و تخصیص نادرست منابع در شبکه ریلی است. این موضوع نه یک بهانه، که یک اشکال ساختاری است که مسئولان باید به آن پاسخ دهند. شفافسازی در این زمینه میتواند کلیدی برای حل بخشی از مشکلات مزمن صنعت ریلی باشد.




